تحصن مجاهدین در دفاع از اشرف، یک گذاره و چند معنی

یکی از ترفندهای معمول مجاهدین این است که همواره مسائل ساده و معمول را، ابتدا به امر پیچیده و بغرنج و در نهایت تبدیل به یک بحران می کنند و در ادامه هزار مسئله و موضوع بی ربط را ضمیمه و الصاق صورت مسئله اصلی می کنند. موضوع تجمع های اعتراضی هواداران مجاهدین در غرب در خصوص اعتراض به اخراج سازمان مجاهدین خلق از عراق یکی از این موضوعات است که در حال حاضر مجاهدین آن را به بحران تبدیل کرده اند. صورت مسئله اصلی این است که دولت و مردم عراق بر اساس همان ضوابط و معیارهای بین المللی که تاکید بر ممنوعیت حمایت و پناه دادن گروه های تروریستی دارد، از پذیرش و استقرار مجاهدین در خاک عراق معذور است. با این توضیح که دولت و مردم عراق اساسا با پناه دادن افراد سازمان به صورت مجرد و به عنوان یک فرد و خارج از چارت و هویت تشکیلاتی به این افراد مشکلی ندارد. اما در نقطه مقابل مجاهدین اصرار دارند، دولت و مردم عراق با رسمیت شناختن هویت یک تشکیلات تروریستی به ادامه آنچه آنها به دروغ پناهنده گی سیاسی نام گذاشته اند، موافقت نموده و تن بدهند.

این صورت مسئله ساده را مجاهدین مدت ها است به یک بحران تبدیل کرده اند. و جالب است بجای برخورد عقلانی و قانونی با این معضل همه روزه با توسل به روش های تاریخ مصرف دار از جمله تحصن و اعتراضات و طومار نویسی خودشان را معطل کرده اند. از طرفی مجاهدین در عین این ادعا که آنها صرفا یک گروه پناهنده سیاسی هستند که باید حقوق شان از سوی دولت تامین و تضمین بشود، قادر به استتار کردن دم خروس خود در عراق نیستند. آنها از یک طرف خود را پناهنده سیاسی می دانند و از سوی دیگر حضورشان در عراق را متضمن دمکراسی و به اصطلاح خودشان سد سدیدی در مقابل نفوذ ایران به عراق ارزیابی می کنند. به واقع مجاهدین از یک منظر ابزارشان برای ادامه استقرار در عراق ظاهرا حقوقی و کنوانسیون های بین المللی است، اما از آنجا که می دانند این تمسک آبی برای شان گرم نخواهد کرد، ناگزیر خودشان را در محور تحولات داخلی عراق قرار داده و به این بهانه به اصطلاح خودشان سرنوشت شان را با سرنوشت مردم عراق گره زده اند.

اما فارغ از این ترفندها و تمسک های متناقض واقعیت این است که مجاهدین به زبان دری فارسی شفاف و آشکار می گویند که مشروعیت و رسمیتی برای دولت عراق قائل نیستند. چنانچه مجاهدین پیش از این بارها و بارها در موضع گیری های شان به صراحت سخن از عدم مشروعیت قانونی دولت عراق به میان آورده اند. مجاهدین پیش از این و در زمان حضور رجوی و مرکزیت اش در فرانسه نیز با چنین مشکلی مواجه شده بود. حرف فرانسوی ها این بود که مجاهدین تن به قواعد پناهنده گی نمی دهند. هیچ التزامی به کنوانسیون ها و قراردادهای بین المللی در خصوص رعایت محذوریت ها و محدودیت های پناهنده گی ندارند. گزارش این تخلفات را می توان به صورت مبسوط و موردی و موضوعی در گزارش پلیس و دستگاه های امنیتی فرانسه دنبال کرد. حرف اصلی این گزارشات این بود که مجاهدین از قابلیت ها و امکانات و پرنسیب های غرب سوء استفاده می کنند. این مربوط به زمانی می شود که هنوز نام سازمان به عنوان یک گروه تروریستی در روی میز اتحادیه اروپا و آمریکا نبود.

اما به موازات تشدید این تخلفات و پایان یافتن سعه صدر دولت مردان فرانسوی، مسعود رجوی ناگزیر شد راه عراق را در پیش بگیرد. آنچه اکنون در عراق می گذرد به نوعی و فارغ از جنبه های حیاتی ادامه ماندن مجاهدین در آنجا که بیشتر معطوف به سراب و خواب امکان استفاده از ارتش آزادی بخش مربوط می شود، کم و بیش تکرار صورت مسئله مجاهدین و دولت فرانسه است. با این تفاوت که مجاهدین امروز در لیست های تروریستی وزارت امور خارجه آمریکا، اتحادیه اروپا و شمار زیادی از کشورهای غربی قرار دارند. به نسبت تخلفات شان در فرانسه، آنچه در عراق مرتکب شده اند، اساسا قابل مقایسه نیست. اما با این همه یک تفاوت میان دو دولت فرانسه و عراق را می توان دلیل سماجت و پافشاری مجاهدین برای ماندن در عراق متصور شد و آن ظاهرا آب فرات است که در مقایسه با آب رودخانه سن به زعم مجاهدین کمی گل آلود به نظر می رسد.

مجاهدین شاید بر این تصور هستند که وضعیت موجود عراق که خود نیز کم و بیش در تشدید آن نقش مستقیم و غیر مستقیم دارند، می تواند به عامل و فاکتور ادامه استمرارشان در عراق کمک کند و دلیل بنیادی و اصلی تر این است که آنها ذاتا ناقض هر گونه حق حاکمیت و در هر کجا هستند. به این دلیل که همه حق و حقوق حاکمیت را بر اساس یک بینش جزمی و کاملا ایدئولوژیک و تمامیت خواهانه در تیول خودشان می دانند و برای محقق کردن این خواست هم از هیچ تلاشی فروگذار نیستند. انها به همان اندازه که بتوانند از ابزار خشونت و قهر برای جاانداختن خودشان استفاده می کنند و اگر نتوانستند، از ابزار مظلوم نمایی و ترحم طلبی و آن چیزی که امروز در غرب دنبال می کنند.

اما جدای از این مباحث ریشه ای بر اساس ظواهر و صورت مسئله موجود نیز استدلال مجاهدین برای ماندن در عراق به این دلیل که در زمان صدام به آنها پناهنده گی داده شده و لاجرم دولت فعلی نیز باید تمکین بکند، باز بی پایه و اساس است و به این می ماند که یک دولت غاصب و در زمان ایزولاسیون بین المللی فی المثل به یک سازمان تروریستی مثل القاعده پناهنده گی داده باشد، و بعد از سقوط آن دولت غاصب و حاکمیت مردم و روی کار آمدن دولت قانونی به این استناد بشود که چون دولت غاصب سابق حق پناهنده گی قائل شده، کماکان این گروه تروریستی می تواند به استناد یک امکان غیر قانونی که در زمان غصب یک ملت به آنها داده شده است، بخشی از خاک یک کشور را در تصرف خود داشته باشند. داستان حضور مجاهدین در عراق کم و بیش شبیه غصب خانه ای است که غاصب آن با توسل به زور غصب کننده دیگری را در کنار خود جای داده است. حالا خانه از لوث غاصب اول پاک شده و غاصب تفیلی مدعی است که با اذن غاصب اول به خانه آمده و احتمالا می خواهد بگوید با اذن او هم بیرون خواهد رفت. این صورت مسئله ساده را مجاهدین در حال حاضر تا قلب اروپا به یک اعتراض روزشمار تبدیل کرده اند. حال آنکه دولت عراق با ماندن و دادن پناهنده گی به افراد قرارگاه اشرف به عنوان شخصیت های حقیقی و به صورت فردی ظاهرا مشکلی نخواهد داشت.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.