به بهانه روز جهانی زن
وگرنه این فرقه اگر داعیه آزادی زنان را دارد چرا خود زنان را در بند و زندان و حصار فرقه ای نگه داشته است و اجازه حضور آنها در جهان خارج را نمیدهد چرا آنها را نمیگذارد که آزادانه تصمیم بگیرند و با امکاناتی که سازمانهای بین المللی فراهم میکنند به دنیای آزاد قدم بگذارند و از این کمپ به جای مانده در عراق که یادآور رنج و حسرت و درد و درفش است خلاص شوند چرا آنها را با انواع حیله ها و نیرنگها و انواع و اقسام تعهدات عجیب و قریب و غول ساختن و تابو کردن از قضاء همان آزادی نمیگذارد خودشان تصمیمشان را بگیرند
پارادوکس فلسفه سیاسی خانم مریم عضدانلو – قسمت سوم
خانم مریم عضدانلو، شما در پیام خویش به بهانه ی روز جهانی زن، از تحقق برابری زن و آزادی او سخن گفتید که مایه شگفتی و حیرت همه ی کادرهای جدا شده ی مجاهدین که هم اکنون در دنیای آزاد زندگی می کنند، شده است. زیرا تناقض و پارادوکسی آزار دهنده در متن و محتوای سخنان تان با عملکرد فرقه ی تحت رهبری شما در رابطه با جایگاه زن در تشکیلات مجاهدین نهفته است.
شما نگران خانواده های اسرای فرقه میباشید؟
رجوی و عمالشان دشمن خانواده ها میباشند. رجوی از چیزی که بیشترین وحشت را داشته و دارد خانواده های اسرای فرقه میباشد. ترس از اینکه مبادا چشم و گوش اسرا باز شده و احساسات کشته شده شان جان گرفته، راه خانه و خانواده در پیش گرفته و به رجوی پشت کنند.مگر همین رجوی و رجوی پرستان نیستند که هزاران کانون گرم خانواده گی را از هم پاشانیده اند؟! مگر همینها نیستند که هزاران پدر،مادر، برادر، همسر، خواهر و فرزند اسرای فرقه را از فراق دیدار عزیزانشان دق مرگ کرده و آرزو به دل زیر خاک کردند؟!
جیره خواران ریز و درشت فرقه مافیایی رجوی تهی از شرافت انسانی هستند!
ولی این نوشته را به یاد قربانعلی ترابی مینویسم به یاد کسی که در زیرشکنجه وبه دستورپدر خوانده این فرقه(رجوی) به قتل رسید،بیش از یک ماه در سلول انفرادی بودم زیرشدیدترین شکنجه های جسمی و روحی شکنجه گران فرقه مافیایی رجوی.البته به پشت گرمی و همکاری ماموران اطلاعاتی ارباب سابق شان صدام سقط شده. تا اینکه نصف شبی صدای بهم خوردن درها سکوت سلول انفرادی راشکست طبق معمول فکر کردم خودم را باید اماده شکنجه بکنم در باز شد و بهرام جنت (مختار) شکنجه گر گفت عقب،عقب بیا به سمت در مثل دفعات قبل چشم بند را بست وبه دستهایم از پشت دسبند زد
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت بیستم
در مناسبات مجاهدین فضای انتقاد و انتقاد از خود خیلی رواج داشت و معمول بود که فرد مجبور شود در میان جمع از خود انتقاد کند و بر روی خود و دیگران تیغ بکشد و اگر نمی توانست این کار را انجام دهد عرصه بر او قفل می شد. یکی از ملاک های ارتقاء صلاحیت فرد انتقاد از خود و دیگران بود در این شرایط گاه کار به جایی کشیده می شد که فضای انتقاد به فضای سرکوب مبدل می شد و مو بر اندام افراد سیخ می گردید.
سنگ اندازی مجاهدین درجریان دیدار خانواده ها با فرزندانشان
در دو روز گذشته تعدادی ازخانواده های ایرانی جهت ملاقات با فرزندانشان به اردوگاه اشرف مراجعه نمودند اما فرماندهان اردوگاه دراین رابطه سنگ اندازی نمودند. روابط عمومی دفتر مشاورامنیت ملی دربیانبه خودآورده است: دولت عراق از این خانواده ها استقبال نموده وتسهیلات لازم را دررابطه با رساندن آن ها به اردوگاه به اجرا گذارده وحتی آن ها را به سالن های پذیرایی راهنمایی کرده است اما فرماندهان اردوگاه از ملاقات خانواده ها با بستگانشان جلوگیری نموده و اصرار نموده اند که ملاقات ها باید با حضور آنان(فرماندهان) برگزارشود.
دلشوره های خانم مریم رجوی
تأکیدات خانم رجوی روی عدم تحمل باز شدن دربهای اشرف و آزادی نیروهای زندانی در آن، بسیار شگفت آور و قابل تأمل است و این شبهه را برای سازمانهای حقوق بشری تقویت می کند که در آنجا چه می گذرد که ایشان بشدت از بازشدن دربهایش به وحشت افتاده اند؟ البته این پیام در ادامۀ سخنانی است که رهبر مخفی شدۀ فرقه دوهفته قبل زده و در آن اشاره هایی هم به اعتصاب غذا کرده بود.
نامه به دینا روهزا باکر عضو کمیته خارجی کنگره امریکا
من که جوانی 24 ساله و مشغول زندگی در کشور زیبای کانادا بودم به خاطرشعارهای فریبنده ازادی ودمکراسی که مجاهدین در انجا سر میدادند به انها پیوستم و در نهایت هم به عراق اعزام شدم.19 سال از عمرم در این پادگان سپری شده است اکنون مردی 48 ساله هستم و به تازگی از عراق به فرانسه امده ام.در این 19 سال وقایع تلخ و شیرین زیادی را در این پادگان تجربه کردم.تنها واقعیت شیرین، دوستانم بودند که هم اکنون تعدادی از انها در انجا بسر می برند.فاجعه رخ داده است و سران مجاهدین خواهان ادامه ان هستند.
« بینه » ی مریم رجوی در ملبورن
درحقیقت رجوی جهت همکاری، بر نقطه ضعف افراد دقیق می شود و همواره ضعیف ترین ها را انتخاب می کند تا با متورم کردن عقده ی « جاه طلبی» و آماس « خودشیفتگی» شان، معتاد آنچه رجوی از کیسه ی خلق محروم عراق وزیر سرنیزه ی صدام حسین به حلقوم شان ریخته، فرزندان ما که هیج، زاده ی خود را هم به دریا و بیابان خواهند بیندازند.
مجاهدین خلق فرقه هستند
مجاهدین خلق اعضای ناراضی خود را شکنجه می کنند، آنها اقدامات تروریستی داشته اند و به لحاظ اعتقادی مارکسیست اسلامی می باشند و دهه 1960 نیز قتلهایی را انجام داده اند و سال 1979 در گروگانگیری سفارت امریکا در ایران شرکت داشتند و زمانی که قدرت خود را از دست دادند به عراق تحت حاکمیت صدام پناه بردند تا توسط آن دیکتاتور حفاظت شوند.
داستان یک مادر مغز شویی شده
نوشین بشیری 12 ساله بود هنگامی که فهمید مادری در عراق دارد. همسر جدید پدرش به او گفت که مادر بیولوژیک نوشین نیست. او اولین بار در عکس های 7 سالگی نوشین دیده شده بود… او می گوید دلیل اصلی که پدرش پشیمان شد ان بود که وی در سازمان نمی توانست با خانواده اش باشد. نوشین گفت:” هنگامی که به آن جا رسیدیم، افراد بسیاری بودند که متأهل بودند و فرزندانی داشتند. اما بعد همه مجبور شدند جدا شوند. چون می بایست سرباز می بودند. همین شد که پدر دیگر نپذیرفت. او بیش از یک بار در هفته نمی توانست مرا ببیند. او به تنگ آمده بود. دلیل آمدن او به عراق این نبود. او با سران کمپ نزاع کرد تا بتواند هر شب به خا نه بیاید. یعنی جایی که من و مامان بودیم تا بتواند مرا ببیند. بالاخره دیگر نتوانست پذیرای آن وضع باشد. او در عین حال امید داشت که من نیز بتوانم به کشوری بروم تا بتوانم زندگی بهتری داشته باشم. پدر چنین فکر می کرد اما مادر نه. او فکر میکرد که من در آن جا مشکلی ندارم.”
بررسی نقض حقوق بشر در فرقه رجوی – قسمت نوزدهم
شرایط در قرارگاه را طوری برای بچه های حاضر در آنجا فراهم کرده بودند که افراد مجبور بودند برای رهایی از فشار بر خلاف میل باطنی خودشان رفتار کنند و به روی همدیگر به اصطلاح تیغ بکشند. به نظر من هیچکدام از ما مقصر نبودیم اگر به روی هم تف می کردیم یا به همدیگر دشنام و فحش های آن چنانی می دادیم مسئولین سازمان و شخص مسعود رجوی مقصر و گناهکار بودند.