پنجشنبه, ۹ بهمن , ۱۴۰۴
  • خاطرات محمدحسین سبحانی از طلاق اجباری از افسانه طاهریان 08 بهمن 1404

    کشتن عشق در سازمان مسعود
    خاطرات محمدحسین سبحانی از طلاق اجباری از افسانه طاهریان

    پدیده طلاق اجباری در تشکیلات مجاهدین خلق به نحو گسترده‌ای از سوی منابع بین المللی و نهادهای حقوق بشری مستند شده است اما آنچه به عنوان شواهد دست اول در خاطرات اعضای پیشین این تشکیلات ثبت شده است، اطلاعات بسیار عمیق و تاثیر گذاری از کارکرد سیستماتیک دیکتاتوری فرقه مسعود رجوی بدست می‌دهد. سیاست طلاق […]

۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت سوم 08 بهمن 1404

ترویج نفرت از خانواده در درون تشکیلات رجوی ۱۲ سال حضورم در تشکیلات – قسمت سوم

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم 01 بهمن 1404

عمل جراحی بدون بی حسی شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت دوم

شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت اول 30 دی 1404

زخمی شدن در تانک و جراحت شدید شکنجه پزشکی در سازمان مجاهدین ضدخلق – قسمت اول

یک رسوایی و بدنامی دیگر برای رهبری مجاهدین خلق و اپوزیسیون ایرانی 05 دی 1386

یک رسوایی و بدنامی دیگر برای رهبری مجاهدین خلق و اپوزیسیون ایرانی

مرکز انستیتو برای مسائل اجتماعی دربرلین (دی زد آی) به سه سازمان جمع آوری کننده کمک این اتهام را وارد میکند که بطور غیر صادقانه با کمک های جمع آوری شده برخورد کرده اند. کارشناسان کمکهای مالی درباره مرموز بودن عملکرد انجمن «کمک به کودکان بین الملل»،«پروژه کودکان» در تویستر در نیدر زاکسن وهمچنین «انجمن حقوق بشر برای مهاجرین »در آخن هشدار دادند.

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۰ 04 دی 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۱۰

چه حسی به شما دست میدهد؟ یک آدم سالم را به قول معروف وادارش کنند بیست و چهارساعت فقط وراجی های مثلا یک نفر را گوش بکند، خوب دیوانه میشود. واقعا بیست روز مداوم با چهارده ساعت تا پانزده ساعت در روز حضور اجباری در نشست سرگیجه آور بود. وقتی که نشست تمام می شد بعد سوژه می آوردند.

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۲۰ 18 آذر 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۲۰

افسردگی مرض شایع در بین ما بود. ولی اینجا در ایران در میان خانواده خودم، بستگانم، شهرم، وطنم و ملتم احساس خوشبختی می کنم چون یک انسان آزادم. فردیت مرا کسی پایمال نمی کند. من خودم هستم. آدم آزادی هستم و واقعا نمی خواهم این آزادی و راحتی را با هیچ چیز عوض کنم.

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۹ 06 آذر 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۹

مهران کریم دادی: بله، دقیقا این عبارت را بکار می بردند که در مناسبات حلقه ضعیف شدی و در همه مسائل ضعف داری یا اگر در عملیات جاری شرکت نمی کنی پس داری با یکی دیگه محفل می زنی و شعبه سپاه پاسداران را در اینجا باز کرده ای و تو شدی شعبه سپاه پاسداران همه اون مارک هایی که می زدند روش های فشار روانی بود و به کار می بردند.

نامه سر گشاده انجمن ایران سبز به رئیس مرکز حقوق قربانیان 26 آبان 1386

نامه سر گشاده انجمن ایران سبز به رئیس مرکز حقوق قربانیان

به رغم وضعیت حاکم بر ایران و خوش خدمتیهای وطن فروشانه این گروه در صحنه سیاسی کوچترین طرف حساب بر شمرده نمی شوند و در بین مردم ایران هیچ گونه جایگاهی ندارند و در صحنه سیاسی حتی با یک گروه سیاسی مورد تائید ایرانیان قادر به همکاری سیاسی نیستند و آنها را فقط بخاطر ندادن مشروعیت به این فرقه تروریستی به هزاران انگ آلوده می کنند.

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۹ 22 آبان 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۹

مرضیه قرصی: آقای رضایی، من وقتی به ایران آمدم و با واقعیات اجتماعی ایران از نزدیک مواجه شدم با مقایسه میزان آزادی زنان در ایران و وضعیت زنان قرارگاه اشرف و محدودیت های شدیدی که در آن بسر می برند، متوجه شدم واقعا زنان قرارگاه اشرف در وضعیت بسیار بدی قرار دارند و از حداقل آزادی فردی نیز برخوردار نیستند. صرفا در قرارگاه اشرف تبلیغات شدیدی بر علیه ایران وجود دارد و سازمان با بمباران ذهن و روان بچه ها سعی می کند همه وجود افراد را پر از نفرت و کینه کند.

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۸ 10 آبان 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۸

مرضیه قرصی: حتی در نشست عملیات جاری وقتی فاکت ها از سوی بچه ها خوانده می شد چون همه می دانستیم محتوای فاکت ها واقعیتی ندارد و به اصطلاح من در آوردی است همگی می خندیدیم و همدیگر را مسخره می کردیم خوب ما ناچار بودیم حالا یک جورهایی هر کدام از ما یکی دو تا فاکت سرهم بندی کنیم و در نشست بخوانیم.

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۸ 02 آبان 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۸

خلاصه برای من فرمانده ویژه گذاشته بودند که شب و روز مرا تحت کنترل داشت. آنها فهمیده بودند در اشرف نخواهم ماند و به ایران باز می گردم. فرماندهانم حتی نمی خواستند کسی متوجه بشود قصد دارم از قرارگاه اشرف خارج شوم و به ایران برگردم. به من گفته بودند و هشدار داده بودند تا این موضوع را با کسی در میان نگذارم مبادا تاثیر منفی بر روی افراد بگذارد.

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۷ 23 مهر 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۷

ناصر سید بابایی: بین آرش تو خودت که به خوبی می دانی و اشراف داری در مناسبات چه اتفاقات عجیب و غریبی بین بچه ها می افتاد. نفرات و کادرها وقتی که با همدیگر درگیر می شدند از تحولات جاری و سیاسی بیرون از اشرف غافل می شدند و چنان در لاک خود فرو می رفتند که گوئی اینها آدمهای سیاسی و یا دارای آرمان انقلابی نیستند

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۷ 03 مهر 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۷

سعید باقری دربندی: ببخشید قادر جان اگر اجازه بدهید من توضیحی در باره ی موضوعی که خانم مرضیه به آن اشاره کردند، بدهم قبل از سرنگونی صدام خیلی از بچه های قرارگاه ما تصمیم داشتند در مورد تناقضات فراوانی که در زمینه مواضع سازمان به ذهنشان رسیده بود را با فرماندهان در میان بگذارند و از آنها توضیح بخواهند و در صورت حل نشدن تناقضاتشان سازمان را ترک کنند.

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۶ 20 شهریور 1386

نقض حقوق بشر در مناسبات فرقه تروریستی رجوی – قسمت ۶

خود مسعود و مریم از این مورد مستثنا نبودند و دقیقا به خاطر همین ارضا نیاز طبیعی شان بود که سعی می کردند ازدواج خودشان را توجیه کنند و همدیگر را طلاق ندهند. اینکه مسئولین قرارگاه اشرف می خواستند در بحث غسل هفتگی جلوی طغیان افراد را بگیرند و تا آنجا پیش می رفتند که افراد را از تماس فیزیکی با همدیگر منع می کردند در واقع سعی داشتند موضوع را لاپوشانی کنند

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۶ 13 شهریور 1386

نقد مناسبات فاشیستی حاکم بر قرارگاه اشرف – قسمت ۱۶

ما صدای شلیک شنیدیم، چه اتفاقی افتاده؟ تو نشنیدی؟ گفتم: ما صدای یک تیر شنیدیم بعد دیگه صدایی نشنیدیم. لحظاتی بعد از آنکه به مقر رفتیم مشاهده کردم بچه ها اغلب دارند گریه می کنند و اشک می ریزند. گفتم چی شده؟ هیچکس از فرط ناراحتی جواب مرا نداد. هنگام غروب آفتاب مهوش سپهری (نسرین) به مقر ما آمد و نشست گذاشت همه خانم ها را در آن نشست جمع کرده بودند. نسرین گفت:

blank
blank
blank