قرارگاه اشرف، بر باد رفته

در شرایطی که قرارگاه اشرف با تغییر نام از سوی مقامات عراقی در آستانه تخلیه و جابجایی کامل ساکنین آن قرار گرفته، به موازات آن گمانه زنی در مورد کاربری آینده این مکان نیز شروع شده است. مقامات استانداری دیاله اعلام کرده اند قرار است این مکان تبدیل به یک شهربازی بزرگ و جذاب بشود. از سوی دیگر در همین راستا سایت شبکه خبری السومریه اعلام کرده تعدادی از سرمایه گذاران عراقی اعلام آمادگی کرده اند تا این مکان را به یک شهرک توریستی جذاب تبدیل کنند. شواهد و اخبار رسیده حاکی از این است که مقامات عراقی استانداری دیاله را موظف نموده اند تا طرحی برای بهره برداری از این مکان ارائه نمایند. دلسوز الحاف مشاور امور روابط عمومی استانداری دیاله گفته است: این اردوگاه دارای فرودگاهی مناسب است و توان آن را دارد که تبدیل به یک فرودگاه شهری بشود تا در امر انتقالات هوایی این استان و دیگر استان ها فعال بشود. این مقام استان دیالی همچنین گفته است: مسئولان استان در صدد هستند پادگان اشرف به یک منطقه توریستی بزرگ تبدیل شود و از آن به عنوان استراحتگاهی برای خانواده ها استفاده بشود و محلی باشد برای درآمد عمومی استان.

از سوی دیگر صادق الحسینی، نایب رییس استانداری شورای استان دیاله نیز تاکید کرده است: مسئولان محلی شورا و اداره استان گفتگوهایی را برای تسریع در بهره برداری از پادگان اشرف و تبدیل آن به یک منطقه توریستی که قابلیت تبادل اقتصادی بین کردستان عراق و بغداد داشته باشد را آغاز کرده اند. از سوی دیگر عبدالجبار العبیدی، مدیر بخش عظیم از توابع شهر خالص در استان دیالی نیز گفت: شورای شهر در یک جلسه رای گیری، به بهره برداری از پادگان اشرف و بازگرداندن آن به اداره محلی شهر رای داد. گفتنی است ساکنین بخش عظیم در نزدیکی قرارگاه اشرف علیرغم اینکه قرارگاه اشرف تقریبا در یک منطقه صحرایی و بی آب و علف واقع شده اما بواسطه داشتن درختان فراوان و فضای سبز زیبا و امکاناتی از قبیل آب، وجود دریاچه‌ها و فضای سبز بزرگ، ساختمان ها، مسجد و یک باند فرودگاه بزرگ که جهت استفاده از هلیكوپترها و هواپیماهای جنگنده ساخته شده ، به اشرف لقب مروارید صحرا داده اند.

قرارگاه اشرف می تواند به هر چیزی که دردی از رنج و محرومیت و فقر مردم استان دیالی را برطرف و تعدیل کند تبدیل بشود. حتی می تواند تبدیل به سرپناه هزاران آواره و بی خانمان عراقی بشود.... !! اما هر چه بشود، و با آن هر چه بکنند، اشرف نماد و تداعی کننده چند نسل قربانی شده است. واقعیت این است که وقتی صدام در سال 1365 این منطقه را در اختیار رجوی قرار داد چنانچه از شرایط اقلیمی آن می توان حدس زد، اشرف بیابان بی آب و علفی بوده که به یمن کمک های سرسام آور و بی حساب و کتاب صدام که از جیب مردم محروم عراق و از سوی دیگر به یُمن استثمار مضاعف فکری و فیزیکی چند هزار قربانی و اسیر رجوی تا امروز به مروارید صحرا تبدیل و تشبیه شده است. به راستی از این همه پول و انرژی که صرف ساخت این مروارید صحرا شده در طی این سال های طولانی چه کسی منتفع شده است. این ظاهر فریبنده و گول زننده که اهالی عظیم به مروارید صحرا تشبیه اش کرده اند، چه رازهای ناگفته ای در خورد تلنبار کرده است. چه تعداد انسان های بی گناه فقط به صرف تمرد و انتقاد و قصد بیرون آمدن از دل این صدف جادویی سَر به نیست شده اند. مقامات عراقی بعد از استقرار در قرارگاه اشرف صحبت از کشف گورهای جمعی کردند، گو اینکه آن قطعه موسوم به مزار قرارگاه اشرف نیز در ماهیت امر چیزی از یگ گور جمعی کم ندارد، گو اینکه می توان در جای جای و قدم به قدم این مروارید صحرا جسم و روح و احساس و آرزوهای برباد رفته بسیاری را پیدا کرد که هر کدام شان به ادعاهای دروغ و واهی سکته و خودزنی و شلیک تصادفی و خفگی و پرت شدن و ایست قلبی و سرطان و بیماری های لاعلاج و حتی ظاهرا در دفاع از اشرف چال شده اند. می شود زیر هر ستون و لای هر سقف و سیمانی جزیی از یک انسان گمشده را پیدا کرد.

شریعتی در بازگشت از سفری به مصر چه غریبانه و جانگداز داستان ساختن اهرام ثلاثله را در آری اینچنین بود برادر روایت می کند. یعنی آن همه عظمت و جبروت و زیبایی که اینک پس از قرن ها هر روز بر تحسین و اعجاب آدمی می افزاید، نتیجه قربانی شدن هزاران انسانی است که با پوست و گوشت ترک برداشته از شلاق فراعنه است. نتیجه توحش بی شرمانه و استثمار انسان از انسان است. نه می خواهم رجوی را با فراعنه مقایسه کنم و نه می خواهم اشرف را با اهرام ثلاثه و نه آن جان هایی که برای ساختن این مروارید به یغمای رجوی رفته را با آان بردگان هزاران سالِ پیش مقایسه کنم، مقایسه اینها با هم در هزاره سوم میلادی شاید بیشتر باعث شرمندگی خود ما باشد، اما در این هم تردید ندارم که مروارید صحراهای دیالی هم نمی تواند بیرون از قاعده ساختن اهرام ثلاثه شکل بگیرد و تا همه تاریخ هم شکل نخواهد گرفت. تفاوتی اگر باشد تنها در فرم و شکل بردگی است. بارها گفته و نوشته شده که رجوی طلایه دار بردگی مدرن در هزاره سوم است. کسی که قربانیان خود را ناچار می کند تا او را هم ستایش کنند و هم قصرهای هزار و یک شب اش را بسازند. اگر چه رجوی برای ساختن این اهرام فردیت و خودپرستی و کیش شخصیت ظاهرا شلاق فرعون را در دست ندارد، اما اینچنین بردگانی که حاضرند در اثبات ستایش ارباب، خود را به مشت خاکستری تبدیل کنند، چه نیازی به شلاق و دار و درفش. همه هنر رجوی در طی این سال ها این بوده که توانسته بردگان دیروزی را مجاب کند. اگر فرعون به بردگان اش القا می کرد برای بردگی به دنیا آمده اند، رجوی اتفاقا بر عکس به آنها القا می کند برای رهایی به دنیا آمده اند.

قرارگاه اشرف می تواند به هر چیزی که دردی از رنج و محرومیت و فقر مردم استان دیالی را برطرف و تعدیل کند تبدیل بشود. حتی می تواند تبدیل به سرپناه هزاران آواره و بی خانمان عراقی بشود. خنکای غروب دریاچه اشرف، آب نماها و فضاهای سبز و همه و همه می توانند باعث دلخوشی و احساس شادی کودکانی بشوند که هنوز در شهرهای عراق آماج عملیات تروریستی می شوند، می تواند تنها دلگرمی و انگیزه و حق مسلم پدرها و مادرهای سالخورده ای باشد که صدام از قوت لایموت شان زد تا رجوی مروارید صحرا را بسازد، می تواند …. !! اما هر چه بشود، و با آن هر چه بکنند، اشرف نماد و تداعی کننده چند نسل قربانی شده است. گورستان آرمان ها و آمال ها و آرزوهای چال شده چند نسل تشنه آزادی و عدالت که سراب اشرف فریب شان داد و در خود کشاند. نماد خیانت است، به آرمان هایی که از خود گذشتند تا به خدا برسند، اما آیا رسیدند؟ یا اینکه در دنیائی از خودخوانی و خودمحوری رجوی رسیدند؟!!

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.