اینجا زمانی اشرف بود

سرانجام بعد از مدتها کشمکش بین دولت مردمی نوری المالکی و ارتش اشغالگر آمریکا در بدست گیری کنترل کمپ اشرف، مقر اصلی فرقه تروریستی رجوی، دولت عراق موفق شد روز یکشنبه 31/8/2008 با محاصره این اردوگاه توسط گردان های ارتش عراق، کنترل آنرا از آمریکایی ها پس بگیرد. ژنرال محمد العسکری سخنگوی وزارت دفاع عراق نیز این خبر را تأیید کرده است(تلویزیون الفرات)

این خبر که توسط خبرگزاری ها ایرانی و عربی و غربی منعکس گردیده است، موجی از یأس و سرخوردگی برای تمامی فرقه رجوی به ارمغان آورده است. هرچند همگان کمی دیرتر منتظر آن بودند، اما واقع شد. اکنون بی شک سران این فرقه مخرب به میز محاکمه و سیل اتهامات و دادخواست هایی که از این پس آنها را در بر خواهد گرفت فکر می کنند. کابوس مشارکت در قتل عام اکراد عراقی و شیعیان جنوب عراق و همکاری بی شائبه با صدام و خیل چپاول ها و دزدی های این فرقه که با کمک دستگاههای دولت صدام از دست رنج مردم عراق انجام داده بود. بله هم اکنون این کابوس ها فرقه تروریستی رجوی را فراگرفته است. مردم اطراف اردوگاه نیز نفس راحتی خواهند کشید چرا که زمین هایشان دیگر زیر شنی تانک ها و نفربرهای زرهی این فرقه نخواهد بود. این درس تاریخ است برای همه آن گروه ها و سازمان ها و احزاب و اندیشه هایی که فکر میکنند با ستمگری و فریب کاری و با به اسارت درآوردن انسان ها می شود بر دنیا حکومت کرد یا دست کم گوشه ای از این دنیا را به کنترل گرفت. این درسی سخت و عبرتی به یادماندنی برای این دست از تفکرات و از جمله این فرقه مخرب مذهبی و تروریستی است که بیش از سه دهه به انواع تشبثات دست زد اما هرگز موفق نشد. مراحل و استراتژی های گوناگونی را امتحان کرد و ابداع کرد ولی هیچ اتفاقی نیافتاد چون اصلا قرار نبوده که اتفاقی بیافتد. مگر با وطن فروشی و جاسوسی و کشتن مردم بی دفاع و بی گناه کوچه و بازار، و همچنین با احداث زندان و شکنجه گاه میشود بر قلوب مردم مسلط شد و در درون آن جای گرفت؟ خیر! هرگز این اتفاق نیافتاده و نخواهد افتاد. اکنون سران این فرقه به وضوح کاشته های خود را برداشت می کنند که البته به جز محکومیت و میز محاکمه چیزی نبوده و نیست. اینجا همانجایی بود که فرقه ای بس سنگین و پرفشار چنگالهای خود را در بدن نحیف اعضاء خود فرو می برد تا شیره جان و خون روان آنها را بیرون بکشد. اینجا همانجایی است که افراد زیادی به نام کسب آزادی فریب خوردند و در عوض مبارزه برای آزادی، برای نجات خود از دیو فرقه دست به مبارزه برمی داشتند تا بلکه بتوانند خود را نجات دهند. اینجا جایی بود که همگان برای همیشه یا دست کم برای مدتی بس طولانی واژه هایی مثل انقلاب و قیام و آزادی را به نفع خود به بازی گرفته بودندچرا که به مسلخ رفته بود و استحاله شده بود و به اسم فرقه و پیروی از فرقه و زندگی برای فرقه راه رفتن روی پای فرقه را در پیش گرفته بودند.

انجمن نجات شیراز

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.