انجمن نجات آذربایجان شرقی

نامه خانواده اشک خونی به فرزندشان

بخدمت برادر عزیزم مجید جان سلام
پس از گرمترین سلام ها بوسه های فراوان به روی قشنگت و لب قرمز و موهای سیاهت مجید جان به هر طرف می نگریم جای خالی تو را می بینیم درکوه عینالی وائل گلی وهرجای می رویم خاطرات تو زنده می شود مجید جان پدر در انتظار و به چشم راه تو از این دنیا رفت راضی نشو مادر و خواهرها یت در انتظار تو بمیرند مادر هرسال برای تو مربا… می پزد و تو نمی آیی سال دیگر دوباره می پزد تو گفتی سه ماه می روم و برمی گردم مجید جان پریناز بیست ساله شد تو نیامدی ما برای تو نامه می نویسیم و بعد خودمان می خوانیم نه نامه تو به دست ما میرسد ونه نامه ما به دست شما می رسد. حتما نامه ها ی ما به دست تو نمی رسد از خدا می خواهم که نگذارد نامه هایمان مثل خانم معصومه(ص) روی سینه مان بماند.
منتظر نامه یا تلفن تو عزیز هستیم واز دور روی ماهت را می بوسیم.
خواهرت فاطمه اشک خونی

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا