از میلیشیا تا کانون های شورشی – قسمت اول

سازمان موسوم به مجاهدین خلق علیرغم تشکل شناخته شده اش در رژیم پهلوی بعنوان گروهی مبارز به مرور زمان، در استحاله های قابل پیش بینی به فرقه ای با قواعد و مناسبات عجیب وغریب تبدیل شد. بنحوی که عملکردش در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر چه بیشتر آن را نه تنها از […]

سازمان موسوم به مجاهدین خلق علیرغم تشکل شناخته شده اش در رژیم پهلوی بعنوان گروهی مبارز به مرور زمان، در استحاله های قابل پیش بینی به فرقه ای با قواعد و مناسبات عجیب وغریب تبدیل شد. بنحوی که عملکردش در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی هر چه بیشتر آن را نه تنها از اصول اولیه بنیانانگذارانش بلکه خلقی که هنوز نامشان در عنوان سازمانی وجود دارد، دور کرد. جنایت های مجاهدین خلق در دهه 60 که بحق از طرف مردم ایران منافقین نامیده شدند، به مرور منجر به از دست دادن پایگاه اجتماعی آنها شد، و ماهیت ضدمردمی و تمامیت خواهانه آنها را بنمایش گداشت.

عنوان میلیشیا نامی بود که سازمان موسوم به مجاهدین خلق برای بدنه اعضای خود در نظر گرفت، میلیشیا به گروههای شبه نظامی گفته میشود که در فقدان نیروهای رسمی و عموما بدون آموزش نظامی و تشکیلانی خاصی ایفا نقش می کردند. آذر ماه 58 بود که به عضویت میلیشیا در آمدم. با پیروزی انقلاب اسلامی و شکل گیری آزادی های سیاسی سازمانها و گروههای سیاسی مختلفی در عرصه جامعه خود را مطرح کردند. که نام مجاهدین خلق برای من در میان دیگر جریانات از جذابیت بیشتری برخوردار بود. از سال 56 در کنار آشنایی با افکار و کتاب های دکتر شریعتی با کتاب حسن و محبوبه آشنا شدم و بدنبال آن زندگی نامه و دفاعیات مهدی رضایی در آن سن جوانی و شجاعت در دادگاههای رژیم شاه و در ادامه زندگی نامه فاطمه امینی روی من تاثیر زیادی گذاشته بود و از آنجائیکه در یک خانواده مذهبی و بشدت پایبند به عقاید مذهبی بدنیا آمده بودم جذب آنها شدم.

بعد از آشنایی اولیه در ادامه از طریق یکی از دوستانم در دانشکده نفت آبادان به مراسم و میز کتاب و در نهایت دفترشان در ایستگاه 7 آبادان کشیده شدم. دیدار با اعضای این سازمان در دفتر جنبش ملی مجاهدین خلق در شهر آبادان و داستانهای حماسی که از مقاومت آنها در زیر شکنجه های ساواک شاه برایم تعریف می کرد عزم من را برای پیوستن به آنها جزم تر کرد. مدتها فقط در کنار میز کتاب می ایستادم و به فعالیت های دیگر میلیشیاها که مشغول فروش نشریه و کتاب و پخش اعلامیه مشغول بودند، نگاه می کردم. بدون اینکه اجازه داشته باشم در فعالیت های آنها شرکت کنم.

روزها در انتظار اینکه عنوان میلیشیا رسما به من ابلاغ شود و من بتوانم نشریه بدست بگیرم و کنار میز کتاب بایستم، لحظه شماری می کردم. روزیکه به من اعلام شد بعنوان یک میلیشیا پذیرفته شده ام واز آن لحظه می توانم همانند دیگر میلیشیاها کتاب و نشریه بفروشم و با گرفتن قبض های کمک مالی پول برای سازمان جمع آوری کنم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم.

در ادامه فعالیت ها به عضویت انجمن دانش آموزان در آمدم. دوران فاز سیاسی سرشار از اتفاقات تلخ و شیرین بود، رژه نظامی روزانه در کنار دیگر میلیشیاها وفعالیت در انتخابات مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری و انجام تبلیغات برای کاندیداهای سازمان و مسعود رجوی انرژی مضاعفی به من می داد، دیگر درس و مدرسه را به حال خود رها کردم و بصورت یک میلیشیای تمام وقت در آمدم. شعارهای فریب دهنده حمایت از طبقه کارگر و دهقان، مبارزه با امپریالیزم آمریکا و حکومت عدل امام علی که مساوات و برابری در میان تمامی اقشار جامعه و بخصوص طبقات محروم و ضعیف را در کتاب حکومت امام علی رجوی بیان می کرد، من و دیگر میلیشایاها را که جوانان آرمان خواه، صادق و فداکاری بودیم را بیش از گذشته به تشکیلات گره زد.

ادامه دارد…

علی اکرامی