چهارشنبه, ۲۰ خرداد , ۱۴۰۵
برای درخواست کانال تلویزیونی مواخذه شدم 04 بهمن 1400

برای درخواست کانال تلویزیونی مواخذه شدم

قبل از اینکه به فرقه رجوی بپیوندم سران فرقه رجوی تبلیغات زیادی در رابطه با مناسبات به خورد من دادند. از جمله می گفتند شما در مناسبات آزاد هستید. اگر تمایل داشتید می توانید مرخصی شهری بگیرید و به یکی از شهرهای عراق تردد کنید و … . خیلی وعده و وعیدها به من دادند […]

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۹ 03 بهمن 1400

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۹

در قسمت هشتم توضیح دادم که وقتی تماشای فیلم خانوادگی تمام شد، آن دو زن ناظر رفتند. ولی طوفانی از امید و احساس زندگی در من شروع شد. خانواده ام بخوبی نقش مثبت خود را در بازکردن بیش از پیش چشمان من ایفاء کرده بودند. من احساس کردم که هویت اصلی خودم را مجددا پیدا […]

خاطرات بخشعلی علیزاده – قسمت ۹ 30 دی 1400

خاطرات بخشعلی علیزاده – قسمت ۹

بخشعلی علیزاده صحبت های خود را با تبریک بازگشت پرویز حیدرزاده به وطن آغاز کرد و با بیان این که هیچ کجا خاک وطن نمی شود اظهار امیدواری کرد که سایر افراد دربند هم بتوانند بازگردند. در رابطه با تجربه بازگشت به وطن، علیزاده گفت با دنیایی از ابهام و نگرانی وارد ایران شدم. 27 […]

واکنش سازمان نسبت به درخواست جدایی من 29 دی 1400

واکنش سازمان نسبت به درخواست جدایی من

زندگی تکراری و صبح تا شب کار وضعیت پادگان مخوف اشرف بود و جرات نمی کردیم حرفی بزنیم. هنوز دیکتاتور عراق، صدام سرنگون نشده بود. از مناسبات رجوی خسته شده بودم و راه فراری برای من متصور نبود خودم هم نمی دانستم چکار کنم. هر روز صبح از خواب بیدار می شدم و با خودم […]

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۸ 28 دی 1400

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۸

در قسمت هفتم توضیح دادم که چند عکس مزخرف با خانواده ام در پارک اسارتگاه اشرف گرفتم. حسن (عکاس فرقه) از ما خداحافظی کرد و رفت و باز هم ما در این پارک که بیشتر شبیه قبرستان بود تنهاتر شدیم، گویا اینجا ته خط بود، گویا ما در انتهایی ترین نقطه ی دنیا قرار داشتیم، […]

فیروزی: بلایی بر سرم آوردند که تا صبح کابوس می دیدم 27 دی 1400

فیروزی: بلایی بر سرم آوردند که تا صبح کابوس می دیدم

دو سه ماهی قبل از سقوط صدام آخرین درخواست خودم را برای خروج از پادگان اشرف تحویل دادم. عوامل فرقه مرا با فریب از ترکیه به پادگان اشرف منتقل کرده بودند. در فرقه رجوی زندگی من تکراری بود و روزها خیلی سخت به من می گذشت. دنبال راهی بودم خودم را از حصار بسته پادگان […]

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۷ 25 دی 1400

خاطره محمد رضا مبین از اولین دیدار با خانواده – قسمت ۷

در قسمت ششم توضیح دادم که من درحالی خانواده ام را در اشرف می گرداندم و حقایق را نمی گفتم که درونم می سوخت، اما این اولین بار بود که من می توانستم به بهانه ی آمدن خانواده ام در پادگان جهنمی اشرف ، آزادانه بچرخم و از دور زندان هایی را نظاره کنم که […]

عملیاتی درکار نبود – می خواستند داریوش دهقان را سربه نیست کنند 23 دی 1400

عملیاتی درکار نبود – می خواستند داریوش دهقان را سربه نیست کنند

گناه داریوش این بود که به سران فرقه رجوی گفته بود مبارزه شما خیلی طولانی شده و ما مستهلک شدیم. داریوش با انگیزه خودش به فرقه پیوسته بود و به مرور زمان ماهیت فرقه برای او روشن شده بود. داریوش در مقر موزرمی بود، همان مقری که من هم بودم. در هر نشستی داریوش را […]

روز تلخ ورود به زندان ابوغریب 22 دی 1400

روز تلخ ورود به زندان ابوغریب

روزی روزگاری در سال 58 در عنفوان جوانی و در حالی که هنوز شور و هیجانات دوران پیروزی انقلاب اسلامی در سر داشتم تحت تاثیر صحبت های مسعود رجوی که با سو استفاده از نام و مکتب حسینی فریاد عدالت خواهی سر می داد و ادعای آوردن رفاه و خوشبختی برای مردم ایران را داشت، […]

ارزشمندترین دستاورد من بعد از رهایی از مناسبات فرقه 22 دی 1400

ارزشمندترین دستاورد من بعد از رهایی از مناسبات فرقه

قبل از پیوستنم به فرقه رجوی، سران فرقه رجوی در رابطه با تشکیلات و مناسبات فرقه تبلیغات زیادی می کردند و وعده های زیادی می دادند. وقتی وارد مناسبات فرقه شدم بعد از چند ماه ماهیت شیاد رجوی و سرانش برای من روشن شد. چندین بار درخواست جدایی از فرقه را دادم و مرا شکنجه […]

طعم شیرین آزادی بعد از بیست سال اسارت در فرقه مدعی آزادیخواهی 22 دی 1400

طعم شیرین آزادی بعد از بیست سال اسارت در فرقه مدعی آزادیخواهی

وقتی در سال 83 از مناسبات سازمان مجاهدین فرار کرده و خودم را به نیروهای آمریکایی معرفی نمودم، یکی از بهترین روزهای زندگی من بود و احساس می کردم که دوباره تولد یافتم و آن شب به همراه دوستانی که با هم فرار کرده بودیم تا صبح حرف زدیم و خندیدیم و ادای رجوی و […]

خاطرات بخشعلی علیزاده – قسمت ۸ 21 دی 1400

خاطرات بخشعلی علیزاده – قسمت ۸

بخشعلی علیزاده صحبت های خود را با موضوع مصاحبه با آمریکایی ها در عراق و آلبانی آغاز کرد و در این خصوص نکات جالبی را مطرح کرد. در این زمینه گفت : در اثناء مصاحبه هایی که دولت امریکا به صورت موردی با اعضا در کمپ لیبرتی انجام می داد، نماینده کمیساریا سوال واحدی را […]

blank
blank
blank