مصاحبه با هادی شبانی – قسمت دوازدهم

* شما کلیتی از بندهای انقلاب طلاق رجوی را گفتید ولی بحث های دیگری چون "حوض و طعمه و نشست عملیات جاری و غسل هفتگی را از بازگشته ها شنیدیم این ها چه صیغه ای بودند؟

– بعد از سال 71 و حوالی سال 72 که تعدادی از اعضا ی سازمان جدا شدند و در نهایت به افشاگری علیه مناسبات فرقه رجوی دست زدند رجوی از این وحشت داشت که روزی مناسبات و روابط و برخورد هایی که با اعضای خود می کند، شامل شکنجه افراد و زندان بود و او اینگونه د ر ذهن دیگران جا انداخته بود که دارای مناسبات پاکی می باشد که البته این پاک بودن بعدا مشخص شد او تصمیم گرفت که در پایگاه سیفی در بغداد اعلام کند که می خواهد ارتش به اصطلاح آزادیبخش را منحل کند و با این فریب بزرگ همه را گول زد تا به امیال خود برسد و عنوان کرد که دیگر کسی را به خارج نمی فرستیم و چنانچه کسی مسئله دار شد و خواست از مناسبات برود باید دو سال در زندان اشرف و هشت سال در زندان ابوغریب عراق بماند و بعدا با درخواست دولت عراق او می تواند تازه به ایران برگردد و بدین طریق سعی در خفه کردن و ترساندن افراد در مناسبات را داشت او در این نشست تنها راه پیش روی افراد مسئله دار را فرستادن به ایران می‌دانست تا مبادا افراد جدا شده به خارج رفته و علیه او افشاگری کنند.

البته که این نشست حقه و کلک بود و همه افرادی که از آن پس حاضر به همکاری با او نشدند با همکاری صدام آنها را روانه زندان ابوغریب کردند که بعضا تا سرنگونی صدام در آنجا زندانی بودند و شنیدن خاطرات آنها در زندان ابوغریب بسیار دردناک است که چگونه رجوی دست در دست صدام نیروهای سازمان را به شکنجه گاه می فرستاد.

البته رجوی در این نشست شخصا با خیلی از مسئولین سابق از جمله مهدی افتخاری تصفیه حساب شخصی کرد چرا که او از ابتدا حاضر به قبول انقلاب مسعود نشد و رجوی با شگردهای خاص خودش قوانینی را درست کرد که دیگر کسی نتواند در طول روز در مناسبات کم کاری و… داشته باشد و در پایان نشست هم با رندی تمام بچه ها را به پائین سن نشست می برد تا همه در آن جا قسم تجدید عهد با او را بخورند و اینگونه اسم آن نشست را حوض گذاشت که البته آبی در کار نبود و شناگر اصلی آن خود رجوی بود.

* بحث طعمه چی بود؟

– با توجه به شکست و بن بست های سازمان و ارتش به اصطلاح آزادیبخش در عراق همه نفرات از بالا تا پائین این احتمال را میدادند که روزی فرقه منحل شود و با توجه به تحریم عراق توسط آمریکا در رابطه با مسئله هسته ای عراق وهم چنین در رابطه با اشغال کشور کویت و مسائل دیگر منطقه ای رجوی به فکر افتاد که بعدا مشکلاتی در رابطه با نیروهایش داشته باشد و به همین خاطر خواست مانند سال 72 یک بار دیگر با همه صفر صفر کند و این بحث طعمه را آورد که اینکه هر فرد در ذهن خودش یک راه فرار برای خودش دارد و اکنون همه باید این مسائل را بگویند تا در امر سرنگونی مشکلی نداشته باشند و نشست های خسته کننده طعمه در قرارگاه باقرزاده شروع شد نشست هایی که بعضا به درگیری فیزیکی نیز کشیده شد. و البته آنهایی که احتمال می دادند پاسپورت دارند را از آنها گرفت در صورتی که همان موقع اعضای بالای سازمان همه پاسپورتهای خودشان را داشتند و یکی از نفرات پاسپورت به روز شده آنها را در خودروی وی دید.

* به چه صورت اجرا شد؟

– همه نفرات را در قرارگاه باقرزاده در غرب بغداد جمع کردند و رجوی با توضیح مفصل از نمونه های ذهن و طرح احتمالی فرار افراد صحبت کرد و سپس با هماهنگی با مسئوولین بالای سازمان، بحث را شروع کرد و سپس تفتیش عقاید افراد شروع شد که البته مقداری آنرا ایدئولوژیک کرد تا دیگر بتواند به نقشه ای که دارد برسد.

مثلا تعدادی اعلام کرده بودند که با پاسپورت اروپائی قصد خارج شدن و رسیدن به آنجا را داشته و تعدادی هم گفته بودند که در ذهنمان این بود در صورت هرگونه احتمالی در فرقه به عراقی های اطراف قرارگاه به پیوندیم و هر فرد به طریقی تخلیه شده و ادامه آن به لشگرها سپرده شد و در این نشست ها بود که از هیچ گونه توهینی به افراد کوتاهی نشد و افراد اصلا نمی بایست حرفی می زدند و تعدادی که قصد جدا شدن از سازمان داشتند را به همین نشست آوردند و برای گرفتن زهر چشم از دیگران از هیچ توهینی کوتاهی نکردند و حتی کار به برخورد های فیزیکی هم کشیده شد

در این نشست رجوی بصورت صوری فریاد می کشید که کاری نداشته باشند ولی تمام هماهنگی را او انجام می داد و این برخوردها به دستور او انجام می گرفت و عنوان می کرد که باید این افراد اعدام شوند ولی من آنها را می بخشم و این مسئله بیشتر جو را آلوده می کرد و یک خیمه شب بازی از مدل رجوی بود ولی بعدا نفرات دریافتند که این یک خیمه شب بازی بیش نیست و با مطرح کردن و ردیف کردن یک سری دروغ عملا از زیر تیغ در می رفتند و اینگونه رجوی فکر می کرد که توانسته افراد را کنترل کند که آثار آن بعد از سرنگونی صدام دیده شد که چگونه افراد با باز شدن فضا در مناسبات توانستند خودشان را از گرداب رجوی بیرون بکشند و بعدا با ترتیب دادن برنامه مسخره تعهد دادن و اینکه تا آخر با سازمان هستند در یک فضای کاملا احساسی نفرات را مسخ می کردند و تا دوباره بتوانند ذهن آنها را تا مدتها در کنترل خودشان داشته باشند تا به امیال ضد انقلابی خودشان برسند.

* اگر ممکن است یک مقدار در مورد نشست های عملیات جاری و غسل هفتگی توضیح دهید؟

– رجوی بعد از مدتی دید که در سازمان کسی اهل کار کردن و پیشبرد کار نیست و به نوعی سر زنان که اکنون همه کاره سازمان شدند مسئله دار هستند به فکر افتاد که جلوی این را بگیرد در مورد عملیات جاری باید گفت که رجوی برای تفتیش اذهان نیروها به این حقه دست زد که نیروها باید روزانه بعد از پایان کار در نشست با مسئوول خودشان کار نکرده خودشان را مطرح کرده و علت این کم کاری باید گفته می شد و مورد انتقاد جمع قرار می گرفت تفاوت این نشست با نشست های زمان قدیم در این بود که اکنون بطور تمام وقت نیروها تحت تفتیش عقیده بودند.

بعضا در این نشست بعلت اینکه مسئوول نشست می خواست حرف خودش را به اثبات برساند از رهبری و تشکیلات و دیگر چیزها مثال می آورد و دقیقا اینگونه نشان می دادند که این زنان هستند که دارند خط سازمان را پیش می برند و اگر انتقاد دروغی هم به او می شد باید فرد برای آن انتقاد جواب می آورد و اگر در این نشست ها فردی حرف مسئوول زن را قبول نداشت در خیلی از موارد حتی مورد ضرب و شتم و یا بعنوان نفرات مسئله دار بنگالی شده و باید جواب می آورد که علت عکس العمل او چه بوده است. در یک کلام رجوی فقط قصد خرد کردن افراد را داشت یعنی اینکه هیچ مردی نباید حرفی بزند و یا اظهار نظری بکند با این کار رجوی فکر می کرد که می تواند همه مردان را افسار بزند و دیگر هیچ مردی در مناسبات حق اظهار نظری را نداشتند حتی در کار خیلی ساده.

حتی بعضا وقتی کاری هم سپرده می شد و آنرا صد در صد انجام می دادی باید باز در نشست روزانه مورد انتقاد قرار می گرفتی که چرا تمام انرژی خودت را نگذاشتی در یک کلام باید همیشه پیش این زنان بنگال نشین سر افکنده باشید و اینگونه رجوی قصد داشت که مردان اصلا سر بالا نکنند و ذهنشان همیشه دنبال این مسائل اجرایی باشند تا کسی به فکر خط و خطوط سازمان نرود و اینگونه بطور تمام وقت تحت تفتیش عقیده بودند و اگر کسی سر این موضوع حرف داشت به این معنا بود که مرز سرخ رد کرده و باید در نشستهای جمعی جوابگو باشد که البته با مارکهایی مانند در مبارزه کم آوردی و یا به رهبری وصل نیستی و ما در جنگ آخر به این انرژی نیاز داریم و چیزهایی از این قبیل که در نهایت فرد در جمع باید جواب می آورد که البته در خیلی از موارد خودم شاهد بودم افراد برای فرار این انتقاد ها یک سری فاکتهای غیر واقعی نوشته و آنرا ردیف می کردند تا از دست مسئوول نشست خلاص شوند و دیگر خودشان را در مناسبات فعال نشان دهند و این مسئوولین فرقه چقدر کوته فکر بودند که فکر می کردند این افراد مسئله خودشان را حل کردند اما واقعیت این بود که آنها تا اعماق ذهن متناقض بودند.

رجوی همیشه در نشستها عنوان می کرد که مشکل همه انقلاباتی که نتوانستند تا به آخر برسند مسئله حل نکردن مسائل جنسی بوده است او با این کار می خواست به خیال خودش جلوی غریزه را بگیرد ولی بعدا مشخص شد که همین مسئوولین چقدر در این غریزه گیر کردند و به چه کارهای کثیفی دست می زنند در مورد غسل هفتگی رجوی این بحث را بعد از سلسله نشست های طعمه در باقرزاده آورد که می بایست تمامی نفرات اکنون که مسئله طعمه را صفر صفر کردند به لحاظ ایدئولوژیک باقی مانده مسئله انقلاب که همان ذهنیات مسائل جنسی می باشد را با رهبری صفر صفر کنند و از این طریق انرژی نیروها آزاد شده تا بتوانند در عملیات آخر بار بیشتری بردارند!!!

در واقع هدف اصلی رجوی این بود تا از این طریق در فرصت های پیش آمده با افرادی که بطور کامل انقلاب ایدئولوژیک او را نپذیرفته بودند و منتظر فرصت مناسب برای ابراز وجود و یا حتی فرار از سازمان بودند صفر صفر نهایی را بکند.

این مسئله ابتدا در نشست اعضای بالای سازمان که با خود مسعود نشست خصوصی داشتند سر بازکرد و مشخص شد که افراد قدیمی سازمان دارای چه اندیشه کثیفی بودند و خیلی از مسئوولین سازمان در کشورهای دیگر به چه کارهایی مشغول بودند و با استفاده از امکانات سازمان مسائل جنسی خود را حل می کردند و بعدا در این نشست ها خودشان را لو دادند که شرم دارم آنرا در محضر شما بیان کنم.

شیوه کار بدین صورت بود که افراد در عصر جمعه گزارشات خود را در مورد چیزهایی که به ذهن‌شان خورده بود و بار جنسی داشت باید در نشست با برادر مسئوول در حضور تعدادی دیگر از افراد هم رده خودشان می خواندند. در ابتدا، کار بعضا به هتاکی و غیره می رسید که رجوی پیام داد که کاری نداشته باشید و بگذارید افراد بیان کنند که البته برای این بود که جلوی بهم ریختگی را بگیرد و هم اینکه برای خودش آبرویی بخرد و همه از او تعریف کنند که او خوب است و این مسئوولین هستند که خط مسعود را اجرا نمی کنند و در پایان نشست نیز مسئوول مربوطه این گزارشات را به زنان فرمانده می دادند و خودم چندین بار شاهد بودم که این گزارشات روی میز کار آنها بوده است ولی در ظاهر مطرح می کردند که این ها برای برادر مسئوول ارسال می شود.

از آنجایی که این اصلا ایدئولوژیک نبود بعد از مدتی این مسئله لوث شده بود و کسی اهمیتی به آن نمی داد و فاکت ها بصورت تکراری شده بود و فقط روزهای آن عوض می شد و حتی خودم شاهد بودم نفراتی که مسئوول بودند و در ذهنشان چطور با دیگران بازی می کردند که البته جای بسیار تاسف است که این گونه مسعود با انقلاب خودش مناسبات درونی را بهم ریخته بود و چطور افراد را به لحاظ بار جنسی عقده ای کرده بود. آخر مسئوولینی که خودشان به این خاطر مشکل داشتند چطور می‌توانستند مشکل دیگران را حل کنند این گزارشات از آنجا مشکلی از افراد حل نمی کرد بعد مدتی به یک شوخی مضحکه در آمده بود چرا که خودم می دیدم چطور افراد قبل از نشست آنرا ردیف می‌کردند.رجوی اصلا دنبال حل این مشکل نبود بلکه می خواست این گونه افراد را درگیر کند و بطور دائم ذهنشان مشغول باشد تا ذهن افراد روی چیزهای مهمتر نرود در این کار البته از عوامل دست اندرکار خود استفاده می کرد تا بتواند افراد پائین را نیز در کنترل خودش داشته باشد رجوی در صحبت های بیرونی خودش از پاکی مناسبات حرف می زد ولی در درون مناسبات وضع خیلی خراب بود که یکبار بعد از اینکه در مرکز 10 یک مورد غیر اخلاقی سر باز کرد، افراد مستقر در قرارگاه حبیب در بصره را به قرارگاه باقرزاده منتقل کرده و در آنجا مریم رجوی برایشان نشست گذاشت و در این نشست گفت "ما روابط مشروع مرد و زن را قطع کردیم، ولی حالا رابطه نامشروع بین مرد با مرد ایجاد شده است " در خیلی از فاکتهایی که افراد جدا شده عنوان کردند نیز این چنین مواردی بیان شده است بطوری که بوی گند این گونه روابط به بیرون هم درز کرده بود. غسل هفتگی اکنون بصورت یک روال عادی در آمده است و دقیقا آن چیزی که رجوی از آن انتظار داشت را بر آورده نکرده است و اکنون به یک نشست عادی و مسخره تبدیل شده است که باید افراد در روز جمعه یک سری دروغ ردیف کرده تا به خورد مسئوولین بدهند البته مطرح کردن این فاکتها ذهن افراد را بیشتر در گیر کرده و روی مسائل دیگری می روند که این گونه فاکتها در نشست ها نوشته و یا خوانده نمی شود و در ذهن افراد باقی می ماند که وقتی تناقض در افراد به نقطه اوج خود می رسد فرار می کنند و ریزش نیرو زیاد شد رجوی باید بداند که با این گونه کارها دیگر نمی تواند باز هم به شستشوی مغزی افراد ادامه دهد دیگران دوران شانتاژ و فریب پایان یافته است.

در درون تشکیلات رجوی به این نتیجه رسیده بود که برای به کنترل در آوردن نفرات باید حتی ذهن آنها را تسخیرکرد و به همین علت هم تا حالا نان آن را خورده است و هر بار هم عنوان می کند که تشکیلات نباید ذره ای شکاف بردارد و شاهد صحنه های زشتی بودم که نمی توان گفت، البته از این زنان انقلابی و دو آتشه انقلاب مریم و آنانی که داعیه آزادی خلق و مردم ایران را می‌دادند ولی در پس این انقلابی گری دو آتشه آ نان چیزهایی وجود داشت که آینده آنرا به اثبات می رساند.

این گونه بود که در این بحث خیلی از چیزهای پشت پرده مناسبات سازمان بیرون زد و خیلی ها خودشان را نشان دادند سازمانی که در بیرون نان پاک بودن مناسبات درونی خودش را می خورد در داخل خودش چقدر مناسبات کثیف و زشتی دارد نمونه های زیادی وجود دارد ولی به لحاظ اخلاقی بنده از طرح آن در این گفتگو معذورم و دیگر کسی از گفتن این چیزها شرم نداشت و به صورت یک امر عادی در آمده بود.

بدین طریق رجوی قبل از شروع آخرین جنگ آمریکا در عراق زیرکانه و به بهانه ها ی فوق آخرین تسویه حساب تشکیلاتی در بحث طعمه با نیروهای مسئله دار سازمان را در عراق به پایان رساند بطور مثال آقایان اردشیر پرهیز گاری و جواد فیروزمند و… از جمله افرادی بودند که در این نشست ها مورد برخورد قرارگرفته و بعدا از سازمان خارج شدند.

ادامه دارد…

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.