شنبه, ۲۱ شهریور , ۱۴۰۵
از انقلاب ایدئولوژیک رجوی تا دشمنی با خانواده – قسمت دوم و پایانی 21 اردیبهشت 1405
خاطره فرار محمدرضا گلی از اشرف

از انقلاب ایدئولوژیک رجوی تا دشمنی با خانواده – قسمت دوم و پایانی

در قسمت قبلی شرح دادم که رجوی ادعا داشت که گرچه ما نتوانستیم به ایران برویم اما توانستیم به ملاء اجتماعی خودمان وصل شویم. منظور او خانواده‌هایی بود که برای ملاقات بچه‌هایشان به اشرف می‌آمدند. اما وقتی متوجه شد اکثر افرادی که با خانواده خود ملاقات کردند مایل به جدایی از سازمان شدند، تغییر رویه […]

خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف 20 اردیبهشت 1405
لاپوشانی شکنجه و حبس در کمپ های مجاهدین

خاطره دردناک صمد اسکندری از شکنجه و حبس در اشرف

مریم رجوی عنصر پلید و شیطان صفت بارها در نمایش های تلویزیونی با گزاف گویی زائد در خصوص نقض حقوق بشر در داخل ایران سخنان ضد و نقیض مطرح کرده است. که با توجه به سوابق ننگین این گروه جنایتکار در نقض ابتدایی ترین حقوق انسانی اعضای خودش، آدمی را به تفکر و تناقض این […]

آواز دهل شنیدن از دور خوش است 20 اردیبهشت 1405
تجربه محمدرضا مبین از تشکیلات مجاهدین خلق

آواز دهل شنیدن از دور خوش است

سازمان تروریستی و دیکتاتور مجاهدین خلق، از نظر برخی بینندگان خارج از گود، گویا مدینه فاضله به نظر می آید، وقتی ویترین بیرونی این سازمان را می بینیم ، یا سیمای باصطلاح آزادی را برخی می بینند، یا طرح کذائی 10 ماده ای مریم رجوی را می بینند، سازمانی که یک زن در راس رهبری […]

از میلیشیا تا کانون های شورشی – قسمت اول 16 اردیبهشت 1405
داستان فریب و سقوط

از میلیشیا تا کانون های شورشی – قسمت اول

سازمان موسوم به مجاهدین خلق علیرغم تشکل شناخته شده اش در رژیم پهلوی بعنوان گروهی مبارز به مرور زمان، در استحاله های قابل پیش بینی به فرقه ای با قواعد و مناسبات عجیب وغریب تبدیل شد. بنحوی که عملکردش در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر چه بیشتر آن را نه تنها از […]

امشب نوبت اعدام توست، منتظر باش 12 اردیبهشت 1405
قسمتی از خاطرات محمد رضا مبین

امشب نوبت اعدام توست، منتظر باش

حوالی دی ماه 1376 بود، من در زندان اسکان مجاهدین در سلول انفرادی در حبس بودم، بدون هیچ اتهام متقن و مستندی! نزدیک به سه ماه ( 90 روز ) بود که من تک و تنها در سلول انفرادی سازمان مجاهدین خلق محبوس و تحت بازجویی و شکنجه قرار داشتم، یک اعتراض و سئوال کوچک […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم 23 فروردین 1405
از تهدید مهران تا پناهگاه ابو

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و پنجم

(توضیح: نام “مهران” در این روایت مستعار است) شبی بعد از شام، یکی از سربازان آمریکایی یکی از بچه‌ها را به داخل محوطه‌ ما در SEG همراهی کرد. با دیدن چهره‌اش قلبم فرو ریخت. او کسی نبود جز مهران – همان جوانی که در میان زندانیان TIPF به خاطر رابطه‌های جنسی‌اش با دیگران شناخته شده […]

رجوی بدون هیچ شرطی سلاح را تحویل آمریکایی ها داد 12 اسفند 1404
خاطرات طالب فرحان

رجوی بدون هیچ شرطی سلاح را تحویل آمریکایی ها داد

وقتی که آمریکا به عراق حمله کرد یک شب بدون قرار قبلی و یهویی مسئولین پیام رجوی را به ما ابلاغ کرده و گفتند باید امشب همه به پراکندگی در کوه های حمرین بروید. همه نیروها سردرگم و نگران بودند. به کسانی که راننده ماشین سنگین بودند، یک ماشین سنگین پر ازمهمات و ادوات جنگی […]

۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت چهارم 06 اسفند 1404
مبحث قیاس در جامعه بی طبقه توحیدی

۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت چهارم

وقتی وارد تشکیلات مجاهدین شدم موضوع جامعه بی‌طبقه توحیدی مورد ادعای مجاهدین برایم جذاب بود و مسئولین در توجیهات و نشست‌هایی که اوایل برایمان می گذاشتند روی این موضوع تاکید داشتند. اما به مرور با آشنایی بیشتر با قوانین مناسبات درون تشکیلات متوجه شدم که ادعای مجاهدین تا واقعیت، فرق بین زمین تا آسمان است. […]

در تشکیلات مجاهدین روزه گرفتن برای اعضا رده پایین بود 05 اسفند 1404
استفاده ابزاری از شعائر دینی

در تشکیلات مجاهدین روزه گرفتن برای اعضا رده پایین بود

یکی از سرفصل های سخت و زجرآور در تشکیلات مجاهدین خلق که طی سالها حضورم در این گروه تجربه کردم، ماه مبارک رمضان و رویکرد دوگانه رهبران مجاهدین خلق و بخصوص مسعود رجوی با این ارزش عقیدتی که جایگاه ویژه ای در امر خودسازی و تزکیه نفس در مکتب اسلام دارد، می باشد. هر سال […]

بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق 29 بهمن 1404
رجوی در مانور غرش شیر

بازخواست به خاطر خندیدن در مناسبات مجاهدین خلق

رجوی زمانی که در عراق بود برای اینکه خودش را به اربابش صدام ثابت کند مانورهای زیادی در بیابان‌های عراق به راه می‌انداخت. در هر مانوری که انجام می‌شد دو یا سه افسر ارشد عراقی مانور را نظارت می‌کردند و به صدام گزارش می‌دادند. مانور غرش شیر نسبت به دیگر مانورها متفاوت بود. چون وسیع‌تر […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم 26 بهمن 1404
دوستی در قرنطینه، ملاقات با مادر

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت هفتاد و دوم

حالا تقریباً دو ماه از زمانی که وارد کمپ TIPF شده بودم می‌گذشت. در این مدت دوبار منتقل شده بودم و اکنون در بخشی جداافتاده به نام SEG یا “قرنطینه” قرار داشتم. یکی از اتفاقات خاص این دوره این بود که ارتش آمریکا انبارهای مهمات سازمان مجاهدین را تخلیه می‌کرد و آن‌ها را در توده‌های […]

به پمپ بنزین پادگان اشرف مراجعه کردم و سوژه نشست شدم 19 بهمن 1404
سوخت زدن ضابطه داشت

به پمپ بنزین پادگان اشرف مراجعه کردم و سوژه نشست شدم

بعد از انقلاب من در آوردی رجوی ها، ضوابط بین مردها و زنها به شدت سخت و توسط سران رجوی کنترل می شد. برای سوخت زدن مردها بایستی صبح به پمپ بنزین مراجعه می کردند و زنها بعد از ظهر. من در تاسیسات کار می کردم و یک خودروی آیفا به من داده بودند که […]

blank
blank
blank