مجاهدین و تراژدی فروغ جاویدان

گفتگو با جداشدگان مجاهدین با عنوان فروغ تا خبرگان – قسمت اول

مسعود رجوی از فروغ تا خبرگان مجری: در 3 مرداد 1367 رجوی در جو زدگی سیاسی و نظامی و حمایت های سیاسی و مالی دول غربی و بعضی از کشورهای منطقه و در پایان دوران جنگ صدام علیه مردم ایران، دست به حماقت بزرگی زده و با جمع آوری کلیه نیروهای موجود سازمان در عراق و خارج کشور که در آن زمان بیش از هفت هزار نفر نبودند به قصد تسخیر و تصرف پایتخت به سمت تهران حرکت نمود تا شاید هر چه سریعتر به اریکه قدرت تکیه زند و به آرزوی دیرینه خود دست یابد.
ولی علی رقم طراحی و هماهنگی های عملیاتی با فرمانده هان صدام، نیروهایش در اولین شهر های استان مرزی ایران با مقاومت و استقامت نیرو‌های مردمی مواجه شده و در جا زده و در روز دوم با بازگشت بخشی از نیروهای ارتش و سپاه از منطقه عملیاتی جنوب به کرمانشاه از مناطق اشغالی بیرون رانده شدند و به مصداق ضرب المثل ایرانی "مال بد بیخ ریش صاحبش " به نزد صاحب خانه شان بر گردانده شدند.
رجوی در این شکست مفتضحانه دستور عقب نشینی به ارتش به اصطلاح آزادی بخش را تا قلب بغداد داده بود تا مجددا به تجدید قوا و سازماندهی پرداخته و رژیم را برای صدمین بار در تمامیتش سرنگون کند و…!!!
ولی امروز در آستانه سالگرد این عملیات (فروغ جاویدان) رجوی علی رقم شعر و شعارهای توخالی و فریبنده که تاکنون داده و باعث به کشتن دادن هزاران تن از جوانان این وطن شده است، به نقطه حضیضی رسیده است که بدون یال و دم و اشکم و با عجز و لابه و حقیر شده، در خواست کمک و استمداد و نجات از سران نظام جمهوری اسلامی می کند تا در سکرات سیاسی و نظامی سازمان خود، در بازی های سیاسی نامی از او برده شود تا شاید از مرگ حتمی نجات یابد.
در بیست و یکمین سالگرد این عملیات به اصطلاح سرنگونی که منجر به کشته شدن بیش از 1500 تن و زخمی های فراوانی از یاران و همقطاران ما شده است با دو تن از اعضای قدیمی این سازمان که خود نیز در این عملیات شرکت داشتند به گفتگو نشسته و به گوشه های دیگری از سیاست ها و حماقت های بر باد دهنده رجوی به پردازیم و بررسی کنیم که" چرا سازمان مجاهدین با سی سال کار سیاسی و نظامی امروز در چنین نقطه حضیض و نابودی قرار گرفته است؟
در بیست و یکمین سالگرد عملیات به اصطلاح فروغ جاویدان که منجر به کشته شدن بیش از 1500 تن و زخمی های فراوانی از یاران و همقطاران ما شده است با دو تن از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین که خود نیز در این عملیات شرکت داشتند به گفتگو نشسته و به گوشه های دیگری از سیاست ها و حماقت های بر باد دهنده رجوی می پردازیمضمن قدر دانی از زحمات شما آقایان ایرج صالحی و هادی شبانی که در راستای اهداف انجمن نجات به افشاگری هرچه بیشتر مناسبات فرقه پرداخته و با دفتر ما همکاری و در این گفتگو شرکت نموده اید، اگر ممکن است توضیح دهید که چرا رجوی در مرداد سال 1367 تصمیم به چنین اقدام بزرگ و نابود کننده ای گرفت، در حالی که برای خیلی از فرمانده هان و مسئوولین سازمان کاملا مسجل بود که امکان طی هزار کیلومتری مسیر غیر قابل پیش بینی از مرز تا تهران غیر ممکن و شکننده است؟ ایرج صالحی:
استراتژی غلطی که رجوی بعد از سال 60 در پیش گرفته باعث از بین بردن نیروهای نظامی سازمان در داخل شده بود و همین امر باعث شد سازمان پایگاه اجتماعی خود را از دست بدهد، رجوی در بن بست سیاسی استراتژیکی خودش در سال 65 به منظور پیوستن به دشمن در حال جنگ با ایران، خود را با صدام پیوند زد چون:
اولا خود توان سرنگونی جمهوری اسلامی را نداشت و راه همکاری با صدام را در پیش گرفت و با جاسوسی و همکاری نظامی سعی داشت با این کار به اهدافش برسد.
دوما بخش اعظمی از نیروهای ایران درگیر جنگ با عراق بودند. بنابراین ارتش رجوی زائده جنگ بود. در چنین شرایطی وقتی ایران قطعنامه 598 را که در رابطه با آتش بس بود پذیرفت، رجوی سازمان و ارتش خود را در معرض نابودی می دید و این موضوع که ارتش او زائده جنگ عراق با ایران است نیز به اثبات می رسید، در نتیجه او از صدام یک فرجه یک هفته ای خواست تا دست به تهاجم علیه ایران بزند و از آن جایی که این موضوع به نفع صدام بود، صدام هم آنرا قبول کرد و به همین دلیل علی رقم این که ایران در تاریخ 27 تیر 67 بطور رسمی قعطنامه سازمان ملل را پذیرفت صدام چند روز این موضوع را به دلایل مختلف عقب انداخت تا بر اساس هماهنگی های قبلی نیروهای رجوی تجهیز و آماده شوند. علاوه بر این بر اساس گفته های رجوی در نشست های درونی، صدام قول پشتیبانی هوایی را نیز به او داده بود.
به این دلایل علی رغم اینکه احتمال شکست در چنین عملیاتی نزدیک به صد در صد بود رجوی اقدام به انجام این عملیات نمود و باعث مرگ هزاران نفر شد. مجری:
با توجه به توضیحات شما آیا می توان نتیجه گرفت که آتش بس در جنگ عراق علیه ایران نقطه پایان ارتش آزادی بخش بود؟ هادی شبانی:
در یک کلام بله. پس از شکست رجوی در فروغ پرونده به اصطلاح ارتش آزادی بخش برای همیشه بسته شد.
شاید رجوی بعد از شکست در آن عملیات، شعارهای زیادی درباره ارتش آزادی بخش داده باشد و گرد و خاک زیادی با تبلیغات و مانور و رژه های ارتش خود برپا کرده است ولی واقعیت این است که هرگز چنین اختیاری از طرف صدام به او داده نشد که اقدام جدی برای براندازی جمهوری اسلامی انجام دهد.
ولی متاسفانه صدام با سوء استفاده از تجربیات نیروهای سازمان و با خیانت رجوی این نیروها را به عنوان بخشی از ارتش خود در سالهای قبل از سرنگونی برای سرکوبی نیروهای انتفاضه و مردمی عراق مورد استفاده قرار داد. ایرج صالحی:
در تائید حرفهای آقای شبانی بر اساس تحلیل سازمان که در سال 60 تدوین شد و آنرا به بصورت کتابچه ای تحت عنوان " پس از مرگ خمینی" در اختیار کلیه اعضا قرار دادند، وظیفه کلیه افراد سازمان بلافاصله بعد از فوت آقای خمینی این بود که با هر امکانی که می توانند به جمهوری اسلامی ایران حمله کنند اما دیدیم که ارتش رجوی که مرکز ثقل نیروهای سازمان بود پس از رحلت خمینی توان هیچ حرکتی را نداشت. مجری:
پس چرا رجوی علی رقم ناموفق بودن ارتش او در حمله به ایران و عدم توانایی هر اقدام دیگر، اصرار بر گسترش ارتش خود در عراق داشت؟ هادی شبانی:
رجوی معتقد بود که جمهوری اسلامی بدون جنگ نمی تواند زنده بماند و هیچ وقت هم بین دو کشور ایران و عراق صلح برقرار نخواهد شد پس ما باید کاری کنیم که این تضاد هر چه عمیقتر شده تا مجددا جنگ بین طرفین بر پا شود تا راه برای حرکت ارتش ما به ایران باز گردد و با همین بهانه سعی در برپا داشتن ارتش خود داشت. در صورتی که این ترفندی بیش نبود و قصد نگهداری و جمع آوری بیشتر نیرو را داشت تا به شکست ارتش خود اعتراف نکند.
جالبتر اینکه رجوی در بعضی از نشستهای داخلی خود اعتراف می کرد که صاحب خانه (صدام) بعد از شکست عملیات مرصاد روی ما (ارتش ما) حسابی باز نمی کند و می گوید زمانی به شما اجازه حمله به ایران می دهم که مطمئن شوم پای تان به تهران می رسد وگرنه این بار حکومت من سرنگون می شود. مجری:
رجوی همیشه با ترفند و روش های خاص خود قصد فریب افکار و نگهداری نیروهایش را داشته است، ولی به نظر شما بعد از سرنگونی صدام چه تغییراتی در ارتش آزادیبخش بوجود آمده است؟ ایرج صالحی:
اولا با سرنگونی صدام سازمان بزرگترین پشتیبان خودش را از دست داد، به نحوی که از امکانات بسیار زیادی که در زمان صدام از آنها برخوردار بود محروم شد. برای مثال امکان دسترسی به انواع سلاح ها، منجمله سلاح سنگین، امکانات لجستیکی، مراکز و قرارگاه های مختلف در استان های مرزی هم جوار با ایران، پشتیبانی مالی و…
دوما سازمان برای حفظ خود به تک تک افراد در اشرف دستور داد با امضا نمودن یک طومار و دادن آن به نیروهای آمریکایی، اعلام کنند که هیچگاه دست به کار مسلحانه نخواهد زد و در ادامه این پروسه نیز تک تک افراد مستقر در اشرف فرمی پر کردند که در آن متعهد می شدند تروریسم و عملیات مسلحانه را محکوم کرده و دیگر به هیچوجه به کار نظامی اقدام نکنند و فرم امضا شده را به نیروهای آمریکایی تحویل دادند.
سوما نیروهای آمریکایی آنها را بطور کامل خلع سلاح نموده و کلیه سلاح ها و مهمات آنها را منهدم کردند. هادی شبانی:
در راستای صحبت آقای صالحی اضافه می کنم حتی لباس های نظامی افراد مستقر در اشرف را آمریکایی ها از تن آنها خارج کردند و ارتش رجوی همانند شیر بی یال و کوپال شد که به کار فرهنگی مثل نوازندگی و رقص و بیگاری کشیدن از مردان و… روی آورده است. البته در این مقطع اعضای سازمان دست رجوی را خوانده اند و فریب او را نمی خورند و خیلی ها نیز از آنها جدا شده‌اند ضمن اینکه مردم، مجلس و دولت عراق نیز خواهان اخراج سازمان از عراق و بسته شدن پادگان اشرف هستند. مجری:
از پاسخ شما می توان چنین نتیجه گرفت که ارتش آزادیبخش زائده جنگ ایران و عراق بوده و بدون آن حتی با ظاهر سازی و گسترش نیز هویت وجودی نداشته و عملا هیچکاری در جهت سرنگونی از آن بر نمی آید و بعد از سرنگونی صدام نیز با خلع سلاح و خلع لباس، شکل ظاهری آن نیز از بین رفت. جالب اینکه قبل از سرنگونی صدام و خلع سلاح، فرمانده کل ارتش باصطلاح آزادیبخش به سوراخی خزید و خانم‌اش نیز به فرانسه فراری شده است. بزودی نیز قرارگاه اشرف برچیده خواهد شد و فاتحه آن برای همیشه خوانده خواهد شد.
ادامه دارد…

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا