تروریسم مجاهدین، ویرانگر مرزهای مدرن

در گزارش انستیتوی تحقیقات دفاع ملی آمریکا (RAND)با اشاره به "انقلاب ایدئولوژیکی" سازمان مجاهدین خلق آمده است، گرایش فرقه ای، تجرد و طلاق اجباری، قطع ارتباط با دوستان و خانواده و انزوای کامل عاطفی، عشق به رجوی ها به جای عشق به همسر و خانواده، افزایش مطالعات اجباری، ترتیبات زندگی جمعی جبری، اعمال کنترل بر اعضای گروه در تبعید در سراسر اروپا، حذف اعضای کم تعهد، اجازه فرمانده برای هرگونه ارتباط از جمله عقاید و سیاستهای این گروه تروریستی بوده است…
در این گزارش تصمیم نیروهای ائتلاف برای اعطای حفاظت به یک سازمان تروریست خارجی، بسیار بحث برانگیز عنوان شده و آمده است، واشنگتن که پیش از این مجاهدین خلق را سازمانی تروریستی اعلام کرده بود، درپی اتخاذ این سیاست با اتهام سیاست دوگانه در جنگ با تروریسم مواجه شد…

بی شبهه، مجاهدین افکار ستیزه جویانه دارند. مجاهدین از یک چارچوب فکری و مکتب فکری و سیاسی تبعیت می کنند که الزامات پایبندی به آن خشونت کلامی، رفتاری و بهره گیری ممتد و صریح از ترور و ابزار خشونت همه جانبه در مقابله با رقیبان را توجیه می کند. مکتب به مثابه راهنمای عمل و رابطه ی هماهنگ و ارگانیک جهان بینی، ایدئولوژی و استراتژی ست. جهان بینی و ایدئولوژی مجاهدین که تئوریسین، نظریه پرداز و تفسیرگر آن رهبر عقیدتی مجاهدین است و به شکلی باسمه ای هاله ای از تقدس و سیمای ماورائی از او در ذهن پیروان، عناصر و کادرهای تشکیلاتی مجاهدین حک کرده اند در واقع نافی خردمندی و انگاره های تفکر جمعی انسان مدرن است. در عصر تحولات دموکراتیک و روزگاری که "عقلانیت انتقادی" نه به معنای ساخت ذهنی دگماتیک که جریان آزاد و سیال ذهن عصاره و انباشت تفکر و تجربه ی بشری ست، مجاهدین با انقلاب ایدئولوژیک و ساختار تفکر فرقه ای و ستیزه جویانه راه به بیراهه می روند و به یقین در عصر انفجار اطلاعات و نگرش واقع گرایی، رئالیستی و این جهانی صرفا مرده ریگ های کهن را پاس میدارند در نتیجه جز انزوای هر چه افزونتر و بی آیندگی چشم اندازی برای آنان متصور نیست.
خیلی جای شگفتی ست که خانم دولت نوروزی عضو شاخه ی سیاسی مجاهدین خلق و خانم زینت میر هاشمی (همسر مهدی سامع) در برنامه سیمای آزادی از محکومیت خشونت و تروریسم سخن می گویند اما در عین حال برای رسیدن به قدرت سیاسی لزوم استفاده از خشونت همه جانبه را توجیه ایدئولوژیک و سیاسی می کنند؟!! آنها با لفاظی و پیچیده گویی بی آنکه به طرح مسائل و رویدادها به شکلی شفاف و صریح بپردازند در حقیقت به پرسش های واقعی در عرصه ی عمل اجتماعی و اخلاق مدنی پاسخ نمی دهند و یا عاجز و ناتوان از طرح اصولی و منطقی پاسخ به مسائل و رویدادهای سیاسی هستند.
بی شک، پیروان فرقه ی ستیزه جوی مجاهدین بایستی بدانند که اگر می خواهند در مقام ناقد رادیکال نظام سیاسی ایران و ساختارهای درهم تنیده قدرت سیاسی بر آمده از نیروی ملت در ایران بر آیند، بایستی درک کنند اگر بر خلاف همه ی تعبیرهای ناراست، تحلیل ها و پیش بینی های مضحک و غیر واقعی رهبران مجاهدین امر سرنگونی و فروپاشی قدرت سیاسی در ایران اتفاق نیفتاده است پس احتمال اینکه آنان از ساخت ذهنی دگماتیک در آنالیز موضوعات و رویدادهای سیاسی ایران و منطقه رنج میبرند خیلی دور از ذهن نیست.
ضمنا رهبر عقیدتی مجاهدین از یک نکته ی بسیار مهم غافل مانده است و آن اینکه انقلاب مردم ایران در دهه پنجاه شمسی امکان مقاومتی معنوی در برابر سکولاریسم و خشونت سیستماتیک و فرصت طلب پدید آورد که سرشتی متفاوت با سایر انقلاب‌های سکولار و چپ در جهان دارد و می‌تواند سراسر نظام مدرن و گفتار (Discourse) های برآمده از آن و حاکم بر آن را درهم شکند و از آن فراگذرد و سرانجام «سیاستی معنوی» یا «سیاست معنویت» را در مقام بدیلی برای سیاست سکولار غربی و خشونت رفتاری و کلامی پیش نهد.
از این امر مهم نباید غافل بود.
آرش رضایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.