فرقه گرایی مجاهدین

ما از مجاهدین نکته ها آموختیم!!

لطفا فکر نکنید که ما سالیانی را در فرقه مجاهدین به بطالت گذراندیم و هیچ چیز نیاموختیم!! درست است که همه ما جدا شدگان به مراتب خیلی چیزها از قبیل امکانات زندگی را باپیوستن به آنها از دست دادیم. تعدادی هم هستیم که یک یا چند عضو خانواده مان در این فرقه به اجبار باقی مانده اند. بعضا بیست سال است که از دیدن آنها و شنیدن صدایشان محروم هستیم. بودندهمراهانی که توسط رهبران این فرقه به شیوه های ناجوانمردانه کشته و یا مفقودالاثر شده اند.

تمامی ما منتقدین مجاهدین پس از طی دوران مشقت بار توانستیم خودمان را ازآن فرقه رها کنیم. با تحمل رنج فراوان به یکی از ممالک اروپائی رسیدیم و دوباره زندگی را از نقطه صفر شروع کردیم. بعضی ها هم همین کار را با برگشتن مجدد به ایران انجام دادند.

بالطبع ما در درون فرقه مجاهدین موارد بسیار گران بهائی هم آموختیم که قبل از ورود به این جریان چنین نشده بود. چند موردی که شخصا از آنها آموخته ام به ترتیب زیر است:

– در فرقه دائما اصطلاحات و شعارهائی از قبیل مرگ بر این فرد و مرده باد آن دیگری در جهت حذف فیزیکی دگر اندیشان، منتقدین و مخالفین داده میشد. صدها مورد هم به مرحله اجرا در آمده است. آموختم که این شعارها و این طور خواسته ها ضد تکامل، خاص انسان های فاقد درک و فهم و بدور از عقل سلیم میباشد. چرا باید یک انسان آرزوی مرگ دیگری را بنماید؟ چنین آرزوئی این امکان را به فرد میدهد که به جای به کار بردن هنر گفتگو دست به خشونت برای نابودی دیگری بزند. این همان کاری است که مجاهدین به انجام آن افتخار هم میکنند.

– مجاهدین میگویند که استراتژی این فرقه حمل سلاح و مبارزه مسلحانه است. صحت این گفته هم نقش یک تفنگ در آرم سازمانشان میباشد. وقتی که صحبت از استراتژی میشود معنای آن یک تصمیم تغیر ناپذیر است. کمترین زمانش تا رسیدن به هدف و شق بدترش مادام العمرمیباشد. با توجه به این که انسان ها و افکارشان در هر لحظه از زمان متکاملتر میشوند، شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه نیز دائما در تغیر است، لذا هر تصمیمی قابل تجدید نظر میباشد. پس متکی و معتقد بودن به برخورد مسلحانه تا رسیدن به هدف نماد به کار بردن ابزار ترور و خشونت است. به همین دلایل است که مجاهدین تروریست شناخته شده اند و در لیست گروه ها و سازمان های تروریستی جهان میباشند. بالطبع باید از یک سازمان تروریستی فاصله گرفت. این وظیفه هر آدم عاقلی است.

– برای حفظ ارزش های خانوادگی، پیشبرد دموکراسی و تکامل اجتمائی به این فرقه روی آوردم. دیدم که نه تنها این موارد در روابط آنها ارزش محسوب نمیشود بلکه به شدت ضد ارزش است. از جمله بچه ها را از مادران جدا کردند. همسران را مجبور به طلاق اجباری نمودند. آنها را تشویق به دشمنی با یکدیگرکردند. با توجه به شناختی که از آنها بدست آورده بودم این کار فرقه ای شان به من آموخت که حفظ ارزش های خانوادگی از الزامات طبیعی هر انسان است. بعد از جدائی از مجاهدین عشق و علاقه ام به زندگی و خانواده به مفهوم واقعی آن رسیده است.

– در قبل از پیوستن به مجاهدین از دسترنج خودم زندگی میکردم و برای خودم شرف و آبروئی داشتم. دیدم که مجاهدین برای بقای خود به مزدوری و جاسوسی برای بیگانگان افتخار میکنند و در قبال آن پول از صدام حسین و آمریکا و غیرو دریافت میکنند. از آنجا که این نوع زند ه ماندن را ننگ میدانستم از مجاهدین جدا شدم و مجددا به زندگی شرافتمندانه کنونی پیوستم. تاسف میخورم که تعدادی از این سفره مزدوری مجاهدین تغذیه میکنند و لقب پهلوان، وکیل، حقوقدان و هنرمند را با خودشان یدک میکشند.

– در زمانی که از مجاهدین جدا نشده بودم یکبار از محل استقرار خودم به یکی از قرارگاه های مجاهدین در عراق رفتم. آن محل سردار نامیده میشد. قلعه ای بود محصوربا دیوارهای ضخیم و بلند. ضمن گشت شبانه در قسمتی از آن ساختمان گروهی خفاش را دیدم که به دیوار چسبیده بودند. بلافاصله زندگی آن خفاش ها محتوای روابط مجاهدین را برایم تدائی کرد. این بدان دلیل بود که میدیدم مسئولین و رهبران مجاهدین شب ها به گرد هم جمع میشدند و تا صبح حرف های تکراری میزدند و روزها مسئولیت ها رها کرده و میخوابیدند. علاوه بر آن همانطور که خفاش ها در انزوا به سر میبرند مجاهدین هم ترد شده از جامعه به خصوص ایرانی ها میباشند.

– من متاسفم از این که ما در بین ایرانیان به عنوان جدا شدگان از مجاهدین نامیده میشویم. در واقع جدا شده کسی میباشد که هنوز هم به ایدئولژی، استراتژی و اهداف گروه جدا شده از آن معتقد و با بعضی از تصمیم گیری ها مخالف باشد. یا بخواهد جدای از آن گروه برای رسیدن به اهدافش بطور فردی و یا جمعی عمل کند. اینجانب نه تنها خود را جدا شده محسوب نمیکنم بلکه روش خشونت، ترور را نفی مینمایم و با تمامی اعتقادات، اهداف و روابط فرقه ای مجاهدین و توابع آنها از بنیاد آن مخالفم. به نظر من در حال حاضر مردم ایران آنقدر درک و آگاهی دارند که بدون نیاز به کمک و دخالت گروها، دولت های خشونت گرا و جنگ طلب از نوع مجاهدین و آمریکا به اهداف خودشان برسند.

بهتر بود که این اتفاق یعنی پیوستن به مجاهدین برای امثال من هرگز پیش نمیآمد و تجربیات ذکر شده بالا را نه از همراهی با آنها بلکه به روش معقول و بدون پرداختن بهای به این سنگینی میآموختیم.

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا