اشرفی ها و اوری ها – قسمت دوم

لازم به تذکر است مجموعه مطالب (اشرفی ها و اوری ها) پاسخ به سئوالات یک نهاد دولتی ضد تروریست در هلند است که بازتاب نگرانیهای دولت های اروپا از وجود مقر فرقه مجاهدین در قلب اروپا است, این مطالب که به شدت نیزمورد توجه قرار گرفته بصورت شفاهی بیان شده که به تدریج به رشته تحریر در خواهد آمد.

وابستگان سازمان و بخصوص افراد مستقر در اشرف چنان بزرگ نشان داده میشدند که هرکس در مقابل آن کارها احساس خودکم بینی کند و کم کم اشرفی بودن به عنوان یک ارزش نشان داده میشد؛افراد جذب شده که حالا وارد یک مناسبات دوستانه شده بودند ؛ باید نشان میدادند که کارهایی که میکنند در مقابل کارهای اشرفی ها هیچ است و به حساب نمیاید, پس مجبور بودند که یا تن به کار بیشتر بدهند و یا درخواست کنند که به اشرف بروند.شرایط رقابت و حسادت های بین افراد محصور در اشرف و افراد مجبور در اورسورواز را در قسمت اول توضیح دادم. این وضعیت روحی افراد را مسعود رجوی بهتر از هرکسی میدانست و از آن سود میبرد ؛ حتی مسعود رجوی برای سود بردن بیشتر به این مسئله دامن هم میزد.اور سورواز محلی برای جذب نیرو و فرستادن آنها به اشرف بود ؛ نیروهایی که قرار بود گوشت دم توپ و پیشقراولان حزب بعث صدام حسین شوند. این مکانیزم جذب نیرو به این صورت انجام میشد که در ابتداافراد برای کارهای ساده ای مثل شرکت در مراسم و یا برنامه های تفریحی گرد هم میآمدند ؛ آن زمان برعکس امروزه دولت های اروپایی به وابستگان و اعضای سازمان مجاهدین به راحتی پناهندگی سیاسی میداد و همین امر باعث شد بود که بسیاری از ایرانیان پناهنده که به دنبال راحت ترین راه اخذ پناهندگی بودند جذب این مراسم ها شوندتا با گرفتن عکس مدارک پناهندگی خود را تکمیل کنند. البته ناگفته نماند که سازمان روی احساسات وطن پرستانه و آزادیخواهانه افراد نیز انگشت میگذاشت و خیلی ها هم با چنین دلایل مشابهی جذب سازمان میشدند.همیشه ابتدا کارهای خیلی ساده و همراه با تشویق از افراد جذب شده خواسته میشد ؛مثلا شرکت در یک جلسه که به مهمانی شبیه بود و شرکت در برنامه های تماشای فیلم و غیره و بعد البته کارهای دیگر. وابستگان سازمان و بخصوص افراد مستقر در اشرف چنان بزرگ نشان داده میشدند که هرکس در مقابل آن کارها احساس خودکم بینی کند و کم کم اشرفی بودن به عنوان یک ارزش نشان داده میشد؛افراد جذب شده که حالا وارد یک مناسبات دوستانه شده بودند ؛ باید نشان میدادند که کارهایی که میکنند در مقابل کارهای اشرفی ها هیچ است و به حساب نمیاید, پس مجبور بودند که یا تن به کار بیشتر بدهند و یا درخواست کنند که به اشرف بروند. البته راه اول هم به همان راه دوم ختم میشد ؛ درخواست رفتن به اشرف هم همیشه با ستایش و تحسین مسئولان مواجه میشد. از طرفی هم با شروع کار نفر جذب شده به مناسبات، کم کم سختگیریهای فرقه ای نسبت به آنان هم آغازمیشد که همیشه هم وانمود میشد که این کارها برای سلامت خود آنهاست و تلخی آن به تلخی دارو تشبیه میشد و همیشه هم مسئولین سازمان برای این اعضای تازه جذب شده چنین وانمود میکردند که این سختگیریها مختص اروپاست که مشکلات زیادی در کمین انقلابیگری است و در اشرف این کارها معنی ندارد.از طرفی با وجودارزش و اعتباری که برای کار اشرفی ها قائل بودند ولی از ترس اینکه مبادا سختی کار در اشرف و تهدید مرگ در صفوف صدام مانع درخواست نفرات برای رفتن به اشرف شود, اخبار مرگ و میرو خودسوزیها و خودکشی ها در اشرف به شدت سانسور میشد. برعکس فیلمهای جشن و شادیهای ساختگی و اجباری در اشرف و برنامه های هنری و تفریحی از آنان نشان داده میشد. در اشرف هم برای اینکه نفرات حضورشان را در حصارهای سازمان و عراق نعمتی قلمداد کند معمولا افرادی که میخواستند به اشرف بیایند بزرگ و مهم جلوه میدادند و باطرح مسائلی مثل این که این افراد با وجود شغل مهم و یا در آمد زیاد و یا در اوج تحصیلات همه چیز را رها کرده و به اشرف میایند ؛ برای اشرفی ها جا می انداختند که نباید نسبت به قفس خود ناشکر باشند چرا که خیلی ها همه چیز خود را ول میکند تا به این قفس بیایند، پس لابد چیزی هست که آن افراد که به لحاظ تحصیلی و مالی و اجتماعی وضعیت بهتری دارند اینکار را میکنند و همین امر هم البته تا حدودی باعث قفل شدن نفرات در اشرف میشد.؛ با این مکانیزم سالهای سال رجوی توانست اشرفی ها و اوری ها را به بند بکشد , البته این تنها روش نبود و نیست ؛ همزمان روشهای دیگری نیز بکار برده میشد که الان صحبت در باره آنها بحث را به درازا میکشد. اشرفی ها بعد از جنگ خلیچ فارس و سلطه آمریکا بر عراق از ابزار صدام به ابزار آمریکا بدل شدند امروز نیزکه آمریکا در پی جمع کردن نیروهایش از عراق است سازمان با مطرح کردن اینکه هنوز بین دولت عراق و رژیم ایران مسائل حل نشده ای مثل هواپیماها و غرامت جنگ وجود دارد. سعی دارد سازمان را از ابزار آمریکا به ابزاری در دست دولت جدید عراق تبدیل کند. ابزاری که عندالزوم میتواند مثل دوره صدام در کشتن مخالفین دولت فعلی نیز کمک کار باشد. اور نیز همیشه نقش ابزاری داشته است. اما برای اینکه اشرف و اور نقش ابزاری و خدمات رسانی به دولتهای بیگانه را به خوبی ایفا کنند باید نفرات مستقر در این دو اردوگاه بطور کامل از هرگونه تمایلات ملی و وطن پرستانه و حتی مذهبی و عاطفی و انسانی پاک شوند ؛ این پاکسازی برای هر دو قرارگاه به شکل تقریبا یکسانی ولی با عملکرد متفاوت انجام شد , انقلاب ایدئولوزیک و بندها و مراحل مختلف آن در اشرف و اور انجام شد؛ اشرفی ها انقلاب خود را در عمل و در خدمت به صدام بدون چون و چرا باید به اثبات میرساندند و اوری ها بیشتر در حرف و شعر و شعار و شور و هیجان و غش کردن و کف بر لب آوردن ودر نهایت آمدن به عراق و اشرفی شدن، و وقتی اشرفی میشدند که جای آنها را اوری های تازه ای پرکرده بود. اما امروز به نظر میرسد که چرخش نیرو در اور و اشرف متوقف شده باشد؛ همین ماندگاری نیروها بدون چشم انداز برای سازمان یک زنگ خطر تشکیلاتی به حساب میاید ؛ کمبود این تاکتیک نگهداری نیرو را با رفتن یک یا دو نماینده پارلمان یا شخصیت شورائی البته نمیشود برای مدت طولانی پر کرد پس سازمان به فکر مرحله جدیدی از سوءاستفاده از اشرفی و اوری بودن خواهد افتاد اتفاقی که همزمان با همه اقدامات کنونی سازمان در حال مقدمه چینی برای آن است… (ادامه دارد).

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.