پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
خاطره ای از محسن قجر عضدانلو برادر مریم قجر 28 مرداد 1404

خاطره ای از محسن قجر عضدانلو برادر مریم قجر

خبری خواندم مبنی بر اینکه محسن قجر عضدانلو برادر مریم قجر فوت کرده است و یاد خاطراتی از او افتادم. دورانی که در پادگان اشرف در عراق بودم برادر مریم قجر با شورایی ها به عراق می آمد و با شورایی ها به مقر ها سر می زدند که روحیه باصطلاح ارتش آزادی بخش را […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و نهم 06 مرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و نهم

نوامبر ۲۰۰۱، پس از چهار ماه ترسناک پر از تهدید، ضرب و شتم، تهمت، اتهامات و انزوای مطلق، (نشست‌های طعمه) بالاخره پایگاه‌های مختلف شروع به جمع‌آوری وسایل کردند و یکی‌یکی به سمت پایگاه‌های مرزی خود بازگشتند. این دوره سخت‌ترین آزمونی بود که از سر گذرانده بودیم، اما از آن جان سالم به در بردیم. البته […]

در زندان های اسکان مجاهدین در عراق، چگونه یادداشت به یکدیگر می دادیم؟ 28 تیر 1404

در زندان های اسکان مجاهدین در عراق، چگونه یادداشت به یکدیگر می دادیم؟

آبان ماه 1376 بیش از یکماه بود که در سلول انفرادی زندان اسکان، واقع در ضلع جنوب شرقی پادگان اشرف، در بدترین وضعیت ممکن زندانی بودم و شکنجه های مستمر روحی و جسمی را متحمل می شدم، بطوریکه مسئولین زندان یک شب که در شرف مرگ بودم، دکتر یحیی را بالای سرم آوردند و مداوایم […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و هشتم 25 تیر 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و هشتم

امیر یغمایی در قسمت قبل خاطرات خود از جلسه ای می گوید که مسعود رجوی به عنوان رهبر سازمان، جلسات غسل هفتگی را به عنوان هدیه به نیروها غالب کرد. حالا رهبر پا را فراتر گذاشته بود. حتی خیال‌ها، فانتزی‌های جنسی، خلوت‌ترین زوایای روان‌مان را هم می‌خواست. اسم آن جلسات را هم غسل هفتگی نهاد. […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و هفتم 24 تیر 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و هفتم

در قسمت قبل امیر یغمایی از جلسه ای که به مناسبت 11 سپتامبر گرفته شد، صحبت کرد. چند روزی از آن جلسات آزاردهنده می‌گذشت. جلساتی که دیگر تنها انتقاد یا بحث نبودند، بلکه صحنه‌هایی از تحقیر، حمله‌ی شخصی، و شکنجه‌ی روانی و جسمی بودند. آن روز، بار دیگر ما را به جلسه‌ی جمعی رهبری فراخواندند؛ […]

مجاهدین برای روحیه دادن به نیروها می گفتند ستاد داخله داریم 18 تیر 1404

مجاهدین برای روحیه دادن به نیروها می گفتند ستاد داخله داریم

آیا رجوی و دار و دسته اش غیر از دروغ گویی و فریب کاری کار دیگری دارند؟ زمانی که در پادگان اشرف در عراق بودم رجوی برای ریختن خون بیشتر مردم ایران واحد های راهگشایی را راه اندازی کرد. در مقر مرا صدا زدند و گفتند با خواهر مهتاب قریشی مسئول ستاد داخله برای پشتیبانی […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و ششم 17 تیر 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و ششم

بعد از یکی از نشست‌های طولانی و فرسایشی با رهبری، در طول آن دوره‌ چهارماهه‌ “طعمه” در باقرزاده، به ما اجازه ورزش آزاد داده شد. خیلی‌ها از فرصت استفاده کردند و رفتند سراغ فوتبال در زمین‌های وسیع باقرزاده. من هم کنار یکی از زمین‌ها ایستاده بودم و داشتم بازی را تماشا می‌کردم. ناگهان دیدم برادر […]

در سی و یکمین سال فراق مادر – قسمت پایانی 02 تیر 1404

در سی و یکمین سال فراق مادر – قسمت پایانی

علی اکرامی در قسمت قبل خاطرات خود از شبی می گوید که در پست نگهبانی به یاد خانواده می افتد. نگاهی به دسته چوبی که بهنگام نگهبانی بدستم داده بودند انداختم. چماق جانشین سلاحی شده بود که رجوی آن را ناموس مجاهد خلق در ذهنمان جا انداخته بود. صدای پارس سگان سکوت شب را در […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و سوم 27 خرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و سوم

در قسمت قبل امیر یغمایی از تصمیمی گفت که در پایگاه گرفته شد و اثری عمیق بر او گذاشت. در هر عملیات، یک “گروه پشتیبانی” وجود داشت. در عملیات‌هایی که در نزدیکی مرز انجام می‌شد، این گروه با عملیات‌چی‌ها تا “منطقه محرمه” یا همان (no mans land) میان ایران و عراق همراه می‌شد. آن‌جا یک […]

در سی و یکمین سال فراغ مادر – قسمت سوم 26 خرداد 1404

در سی و یکمین سال فراغ مادر – قسمت سوم

در قسمت قبل از زندگی در محیط شلوغ خانواده با سختی ولی به یمن تلاش های مادر گفتم. تا اینکه سال 57 فرا رسید. تازه به کلاس سوم دبیرستان گام گذاشته بودم ، خبر برپایی تظاهرات و اعتصابات در شهرهای مختلف کشور به گوش می رسید، رفته رفته دامنه این تظاهرات و اعتصابات به شهرهای […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و دوم 25 خرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل و دوم

قرار است یکی از دردناک‌ترین خاطرات زندگیم رو، در چند بخش بنویسم. روایتی که هنوز ته وجودم زنده‌ست. هر بار که بهش فکر می‌کنم، چیزی درونم می‌لرزد. نوشتنش حالم را خراب می‌کند، ولی برای ثبتش، مجبورم بنویسمش. این خاطره، فقط یک خاطره نیست — تکه‌ای از روحم، زخمی که هنوز بسته نشد است. “یک انسان […]

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل 19 خرداد 1404

خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت چهل

در ژانویه‌ سال ۲۰۰۱، تمامی پایگاه‌های مجاهدین خلق برای شرکت در نشستی مشترک فراخوانده شدند. محل این نشست، پایگاهی در نزدیکی بغداد به نام «باقرزاده» بود؛ همان پایگاه خشک و بی‌روحی که پنج ماه پیش در آن جلسات ایدئولوژیک‌مان را با نسرین، جانشین فرمانده کل، برگزار کرده بودیم. جلساتی که تنها به فرزندان مجاهدین اختصاص […]

blank
blank
blank