درد دل خون چکان خانم هاجر امدادی به فرزاندان دربندش

شما که بی وفا نبودید. دلتان برای من تنگ نشده. مگرمن چه گناهی کرده ام که باید دوریتان را تحمل کنم. آیا روزگارآنقدربه من وقت میدهد که یکباردیگر روی ماهتان را ببینم.
موهای سرم سفید وصورتم پرازچروک شده. چند ماهی بود که ازدوریتان دررختخواب بستری بودم دوری ازشما کمرمرا خم کرده وتاب وتوان را ازمن گرفته حکم آدمهای آهنی را دارم که با کوک کردن راه میروند.
من فرزندانی با احساس وعاطفه بزرگ کرده بودم پس آنها چه شدند.
امید آن دارم که روزی نزدیک، خیلی خیلی نزدیک روی ماهتان را ببینم ودرآغوش بگیرمتان. آرزوی مرا برآورده کنید تا خدا آرزوهایتان را برآورد.
دعای خیرمن همیشه بدرقه راهتان است. خدا نگهدارتان فرزندان عزیزم

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا