ماشین تبلیغاتی مجاهدین

مجاهدین و تفسیر مغالطه آمیز از واقعیات

یک بار دیگرسران مجاهدین حماقت خودشان را درفریب افکار نیروهای دربند اشرف برای مظلوم نمایی فرقه ای نشان دادند و با تفسیر مغالطه آمیز از واقعیاتی که توسط دبیرکل کانون هابیلیان بیان شده بود تلاش کردند خود را از شدت فرو رفتن در باتلاق اندیشه های رجوی نجات دهند.

گفتگوی مشروح دبیرکل کانون هابیلیان با خبرگزاری فارس محملی شد تا تئوری ایجاد ترس و مظلوم نمایی رجوی – که به دروغ برای حفاظت نیروهای دربند اشرف مطرح شده بود – رنگ ببازد و تمام بافته های ذهنی و بمباران تبلیغاتی دستگاه خبرپراکنی رجوی در چند ماه اخیر مبنی بر بروز فاجعه انسانی در صورت تحویل اشرف به دولت عراق از بین برود و برنامه آتی این فرقه نیز برای گمانه زنی همکاری دولت عراق با ایران و تحویل ساکنان اشرف به دولت ایران کلاً از چرخه انتشار خارج شود و دست رجوی برای تبلیغات دروغین کاملا خالی شود.

واقعیت این است که سازمان دائما در بحران غوطه ور مجاهدین خلق تلاش می کند تا هنگام بروز بحران های بزرگ با نعل وارونه زدن در مورد بحران ها، از آنها استفاده شخصی کند و رویدادهای جاری را مطابق خواست و اراده خود جلوه دهد و درست به همین خاطر است که شکست های پیاپی در نظر رجوی چیزی جز پیروزی های برنامه ریزی شده جلوه نمی کند و البته در این مورد حافظه تاریخی هیچ نویسنده و محقق و حتی عضو سابق و فعلی این فرقه به یاد نمی آورد که رجوی حتی در یک مورد هم اعتراف به اشتباه و تفسیر اشتباه از واقعیت کرده باشد، برعکس باید گفت بروز هر بحران را زمینه ای برای یک پیروزی می داند و سرانجام بحران مذکور را اگر به ضررشان باشد نیز ناشی از تغییرات تاکتیکی و میانبرد می داند.

تئوری بروز فاجعه انسانی در صورت تحویل اردوگاه اشرف به عراقی ها باعث شد تا دستگاه تبلیغاتی رجوی با برنامه ریزی بلند مدت برای بهره برداری از این تئوری – درست بر اساس محاسبات غلط – گمان کند که درصورت تحویل اشرف به عراق، استرداد و محاکمه نیروهای عراقی درایران قطعی به نظر برسد.

برای این مساله نیز البته برنامه ریزی های کلان و طولانی مدتی صورت گرفته بود و فازهای اجرایی و عملی مانند تجمع در نقاط مختلف دنیا، گفتگو با پارلمانترها و در مرحله آخر خود سوزی ها نیز در دستور کار قرار گرفته بود. هوشیاری بسیاری از گویندگان و نویسندگان آزاد خارج از قواعد فرقه ای رجوی باعث شد تئوری فاجعه انسانی (خودسوزی) از دستور کار مجاهدین خارج شود اما تئوری استرداد و محاکمه در دستور کار رجوی قرار گرفت تا با طرح این پروسه، مظلوم نمایی، توجه افکار عمومی دنیا و ایجاد هزینه برای دولت ایران وعراق را باعث شوند.

گفتگوی آقای هاشمی نژاد دبیر کل کانون هابیلیان با خبرگزاری فارس، از این منظر، شکست دیگری بر تئوری های نیم بند رجوی بود، به گونه ای که آب سردی شد بر سر تمام تئوری هایی که در این خصوص توسط مجاهدین تبلیغ می شد و قرار بود در طی ماه های آینده مانور زیادی بر روی آن صورت بگیرد. درست برطبق همان تئوری نعل وارونه زدن، مجاهدین بدون اینکه به شکست تئوری خود اشاره ای بکنند، حرف های هاشمی نژاد را برای خود پیروزی بزرگ و برای جمهوری اسلامی شکست بزرگ تری فرض کردند و اعلام کردند که حکومت ایران از نظر خود برای استرداد مجاهدین خلق عقب نشینی کرده است!

دراین نکته که قصد سران سازمان تروریستی مجاهدین خلق از طرح بحث استرداد، فقط یک بازی سیاسی بوده است هیچ شکی نیست. ظاهرا سران سازمان می خواهند خود را از این مساله خوشحال نشان دهند و یک پیروزی دیگر برپیروزی های فرضی خود اضافه کنند اما چیزی که از همین امروز آینده آن مشخص است اینست که ماندن آنها درعراق چیزی جز آوارگی و نابودی و محاکمه سران فرقه برایشان به ارمغان نخواهد آورد. دبیرکل کانون هابیلیان البته دراین مورد به نکته خوبی اشاره نمود: " درشرایطی که اصلا بحث تحویل مجاهدین به جمهوری اسلامی مطرح نیست و به تعبیری این مساله امکان وقوع ندارد اساسا طرح این موضوع از سوی ما غلط است. آنها نیز به دنبال استفاده تبلیغاتی هستند که چنین تبلیغاتی به راه بیندازند که اعضای این گروه در خطر اعدام شدن توسط ایران هستند در حالی که در 3 سال گذشته ده ها نفر از اعضای این گروه به ایران بازگشته اند و حتی در یک مورد هم محاکمه در مورد آنها اتفاق نیفتاده است. "

مساله اصلی در مورد مجاهدین این است که آنها از نظر جمهوری اسلامی اصلا عدد و رقمی محسوب نمی شوند و حتی به عنوان یک گروه مخالف بالقوه نیز نمی توان در مورد آنها قضاوت کرد، چه برسد به اینکه دولت ایران بخواهد در مورد استرداد و سپس محاکمه آنها با دولت عراق – در شرایط حال حاضر – وارد گفتگو شود و چانه زنی کند زیرا جماعت مفلوک مجاهدین در حال حاضر به هیچ وجه حتی از جانب حامیان گذشته اش نیز به عنوان یک پرستیژ قابل اعتنا، جدی گرفته نمی شود.

ظاهرا سران مجاهدین از این مساله خوشحالند که بحث استرداد منتفی شده است. البته در اصل بحث استرداد که خواسته خانواده های شهدای ترور است هیچ شکی وجود ندارد اما بر کسی هم پوشیده نیست که رجوی خواسته از طرح چنین موضوعی برای خود محملی بیابد تا از این نمد برای خود کلاهی ببافد. مسلما طرح این مساله برای نیروهای وارفته و افسرده و خسته از دنیای مجاهدین که در اشرف روزگار اسارت را می گذرانند و برای آینده تاریک خود نیز هیچ چشم اندازی نمی بینند شاید این مساله " یک پیروزی بزرگ دیگر " باشد که تا چند آنها را به دروغ های رجوی دلخوش کند! اما مساله این است که روزگار تیره و تار مجاهدین با این مسائل رو به راه نخواهد شد:

" شاید بتوان گفت که خوش آیندترین رویداد برای مجاهدین، استرداد باشد که به وسیله آن بتوانند از برملا شدن عمق پوسیدگی و فساد تشکیلاتی خود جلوگیری نمایند و به اسطوره سازی برای مردان آهنین بپردازند. اظهار نظر هاشمی نژاد نشان داد حاکمیت نیز دست رهبری مجاهدین را خوانده و به هیچ وجه تمایل ندارد تا این بار نیزرجوی از جنازه نیروهای محصورو مجبور، برای خودش وجه ای بیافریند." شاید اگر مجاهدین به این مساله توجه بیشتری نشان می دادند که در چند سال اخیر بازگشت داوطلبانه جدا شده ها به ایران امری عادی بوده است، پس طرح مساله استرداد آنها به ایران حکایت چرخاندن لقمه از دور سر است. چیزی که هاشمی نژآد مطرح کرد مسلما نه یک عقب نشینی بلکه رسو کردن ابعاد تاکتیک پوسیده مجاهدین بود که قصد داشتند با طرح مساله استردادشان به ایران شروع به مظلوم نمایی کنند".

با طرح مساله انتقال اشرف به دولت عراق، مجاهدین باروشن کردن دستگاه تبلیغاتی شان تلاش کردند اینگونه وانمود کنند حتما دولت عراق آنها را تحویل ایران خواهد داد. آنها بیش از 50 مورد نشست و تجمع و گفتگو با پارلمانترها و شخصیت های اروپایی و عوامل سیاسی تحت امرشان در عراق به راه انداختند و این مسائل همه مویّد این بود که آنها گمان می کردند دولت عراق در مورد آنها با ایران وارد مذاکره خواهد شد. حال اگر تمام ادعاهای مجاهدین را قبول کنیم بایداین مساله را بپذیریم که با انتقال حفاظت اشرف به دولت عراق، خواسته ایران اجابت شده و ایران می تواند درمورد آنها وارد مذاکره شود و اقدام به استرداد آنها و سپس محاکمه آنها در ایران نماید، به عبارتی کفه ترازو در حال سنگین شدن به نفع ایران است. پس جای این سوال باقی می ماند که چرا ایران با وجود اینکه تمام عوامل به نفعش می باشد، باید توسط هاشمی نژاد یا به زعم مجاهدین " مامور ارشد وزارت اطلاعات "! اعلام کند که بحث استرداد مطرح نیست؟ چرایی بزرگ این مساله البته از ذهن کند و عقب مانده مجاهدین سالهای سال است که دور است و آنها فقط آنچه را مطلوب خودباشد می بینند و بس.

یکی دیگر از مسائلی که درطی چند ماه اخیر مجاهدین در صدد القاء آن بودند این بود که نشان دهند دولت عراق دولتی وابسته به ایران است و بزرگ ترین مساله موجود درمیان دو دولت نیز " مساله مجاهدین " است. سوال بعد این است که اگر دولت عراق وابسته به ایران است پس چرا علی رغم این که مجاهدین گمان می کنند خواست دولت ایران استرداد آنهاست اما دولت عراق بارها و توسط تمام مقامات سیاسی این کشور اعلام کرده است که مجاهدین را به ایران تحویل نمی دهد، مگر نه اینکه دولت عراق وابسته به ایران است؟

البته بر هیچ کس پوشیده نیست که اگر فشارهای آمریکا نبود دولت عراق تصمیم امروز را پنج سال پیش اتخاذ می کرد و اعلام می نمود که نیروهای اسیر در اشرف به هر کجا که دوست دارند می توانند بروند.

یکی دیگراز ادعاهایی که دستگاه منگول تبلیغاتی مجاهدین به آن اشاره کرده است این است که هاشمی نژاد بعداز سخنان سفیر عراق در ایران که اعلام کرده بود مجاهدین رابه ایران تحویل نمی دهیم، بیان کرد که مساله استرداد مطرح نیست. باید خطاب به حافظه فراموش کار مجاهدین اعلام کرد که اساس سفیر عراق بعد از صحبتهای آقای هاشمی نژاد بود که این مطلب راعلام کرد. (با نگاهی به تاریخ هر دو گفتگو این مساله آشکار تر می شود.)

و سخن پایانی خطاب به سران مجاهدین این است که همه می دانیم که عمده نیروهای موجود در اشرف را قربانیان فرقه تشکیل می دهند که قلبا حاضر به ماندن دراشرف نیستند و می دانند که تنها فایده آنها برای مسعود و مریم رجوی بهره برداری سیاسی است و بس و امروز هر اندیشه آزادی مخالف حضور اسیران اشرف در این اردوگاه برای بهره برداری رجوی است.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا