تاملی بر دستگیری تروریستهای مجاهدین در فنلاند

تاملی در ارتباط با دو تن از اعضای بالا رتبه مجاهدین خلق که اخیرا به جرم تروریست در فنلاند دستگیر شدند.

اینجانب در این روزها مطالب زیادی در رابطه با دستگیری دو عضو ارشد فرقه تروریستی مجاهدین را در سایتهای مختلف و با نظراتی متفاوت در رابطه با این افراد خوانده ام. در حین خواندن این مطالب هر بار احساسات متناقضی داشتم با خود در این رابطه زیاد فکر کردم. وقتی به گذشته تجارب تشکیلاتی خودم را در این فرقه مطالعه میکردم، به تنها چیزی که که مرا بیش از هر چیز دیگر در خود فرو برد و دیگر بار برایم برجسته تر شد، همان تاثیرات، عمل کرد و دینامیزم پیچیده فرقه بود.

به اعتقاد من اگر مسئله دستگیری این دو فرد را از زاویه دید کسی که اصلا با این فرقه سر و کاری نداشت و جنایت آن را با پوست و گوشت خود حس نکرده بود، نگاه شود، بنظر می آید صد درصد به همه آنچه بعضی ها نظرات غیر قابل انعطاف در رابطه با این افراد دستگیر شده از خود نشان میدهند، باید هم نظر بود. اما با کمی تعمق بر این پدیده که روزگاری دامن گیر همه افراد جداشده در مقاطع مختلف با کیفیتی متفاوت بود، و بخصوص با مروری بر برخورد این فرقه با اعضای جداشده و خواهان جدایی و یا اصلا کسانی که هنوز تصمیم به جدایی از این فرقه را نگرفته بودند، نگاه شود، شاید کمک کند تا صورت مسئله را به شکل دیگر بررسی کرد.

بر اساس تجارب تک تک افراد جداشده از این فرقه هیچ کس یک شبه به درک عمیق برای جداشدن از این فرقه نائل نشده است بلکه همه جداشدگان در یک پروسه طولانی و با برخوردن از هزاران حقایق و جنگیدن با خود به ایمان صددرصدی رسیدند تا النهایه تصمیم بر جدایی از فرقه را بطور قاطعانه در دستور کار خودشان قرار دهند و با مهیا شدن "فرصت" به آن جامه عمل بپوشانند.

جداشدن از فرقه همانطور که همه ما میدانیم اقدامی سبک و راحتی نیست خصوصا برای افراد در رده های مختلف دارای مشکلات خواص خود است. هیچ کس نباید فراموش کند سازمان فرقه مجاهدین با کارکرد فرقه ای خود اگر چه دست خیلی از اعضای خود را به خون مردم بی گناه آلوده کرده است ولی حداقل آنهایی که خوشبختانه به چنین اعمالی کشیده نشدند در عوض در مقطعی تحت تاثیرات آموزش های ایدئولوژیکی و شستشوی مغزی که همان پیامی جز نفرت و خشونت نداشت قرار گرفته بودند و حداقل آن را تائید کردند. هر چند در نقطه ای این توانمندی را بازیافتند که بتوانند از این فرقه کنده شوند. هیچ جداشده ای نیست که از همان روز اول به تمام ترفند های فرقه آگاهی کامل پیداکرده بوده باشد و تقاضای جداشدن از این فرقه را داده بوده باشد. بلکه رسیدن به اینکه این سازمان یک سازمان انسانی نیست و یک سازمان مخوف خشونت طلب و فرقه ای است، متناسب با میزان رده و مسئولیت و نزدیکی با سازمان نیاز به زمان بیشتری بود.

روی سخنم اصلا این نیست که کسی در این سازمان جنایت نکرده است افراد زیادی از بین جداشدگان که الان تعداد بسیار بالای را شامل میشوند، هم روزگاری خودمان شاهد بودیم که چگونه بر دیگران که از همراهان و بقول معروف از خودیهای آنها بودند، ظلم مضاعف میکردند. ولی هنگامی که همین افراد از این سازمان جدا شدند و گذشته خود را به فراموشی سپردند، از افراد فعال در زمینه انتقال عمل کرد سیستم فرقه به دیگران فعال شدند و عینکها آنها را به شکل دیگری دیدند. و حداقل تجاربشان بدرد نسلهای آیند به کار خواهد آمد.

نباید فرصت را از هیچ کس برای جداشدن از این فرقه گرفت. اولویت برای اعضای فرقه در درجه اول جداشدن است و پرداختن به اینکه چه کسی چه جنایتی یا خیانتی را در همگامی با این فرقه مرتکب شده است، کمک به اولویت نمیکند چرا که بحث افراد نیستند بلکه تفکری که این اندیشه را شکل داد، بابد بیشتر مدنظر باشد.

همانطور که همه ما میدانیم برای جداشدن از هر فرقه از جمله از این فرقه باید بدنبال فراهم آوردن زمینه برای جدایی افراد بود چرا که ما بر اساس تجربه طولانی ایمان داریم که این فرقه و رهبران این فرقه در دور باطلی به دور خود می پیچند. اگر غیر از این باشد هیچ وقت این سیستم ماهیت فرقه را نمی داشت.

هرکسی از افراد جداشده طبعا برای به نقد کشیدن این فرقه روشها و شیوه های متفاوتی را پیشه می کنند طبعا هر فرد میتواند اشکالات فردی هم داشته باشد. البته با احترام به نظرات همه، بنظر من بهتر است از شیوه های انتقاد افراد جداشده به سیستم فرقه طوری عنوان نشود که بیشتر به دور از نقد سازنده باشد.

این افراد مانند دیگر جداشندگان برای جداشدن از فرقه و به نقد کشیدن از آن قیمتهای سنگینی را پرداخت کردند و همچنان پرداخت می کنند این افراد دارای ارزشهای انسانی قابل تقدیرهستند. این افراد دارای چنان شهامتی هستند که گذشته خود را این چنین بازگو میکنند و برای دیگران مفید واقع میشوند همه ما با توجه به شناختی که از روحیات افراد فعال فرقه داریم، میدانیم که مشکل عمده برای جداشدن از این فرقه نداشتن همین جسارت و شهامت برای به نقد کشیدن اعمال گذشته و اشتباهات چند دهه خودشان میباشد. واقعیت این است که به نقد کشیدن گذشته خود کارساده ای نیست. این همان مشکل اصلی و هراس اصلی همه افراد فرقه برای جدا شدن از این فرقه است نه هراس از جنایت های گذشته خود.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.