سه‌شنبه, ۳ شهریور , ۱۴۰۵
نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 31 اردیبهشت 1402

نامه محمد رضا فروغی به برادرش مصطفی فروغی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

سلام مصطفی، حالت چطور است. مصطفی جان این عکسی را که ازمن می بینی مربوط به روزی است که به همراه بقیه خانواده ها رفته بودیم در مقابل مقر صلیب سرخ در تهران تا با مقامات آنها صحبت کنیم. رفتم تا شاید کسی صدایم را بشوند و کمکم کند. رفتم بگویم به درد دل من […]

دردمندانه ترین نامه از خواهر چشم انتظار علی قلیزاده 31 اردیبهشت 1402

دردمندانه ترین نامه از خواهر چشم انتظار علی قلیزاده

سلام به برادر مهربونم، امیدوارم در صحت و سلامت باشی. پدر و دیگر اعضای خانواده خوبند و برایت سلام میرسانند. علی جان میدانم یک ماه از نامه نگاری من می‌گذرد. حقیقتا نه اینکه تو را فراموش کرده باشم. اصلا و ابدا چنین چیزی نبوده و نیست و نخواهد بود و بدان که خانواده ات هميشه […]

برادر جان آغوش خانواده همیشه برای تو گشوده است 31 اردیبهشت 1402

برادر جان آغوش خانواده همیشه برای تو گشوده است

سلام به برادر عزیزم. سلام به پاره تنم. عزیز دل خواهر خیلی خیلی همه خانواده دلتنگ تو هستیم. محمد جان این فراق تا کی طول می کشد؟ واقعا دیگر طاقت این همه سال جدایی و فراق را نداریم. تو را به خدا تصمیم درستی، انتخاب درستی. لطفا هر چه زودتر انتخاب کن تا هر چه […]

پروانه جان تو بگو، تا کی باید انتظار بکشم؟ 27 اردیبهشت 1402

پروانه جان تو بگو، تا کی باید انتظار بکشم؟

پروانه جان سلام خبر داری تا به حال من برای تو چند نامه نوشته ام؟! انتظار داشتم جواب یک نامه ام را بدهی. عزیز مادر دوری تو مرا بیمار کرده است. تنها آرزویم این است که تا در قید حیات هستم تو را ببینم. پروانه جان! من مادرت هستم و خودت بهتر می دانی زحمات […]

نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق 25 اردیبهشت 1402

نامه پریا ربیعی به عمه اش پروانه ربیعی در کمپ آلبانی مجاهدین خلق

سلام عمه جان ، از راه دور شما را می بوسم. امیدوارم حالت خوب باشد. عمه جان از کودکی تا الان که بزرگ شده ام، منتظر آمدنت بوده ام و هستم. عمه جان می خواستم بگویم، مادربزرگ یعنی مادر شما، دیگر پیر و ناتوان شده و من تا آنجایی که بتوانم به او رسیدگی می […]

نامه خانواده گلریزان برای عباس گل ریزان اسیر در کمپ مجاهدین خلق 25 اردیبهشت 1402

نامه خانواده گلریزان برای عباس گل ریزان اسیر در کمپ مجاهدین خلق

عباس جان سلام. حالت چطور است ما به هر دری می زنیم که شاید برای تو فرجی شود و خودت را نجات دهی. باور کن دلمان خیلی برای تو تنگ شده است. تو تنها برادر ما هستی که تو را از ما ربودند و سالهاست از تو بی خبریم. ما تلاش خودمان را می کنیم، […]

نامه خواهر محسن شعبانی اسیر در فرقه رجوی 20 اردیبهشت 1402

نامه خواهر محسن شعبانی اسیر در فرقه رجوی

سلام محسن جانم. من خواهرت صبورا هستم. امیدوارم که حالت خوب باشد. در این روزها بسیار دلتنگت هستم و دوست داشتم تو نازنین برادرم در کنار ماباشی. این عکس یادگاری با نوه هایم را برایت می فرستم تا بدانی همیشه در کنار عزیزانم به یادت هستم. منتظر دیدن روی ماهت هستیم. خواهشمندم برگرد پیش ما… […]

چند کلامی درد دل با برادرم سید مرتضی اکبری نسب 16 اردیبهشت 1402

چند کلامی درد دل با برادرم سید مرتضی اکبری نسب

با وجود تجربیات زیادی که از عملکرد سازمان مجاهدین خلق که تو عضو یا اسیر آن هستی دارم، تقریبا میدانم که نمیگذارند که تو این نامه مرا بخوانی. با این وجود این نامه را برایت نوشتم و در اصل با وجود فشار عاطفی که دارم و این فشار به طور مداوم توسط مادر و خواهران […]

نامه اعتراضی غلامرضا شکری به نهادهای دولتی و حقوق بشری آلبانی 14 اردیبهشت 1402

نامه اعتراضی غلامرضا شکری به نهادهای دولتی و حقوق بشری آلبانی

به آقای BOSHNJAKU نام اینجانب غلامرضا شکری متولد 1345/03/21 از کشور ایران هستم و در حال حاضر در کمپ بسته کارچ ووره در دورس هستم. اخیراً تصمیمات زیادی برای من گرفته شده است. اولین تصمیم برای ترک من از آلبانی در پایان ماه مارس گرفته شد، جایی که به من 15 روز فرصت دادید تا […]

نامه اعتراضی همسر غلامرضا شکری به ارگانهای دولتی و حقوق بشری آلبانی 14 اردیبهشت 1402

نامه اعتراضی همسر غلامرضا شکری به ارگانهای دولتی و حقوق بشری آلبانی

به آقای سایمیر بوسنجاکو نام من لیری عباسی است، متولد تیرانا در تاریخ 29.03.1976، ساکن تیرانا. من همسر غلام شکری هستم و او در حال حاضر در کمپ کارچ است. اخیراً شما دستور ترک از طریق ریناس را داده اید که به معنای آلبانی را باید ترک کند و به ایران برود. این رفتن به […]

نامه اعتراضی همسر علی هاجری به ارگانهای دولتی و حقوق بشری 14 اردیبهشت 1402

نامه اعتراضی همسر علی هاجری به ارگانهای دولتی و حقوق بشری

ساجمیر بوسنیاک عزیز نام من التیسا بیلو است، متولد ارسک در تاریخ 1990/09/15، ساکن تیرانا، انتهای بلوار جدید. من، التیسا، از شما می خواهم که همسر من را از اردوگاه کارچ آزاد کنید. من با آقای علی هاجری 4 سال است که با هم زندگی می کنیم که یک فرزند هم داریم و به همین […]

دلنوشته بهزاد ساجدی فر برای برادرش غلامعلی در مقر اشرف 3 مجاهدین خلق 12 اردیبهشت 1402

دلنوشته بهزاد ساجدی فر برای برادرش غلامعلی در مقر اشرف 3 مجاهدین خلق

غلامعلی جان سلام اگر چه فرسنگ ها از تو دور هستم و مدت زیادی است که کوچک ترین خبری از تو ندارم اما امروز یکبار دیگر افکارم به سوی تو پر کشید و باز یادها و خاطره ها برایم تازه شد. شور و حال امروزم و پرواز افکارم بسوی خاطرات گذشته مشترکمان نشان می دهد […]

blank
blank
blank