مرگ های مشکوک سریالی در فرقه ی رجوی
این قتل ها تنها گوشه ای از جنایات و اقدامات ضد انسانی رجوی است که کمتر کسی توانسته این واقعیت ها را درک کند و به قول معروف جهان خبردار نشد که دراین سالیان سکونت درعراق براعضای گرفتار درچنگال رجوی چه گذشت.حجت ها و فرشادها و آلان ها و خیلی از کسانی که حتی ما و سایرین ندیدند ونشناختند زندگی و عمر وجوانی شان را از آنها گرفتند ومرگی دلخراش را تجربه کردند تا رجوی به اهداف پلید و ضد انسانی خودش دست پیداکند.
اوج آزادی و دموکراسی درمناسبات مجاهدین
در مناسبات فرقه ی رجوی در یک مقطع برای ظاهر سازی و یا اجبار و از سر استیصال مجبور بود به تعدادی انگشت شمار یک ساعت ملاقات به افراد جهت دیدار با بستگان درجه یک خود که اغلب از اروپا به بغداد آمده بودند می داد البته این ملاقاتها مربوط به افرادی می شد که خانواده های آنها هوادار امکاناتی فرقه رجوی درخارج کشور بودند.سازمان و رهبری بسیار حقوق بشری مجاهدین به قول خودشان برای واکسینه کردن تشکیلات و تضمین امنیت بقیه ی افراد قانونی وضع کرده بود که هر فرد که به ملاقات پدریا مادرش حتی برای یک ساعت و تحت الحفظ گشتاپوی رجوی هم که می روند بایستی ابتدا حکم اخراج بدون تاریخ خود را از طرف سازمان امضا کنند.
مجاهدین برای تردد در اشرف ویزا میگرفتند!
علیرغم اینکه سرکردگان مجاهدین سعی میکردند اشرف را به عنوان یک شهر! معرفی کنند، زندگی فرقهای با محدودیتهای تشکیلاتی در پادگان اشرف چه سختیها و محدودیتهایی داشته است.بر اساس این خبر، سند دیگر پیدا شده در اشرف، دفترچه بسیار کوچکی است که یکی از اعضای مجاهدین خاطرات خود را در آن مینوشته است.در قسمتهایی از این دفتر خاطرات، از شکنجه یکی از اعضای مجاهدین سخن گفته شده که به قول نویسنده، جرم وی ملاقات چند دقیقهای او با همسر سابقش در همان پادگان اشرف بوده است.
ماجرای قتل یک عضو مجاهدین در لیبرتی
در اول فروردین1391 پس از انتقال گروه سوم از پادگان اشرف به لیبرتی، مجاهدین خبر مرگ بردیا مستوفیان را اعلام کرده و دلیل این امر را خستگی مفرط وی بر اثر انتقال لوازم به لیبرتی اعلام کردند!اما اعضای جدا شده مجاهدین اذعان دارند وی با تشکیلات مجاهدین به اختلاف خورده بود و قصد داشت تا از این گروه تروریستی فرار کند، بنابراین امکان کشته شدن وی بهدست مجاهدین بسیار محتمل است.
ازشهریور ۱۳۸۰ تا شهریور ۱۳۹۱
در آن زمان ایران رفتن با تمام مشکلات پیش رویش برای من با ارزش تراز ماندن در یک فرقه عقب مانده ارتجاعی بود. اما بامن چه ها کردند مرا در زندان باقرزاده محاکمه کردند و در میان جمع چرخاندند، به رویم تف کردند و کتک زدند و بعد به زندان اشرف منتقل کردند. وبعد از گذشت یکسال به زندان ابو غریب تحویل دادند و مدت یکسال هم در زندان ابوغریب بودم تا زمان جنگ مجدد امریکا با دولت صدام در آنجا زندانی بودم.
ما گروگان رجویها بودیم – قسمت اول
رهبران سازمان برای اینکه سیاهی لشکر درست کنند و به لحاظ مالی و….. از طرف کشورهای دیگر تأمین شوند فقط برای سازمان نیرو (نفر) نیاز بود تا بتواند از آن استفاده ابزاری کنند و از آن گروگان ها بهره سیاسی ببرند، به همین خاطر سازمان با خانواده ها و یا دولت گروگان ها کار نداشت و ندارد و فقط گروگان ها هستند که باید برای زنده ماندن به خواسته های سازمان تن بدهند.
از اردوگاه ترانزیت در بغداد چه خبر؟
زمانی که افراد از اشرف به لیبرتی نقل مکان میکردند امکان بردن وسایل و تجهیزات زیادی را به همراه خود نداشتند. اما توانستند تعدادی برانکارد را به عنوان تجهیزات پزشکی با خود ببرند. از این برانکاردها برای جابجائی شن و ماسه استفاده میکنند. به این صورت که مقداری شن و ماسه را در یک نقطه انباشته میکنند و افرادی را مأمور می نمایند تا این شن و ماسه ها را که برای تسطیح معابر می بایست مورد استفاده قرار گیرند به جای دیگری منتقل کنند و بعد از مدتی باز به محل اول برگردانند یا به جای سومی ببرند. همچنین به افراد گفته میشود تا شن های درشت را از میان آنها جدا کنند و توجیهشان اینست که ممکن است برای تردد افراد مسن مشکل ساز باشد.
سابقه قتل ها و جنایات درون سازمانی فرقه مجاهدین خلق
قتل های انجام شده داخل تشکیلاتی از یکسو و جریان مارکسیست از سوی دیگر کاملا متاثر از تربیت سازمانی و بد آموزی های جریان ها و جنبش های کمونیستی بود که توسط اینها دیکته میشد. حال براساس هزاران مستند حقوقی موجود باید پذیرفت که عین این روحیه حذف صدای مخالف و مخالفان توسط شخص مسعود رجوی و دستگاه مخوف و گشتاپوی او حداقل از سال 1368 و آغاز اقدامات فرقه ای در داخل تشکیلات تا کنون بصورت عریان و با مکانیسم های بس پیچیده اتفاق افتاده است که مسلما با تخلیه کامل اردوگاه اشرف و انحلال سازمان تروریستی مجاهدین ابعاد وسیع و ناشناخته آن هویدا خواهد شد.
خاطره ای از ماه مبارک رمضان در فرقه رجوی
در ماه مبارک رمضان در فرقه همه بایستی روزه را بگیرند اگر فرد مریض هم باشد. سران فرقه به ظاهر می گویند که هر کسی توان روزه گرفتن را ندارد روزه را نگیرد در نشست ها در رابطه با شعارهایشان خیلی بحث ها را می کنند می خواهند وانمود کنند که ما به شعارهایی که داریم پایبند هستیم شعائر فرقه به مثابه چماقی است بر سر افراد سطح پایین. افرادی که سطح آنها پایین باشد و توان روزه گرفتن را ندارند برای وعده های غذایی به سالن غذا خوری مراجعه می کنند.
بیماریهای لاعلاج و مرگ زودرس اعضای مجاهدین، جنایت دیگر رجویها
طی یکی، دو سال گذشته بیش از 40 الی 50 نفر مبتلا به سرطان، سکته و بیماریهای لاعلاج دیگر شده و فوت کردهاند.سنجابی با اشاره به اینکه سالیان متمادی زندگی در شرایط سخت عراق و اردوگاه اشرف و در آب و هوای بیابانی و آفتاب 50درجه با حداقل امکانات رفاهی جز این نمیتوانست ارمغانی برای اعضا داشته باشد، گفت: این در حالی است که مسعود و مریم رجوی در بهترین ویلاها و خانهها در عراق یا فرانسه زندگی میکنند و هزینه زندگیشان با شاهان و سلاطین همتراز است.
سر دژخیم رجوی مرد
در اولین برخورد باز هم متوجه شدم که او دارای همان برخوردی است که سال 65 از وی دیده بودم بغایت لمپنی و چاله میدانی که انگار از دوران کودکی عقده های زیادی علیه مردان دارد از خودش بروز می داد و به واقع برخوردهایش برای اعضای ستاد اشرف تهوع آور و چندش آور بود و همه از دست وی نالان و ناراحت که چگونه سران فرقه این عنصر کثیف را به فرماندهی رساندند.
بتول رجایی، آیا در آن دنیا جوابی برای اعمالت داری؟
بتول رجایی از مسئولین قدیمی و از اعضاء اولیه شورای رهبری مجاهدین بود. ایشان مسئولیتهای مختلف تشکیلاتی و نیرویی بسیاری را عهده دار بود که از اصلیترین و کلیدی ترین آن میتوان به مسئول ورودی و خروجی (پذیرش)سازمان نام برد! بچه های سازمان میدانند که این مسئولیت در سازمان بهرکسی حتی دررده های بالا داده نمیشود.شخصی که عهده دار این مسئولیت میشود بایستی از لحاظ سرسپردگی و البته بی رحمی و دجالگری کم و کاستی نداشته باشد که بتول رجایی تمامی این خصوصیات را دارا بود!