چشم اندازی در مه

در شرایطی که کمتر از یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باقی مانده، این انتخابات سوای بازتاب ها و بازخوردهایی که در سطح جهان از خود باقی گذاشته و خواهد گذاشت، اما اهمیت حیاتی اش قبل از اینکه به پیروزی جناح های موجود در رقابت انتخابات آمریکا و یا به تحولات داخلی و خارجی اش مربوط بشود، به پایان یافتن دوره ریاست جمهوری بوش پسر، مربوط می شود. دو سال پیش مسعود رجوی در پیامی حیاتی که البته با ایماء و اشاره همراه بود، از اعضای مستاصل خود خواست تا در ازاء یک فرصت دو ساله دیگر که آشکارا معادل زمان باقیمانده ریاست جمهوری بوش بود، او را تنها نگذارند.

خبرهای درون تشکیلاتی و تائید شده از سوی اعضای جداشده در آن زمان حکایت از این می کرد که رجوی اعلام داشته اگر تا پایان دوره ریاست جمهوری بوش اتفاقی نیفتاد و حمله نظامی آمریکا که او آن را معادل سرنگونی جمهوری اسلامی تعبیر کرده بود، حاصل نشد، آنها می توانند هر تصمیمی که می خواهند بگیرند. برای کسانی که بیرون از مناسبات مجاهدین به طور واقع بینانه قضایا را تحلیل می کردند، محرز بود که در طی زمان وعده رجوی هیچ اتفاق خاصی نخواهد افتاد و به قولی آب از آب تکان نخواهد خورد.

اما شاید کسانی که در دایره بسته مناسبات مجاهدین به مسائل نگاه می کردند، بر این تصور بودند که شاید رجوی بهتر و دقیق تر و نزدیکتر از آنها به مرکز تحولات آتی است، از این رو قول او را حجت گرفته و کماکان صبوری پیشه کردند. اما اینک در آخرین روزهای وعده رجوی و در شرایطی که می توان عملا دوره تصمیم گیری و اتخاذ هر گونه راه حل نظامی از سوی بوش را پایان یافته متصور شد، مجاهدین نه تنها از سیاست دخیل بستن به بوش طرفی نبسته اند که عملا با انتقال واگذاری کنترل اشرف به دست نیروهای عراقی عملا، ته مانده امیدواری های گذشته خود را نیز از دست داده اند. سیر تحولاتی که به زعم رجوی قرار بود انتهای آن حمله نظامی به ایران باشد، اکنون فرایندی جز بحرانی شدن وضعیت مجاهدین در عراق که در کلیت در پی نداشته است. بوش در حال تعویض موقعیت خود با ریاست جمهوری آینده آمریکا است و از طرفی تمامی گزینه های نظامی آمریکا منتفی شده است. مجاهدین به نسبت دو سال پیش نقش ابزاری و حداقل شان در عراق کم رنگ تر و به کلی از معادلات میان آمریکا، عراق و ایران پاک شده است. بوش در حال جمع کردن، دست و پای خود از کاخ سفید است و در این سوی مجاهدین نیز کم و بیش در حال یافتن یک صاحبخانه خیالی و فرضی هستند.

همه نشانه ها و قرائن در کلیت یک پیام را به همراه دارد و آن اینکه رجوی در چالش جامعه جهانی با فعالیت های هسته ای ایران نیز مات شده است. رجوی به این بور شدن ها عادت دارد و به یقین از ماه ها پیش و چه بسا از فردای همان روز انتشار وعده اش برای برون رفت از وضعیت امروز عاقبت اندیشی می کرده است. برای رجوی دنیا به هر گونه و تحولات به هر مسیری که منتهی شود، فرقی نمی کند، و مرغ او کماکان یک پا دارد. او ناگزیر است جهان و مناسبات آن را از دریچه رویاها، سرخوردگی ها و خودارضایی افراطی اش ببیند و تحلیل کند. اهمیتی هم ندارد. آنچه در این مقطع از اهمیت حیاتی و تعیین کننده برای باقیمانده اعضای قرارگاه اشرف برخوردار است، تلاقی دو موقعیت مکمل یکی پایان یافتن دوره ریاست جمهوری بوش و در واقع پایان وعده رجوی و از سویی مخیر شدن اعضای سازمان به جداشدن و ترک رجوی و انتخاب مسیری جز ادامه راه با مجاهدین و دیگری ضرب العجل های دولت عراق برای اخراج مجاهدین از خاک عراق است. این بلاتکلیفی و از سویی پایان وعده رجوی می تواند به اعضای باقیمانده رجوی کمک کند تا با استفاده از فرصت موجود خود را از وضعیت استیصال و سرگردانی سالیان گذشته و حال نجات بدهند.

بدنه مجاهدین باید بدانند رهبری و رده های بالای اشرف و مجاهدین می دانند چگونه گلیم خود را از آب بکشند. برای آنها وضعیت به هر گونه که رقم بخورد در سرنوشت آنها تاثیری نخواهد داشت. به این دلیل که آنها هیچ وقت از موقعیت مجرمین در حال فرار خارج نخواهند شد. شاید به زعم خودشان آن قدر هم کاشته باشند، که حالا حالاها بتوانند از بابت آن درو کنند. اما در این میان آنچه که از دست می رود تمامی مربوط به این بخش از نیروهای وابسته به سازمان است. هزینه های واقعی این فریب کاری ها را بدون شک همین بخش از نیروهای سازمان می پردازند. واقعیت این است که برای اعضای رده بالای سازمان همه چیز علی السویه شده است. میانگین سنی آنها نشان می دهد حتی به لحاظ روانی و روحی نیز توان و قدرت ادامه بازگشت به یک زندگی نرمال و عادی را ندارند. تنها امید و راه کار آنها دستمایه قرار دادن نیروهای بدنه و سوء استفاده از آنها است. تا جایی که این نیروها به تنها برگ بازی رهبری مجاهدین در سطح بین المللی تبدیل شده است.

اشتباه است اگر این بخش از نیروهای اسیر سازمان تصور کنند موضع رهبری در رابطه با آنها صادقانه و از سر دلسوزی است. خبر اخذ پناهنده گی شماری از اعضای رده بالای سازمان از آمریکا سوای صحت و سقم آن، اما به هر حال نشان می دهد این افراد برای موقعیت های بحرانی و فرضی موجود تمام پیش بینی ها و آینده نگری های لازم را کرده اند. کما اینکه افرادی همچون مژگان پارسائی و… حتی سیتی زن آمریکا هستند. اینکه در این آینده نگری ها جای بدنه تشکیلات مجاهدین کجا خواهد بود و چه آینده ای می توان برای آنها متصور شد، به نظر می رسد جز رها کردن آنها به حال خود و تشدید وضعیت بلاتکلیفی شان راه و چاره ای نمی توان متصور شد. آنچه محرز است اینکه بر خلاف نظر و دیدگاه های بعضی جریان های موازی از جمله نقطه نظرات آقای فرخ نگهدار به مجاهدین در خصوص برچیدان داوطلبانه قرارگاه اشرف، و پیشنهاد به اعضای بدنه مجاهدین در خصوص استفاده از امکانات کمیساریای عالی پناهندگان برای نجات از بن بست موجود، مجاهدین تحت هیچ شرایطی، به همین دلیل روشن یعنی مستمسک قرار دادن اعضای قرارگاه جهت سرپاماندن و سوء استفاده اقدام به برچیدن اشرف نخواهند کرد.

اگر اعضای بدنه قرارگاه اشرف در این مقطع به فکر خود نباشند، شاید یکی از بهترین گزینه ها و فرصت ها را برای تعیین وضعیت آینده خود از دست داده اند. تاکید فرخ نگهدار بر انزوای سیاسی و… مجاهدین و بی نتیجه بودن امید مجاهدین به چالش های میان آمریکا و ایران و همچنین اظهار نگرانی ایشان مبنی بر فرصت سوزی و تبعات ناگزیر آن به هر حال و از موضع یک عنصر برانداز چپ، نشان از واقع بینی و درک نسبتا درست ایشان از اوضاع کلی مجاهدین و بحران های پیش روی آنها می کند. اتفاقا موضوع گیری خصمانه و هتاکانه مجاهدین در قبال نقطه نظرات و پیشنهادات او نشان می دهد که نگهدار بر نقطه درستی انگشت گذاشته است و او در واقع در تلاش جان هزاران تن از افراد بی گناهی است که بیشتر از اینکه یک عنصر سیاسی محسوب شوند، به ابزار و آلت دست رهبری مجاهدین تبدیل شده اند. اینکه رهبری مجاهدین تا کی و تا کجا به ادامه سیاست خودارضایی و خودفریبی اش در قبال احاله تحولات فرضی به مناقشات ایران و آمریکا ادامه خواهد داد، سقفی نمی توان متصور شد. به این دلیل که این راهکار و گمانه به عنوان آخرین نقطه امید مجاهدین محسوب و تلقی می شود. این واقعیتی است که انتخابات آینده آمریکا با هر سمت و سویی روی آن تاکید خواهد داشت.

بر این اساس باید حداکثر تا یک ماه آینده صبر کرد و در انتظار پیام قریب الوقوع تازه ای از مسعود رجوی در رابطه با تحولات اخیر آمریکا و از جمله ریاست جمهور آینده آن خطاب به افراد قرارگاه اشرف بود. از هم اکنون می توان حدس زد، رجوی در این پیام اش کماکان بر روی چه چیزهایی انگشت خواهد گذاشت. او به احتمال قریب به یقین بار دیگر با هوا کردن فیل تازه ای هواداران و بدنه قرارگاه اشرف را به صبر و شکیبایی و پیروزی نزدیک نوید خواهد داد. عنقریب رجوی به پاره ای از اعتراضات داخلی و از جمله صنفی در ایران به عنوان صحت و سقم ادعاهای اش تاکید خواهد کرد. برای هزارمین بار، توخالی بودن وعده سرنگونی را به توهمات و ساخته های ذهنی اش الصاق خواهد کرد. و به احتمال زیاد وعده تازه ای که حداقل چهار سال آینده ریاست جمهوری آمریکا ضمیمه آن خواهد بود را مطرح خواهد کرد. اعضای باقیمانده مجاهدین می توانند کماکان خود را به وعده های تازه رجوی دلخوش کنند، اما شاید بهتر از هر کس با این نظر موافق باشند که با این فرصت سوزی ها در واقع باقیمانده زمان مفیدشان را از دست می دهند. آنها باید باور کنند ولو حتی اگر کماکان بخواهند از موضوع اپوزیسیون برانداز نیز ادامه فعالیت بدهند، با ماندن در وضعیت موجود همچنان یک بازنده خواهند بود.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.