اگر پیام نمی دادی می گفتند کر و لالی
سال 85 برای همه ی دوست داران میهن توأم با سرافرازی و پیشرفت بود و برعکس برای دشمنان و وطن فروشان خواری و ذلت را در بر داشت. و در میان آن ها باز هم فرقه ی رجوی مقام نخست در خیانت به ایران و ایرانی را برای خود حفظ نمود. فرقه ای که در سال قبل علیرغم تمامی تلاش ها و به راه انداختن شانتاژهای تبلیغاتی نتوانست جز تحقیر در جامعه بین المللی چیزی به دست بیاورد.
سانـســـور
روزنامه Die Welt در هشتم آپریل 2007 مصاحبه ای با خانم مریم رجوی (سومین همسر آقای مسعود رجوی) را به چاپ رسانده که متن ترجمه شده آن در سایت رسمی مجاهدین (همبستگی) قابل مشاهده است ؛ سئوالات حساب شده است ولی پاسخها کاملا کلیشه ای و تکراری است، تنها نکته ای که توجه مخاطب را جلب می نماید به سانسور قسمت اول این مصاحبه که توسط روزنامه نوشته شده است ؛ معطوف میگردد!
ادعای تازه مریم رجوی در یک روزنامه آلمانی
مریم رجوی در گفتگو با روزنامه دی ولت چاپ آلمان ادعا کرده است نود و چهار درصد از مردم ایران مخالف جمهوری اسلامی و خواهان تغییر رژیم هستند. وی همچنین ادعا کرده است سازمان مجاهدین مورد حمایت مردم ایران و مجاهدین در پشت سر مردم تظاهرات و اعتراضات آنها را سازماندهی می کنند. وی در اظهاراتش گفته است:
خیمه شب بازی مجاهدین و فاز انحلال
شاید تفاوت پیام اخیر رجوی با دیگر پیام های قبلی وی پیشگویی های وی باشد، جایی که اشاره می کند:” مقاومت ایران از ربع قرن پیش گفته بود که دیکتاتوری مذهبی و تروریستی کانون تنش و صدور تروریسم و ارتجاع در این منطقه از جهان است، حقیقتی که امروز آن را همگان به چشم می بینند” و” آخوندها بر لبه تیغ تحریم تسلیحاتی و مالی قرار گرفتند که از ربع قرن پیش خواستار آن بودیم”.
سالی نو اما روشی کهنه
مریم قجر، یعنی همان رئیس جمهور خود خوانده که سال هاست قرار است تا دو ماه دیگر سوار بر سیمرغ رهایی به ایران بیاید! باز هم به شیوه های کهنه و تکراری تلاش می کند تا اعضا را برای خود نگه دارد، تا به نفرات و هواداران اندک شان امیدهای واهی داده و فرقه را در دنیا مهم جلوه دهد. تا باز گوش ها و چشم های اعضای محصور در اشرف را با حرف هایی باطل و بیهوده پر کند تا توان دیدن حقیقت را نداشته باشند
نامه سرگشاده ابراهیم خدابنده به مسعود رجوی – فروردین ۸۶
پیام شما به تاریخ 5 فروردین 86 که امروز یعنی 8 فروردین در اخبار سایت مجاهدین خلق ایران منعکس گردیده بود را به دقت خواندم. نامه حاضر در خصوص این پیام و چهارمین نامه ایست که طی چهار سال اخیر یعنی از زمان دستگیری ام در سوریه و انتقالم به ایران برایتان مینویسم. قبل از این در مقطع 22 بهمن، سالروز قیام ضد سلطنتی مردم ایران، و همچنین اول فروردین، یعنی عید نوروز، منتظر پیام های تبریک مفصل شما طبق روال گذشته بودم. خصوصا مایل بودم حال که امکان ارتباط شما فراهم گردیده است، جمعبندی کامل شما از اوضاع و احوال سیاسی ایران و مقاومت را در پیام 22 بهمن بخوانم. همچنین تعجب کردم که در آستانه فرارسیدن سال نو پیام تبریکی حداقل به هواداران خود ندادید.
سومین پیام رجوی و کماکان امیدهای واهی به افراد قرارگاه اشرف
پس از تصویب قطعنامه موسوم به 1747 شورای امنیت درباره ایران، مسعود رجوی اقدام به انتشار سومین پیام از مخفیگاه خود نمود. این پیام در حالی انتشار یافت که پیش از این مریم رجوی با انتشار پیام مشابهی شادی و شعف خود را از اعمال تحریم های شورای امنیت اعلام کرده بود. لحن و سمت و سوی اصلی پیام حاوی این معنا بود که تصویب قطعنانه اخیر گام موثر دیگری برای سازمان مجاهدین بوده است.
مادری التماس می کند که میشود خبری از بچه من بگیری
شمس حائری جزو اولین رده های این ها بود و در حسرت دیدن بچه اش است. آنوقت آقای رجوی و دار و دسته به او لقب مزدوری!! می دهند…..مادری از ایران التماس می کند با ایمیل که من از بچه ام هفت هشت سال است خبر ندارم. میشه خبری ازش بگیری؟!!… آیا این جنایت نیست؟!!…رجوی سالها است روی این بچهها معامله میکند. من وقتی یاد پدر و مادرهای این بچهها می افتم، از خودم می پرسم رجوی با اینها چکار کرده است
تغییر مأموریت از تهاجم به دفاع
هنگامی که رجوی از سر ناچاری تصمیم گرفت تا دار و دستهی سرگردان و آوارهی خود را در خاک عراق جای دهد، و آشکارا پا بر روی شعارهایی مانند میهن و اصول و شرف و… گذاشت، مأموریتی نظامی را برای نیروهایش تعریف کرد که در رأس آن، تهاجم به نیروهای مدافع مرزهای ایران بود. پس از چندی با انتقال اجباریاش به عراق، با پوشاندن لباس متحدالشکل به نیروهای گروه تروریستی مجاهدین، نام ارتش آزادیبخش را برای آنان برگزید و نیروهای مسألهدار نسبت به همکاری با ارتش بعثی عراق را با این عنوان که”صدام برای آنها مسألهی جغرافیا را حل کرده است”، راضی نگه میداشت
بخش سوم گزارش کنفرانس پاریس
ما می دانیم که مسعود رجوی چند سال است که از انظار مخفی است و می دانیم که گذشته ایشان همکاری با دولت عراق علیه منافع مردم ایران و خمپاره زنی ها و.. نزدیکی با صدام بوده است حال که می خواهند مسعود رجوی را ظاهر کنند که شرایط برای چنین کاری مساعد نیست، البته منظورم من این نیست که فرد خاصی به این سوال جواب بدهد، آقای سبحانی و یا آقای قشقاوی وهر کس دیگری که می تواند جواب بدهد سوال این است، چرا الآن؟ تا آنجائی که من می دانم کسی که یک ذره شم سیاسی داشته باشد برایش مشخص است که مسیری که الان مجاهدین دارند طی می کنند بخصوص در فرانسه، گسترش و بسط همان فرقه و همان حادثه ای است که چند وقت پیش اینجا آدم ها خودشان را برای مریم رجوی سوزاندند
چرا عاقل کند کاری، که باز آرد پشیمانی
پرونده سیاه سازمان مجاهدین اصلاح پذیر یا حذف شدنی نیست، چون رنج وظلم اعمال شده بر قربانیان ترور و خشونتِ مجاهدین را نمی توان نا دیده گرفت، تا دنیا دنیاست نام ونشان تروریستی بر تارک سازمان مجاهدین نقش بسته می ماند، به آرم سازمان نگاه کنید، در نگاه اول می بینیم که با آلت و اسباب ترور تزیین شده، رجوی جز به آدم کشی و خیانت نمی اندیشد، حال چه شده که هر روز رنگ ورخسار عوض می کند؟ روزی دم شیر خورشید را می گیرد و کشان کشان آنرا تا وسط پرچمش می برد، بعد برای فرار از بن بست ها و اعلام تغییر هویت یال و گوپال شیر را قیچی می کند
انقلاب ایران، پارادوکس تاریخی رهبری سازمان مجاهدین
این روزها مصادف با سالگردانقلاب سال 1357 ایران است. مجاهدین کماکان اصرار دارند در این خصوص موضع داشته باشند. اما مشگل اینجاست که این موضع گیری به حقیقت نقش واقعی سازمان مجاهدین خلق در این انقلاب نمی پردازد. از منظر مجاهدین حقیقت همان چیزی است که آنها می گویند و بر اساس یک قاعده فرصت طلبانه مدام هم مشمول زمان و مکان می شود. آنها مدعی هستند وقتی از زندان آزاد شده اند در مقابل یک عمل انجام شده که همان پیروزی انقلاب بوده قرار گرفته اند و در عین حال مدعی هستند رهبری انقلاب سال 57 که از اساس آنها مالک آن بوده اند توسط روحانیت سرقت شده است