آزادی همین است یک روز فوتبالی در قائمشهر به همراه پسرم
زنان در ظاهر همه کاره بودند شورای رهبری ابزاری برای جلوگیری از کودتا در سازمان
اعلام جدائی مهدی نادری و جلال فیضیان از فرقه رجوی
جوانیم، روحم، احساسم، عواطفم، خانواده ام، آزادیم، خاکم و حتی انسانیتم را کشتند و فدای منافعشان کردند. تف به این منافع پست و حقیر که نخواستند بگویند به بن بست رسیده اند، که نخواستند بگویند خانه از پای بست ویران بوده است. صدها سوال بی پاسخ وجود دارد که جبر تاریخ روزی پاسخ آنها را خواهد گرفت. اما خوشحالم که در این سراب گم نشدم و آزاد و رها گشتم و با پشت کردن به گذشته سیاه و تلخ، به آینده ای زیبا و درخشان امیدوارم.
رهایی شجاعانه علی قزل قارشی از چنگال فرقه رجوی
باری در روزهای پایانی حضور خانواده های گلستانی در جلوی پادگان اشرف خبر رسید که 3 نفر از اسیران داخل قلعه مخوف رجوی توانستند خود را نجات دهند ولی تا لحظه ای که از مرز ایران نگذشتیم خبری از آن 3 نفر نشده بود که به یکباره تلفن به صدا در آمده و از آن طرف همسر کریم شیخی (رهایی یافته از فرقه مجاهدین) بود که با لحن شوق زده تبریک می گفت و خبر از آزادی علی قزل قازشی را به من داد
حضور و سخنرانی اعضای سابق مجاهدین در میان خانواده های متحصن – قسمت اول
من اعتقاد دارم همینکه شما اینجا باشید همدیگر را ببینید و هم فکری بکنید و آنکس که داخل زندان فرقه هست پشت این دیوار هست بداند که چند نفر آن پشت هستند که منتظرش هستند این حداقلی هست که همیشه پس وجود داره، می توانید شما این را هم فراهم کنید حالا در رابطه با خوب بلندگو و شعار دادن در هر صورت منتهی تمام اقداماتی که به نظر من البته به اصطلاح کوچکتر از آن هستم که چیزی بگم همه کارهای ما در راستای یک روشنگری هست
سفر به سرزمین اسیرکش – قسمت سوم
از دوستان ما محمدحسین سبحانی به ایراد سخنرانی پرداخت و مواردی که در زندانهای مجاهدین بر او گذشته بود را شرح داد. از جمع خانواده ها نیز خانم ثریا عبداللهی به ایراد سخنرانی پر شور به همراه شعری در ارتباط با اسارت فرزندش اجرا نمود. از سخنرانان دیگر این کنفرانس هشدار و اعتراض، خانم مریم سنجانی بود و در همان حال مصطفی محمدی بدون رسیدن به سن سخنرانی و بی طاقت از آماده سازیهای دیگر، درد دل سوخته اش را عیان نموده
خاطرات سفر به اشرف – قسمت اول
وقتی شب فرا رسید در اطراف استراحتگاه قدم زدم اطراف قرارگاه را چک کردم مبادا تروریست های مجاهدین غافلگیرمان کنند هنوز باور نمی کردم اشرف چنین وضعیتی پیدا کرده است هیچ موقع اشرف را اینگونه در سکوت مرگبار ندیده بودم البته گاهی صدای بلندگو می آمد. ولی زمانی که من در اشرف بودم در واقع آنجا یک شهر به حساب می آمد زیرا رفت و آمد بسیاری در قرارگاه مشاهده می شد حتی درب اصلی همیشه شلوغ بود از کارگر تا متخصص در رفت و آمد بودند و کسی در اشرف جرئت نداشت
اعلام جدائی ۳ تن از اعضای فرقه رجوی
با حضورخانواده ها دراطراف پادگان فرقه ای اشرف امید زندگی در ما بوجود آمد و ترس از بیرون از اشرف و عراقی ها که هر روز در گوشمان می خواندند کمتر شد و اطمینان نسبی حاصل کردیم که در بیرون از زندان اشرف زندگی دیگری وجود دارد. بلند گوهای خانواده ها تنها امید ما در این زندان بود. ما امیدواریم که تا رها شدن تک تک اسرای اشرف، حضور خانواده ها و صدای بلندگوهایشان پایان نیابد.
نجات یافتگان فرقه رجوی در دیدار از قبرستان کمپ اشرف
دو تن از نجات یافتگان از فرقه که مستقیما توسط نادر رفیعی نژاد شکنجه شده اند، آقایان محمد حسین سبحانی و علی قشقاوی هستند. هر دوی آنها پس از سالها مقاومت در قبال شکنجه در زندانهای انفرادی رجوی و شکست مجاهدین در تسلیم آنها در همکاری در جنایاتشان، لاجرم به صدام و زندان ابوغریب تحویل داده شدند. هر دو آقایان قشقاوی و سبحانی با یاد آوری خاطرات تلخ زندانها و شکنجه گاههای صدام و رجوی، با خواندن فاتحه بر گور شکنجه گر خود، از خداوند برایش طلب مغفرت کردند.
سفر به سرزمین اسیرکش – قسمت دوم
روز جمعه 18 نوامبر و پس از صرف نهار در جمع خانواده ها، به پیشنهاد دوستان، به سمت دروازه اسد حرکت کردیم. دروازه اسد تا محل استقرار ما حدود یک کیلومتر فاصله داشت و باید این مسیر را با ماشین و از درون سیطره های عراقی، طی می کردیم. به دروازه شرقی و فتح شده توسط عراقی ها رسیدیم. فضای آنجا و در آن بعد از ظهر پاییزی به گونه ای دلگیر و عبوس بود. اینجا قبلاً دروازه غربی و اصلی ورود و خروج مجاهدین بود
نامه به علیرضا امیری از اسیران اشرف
علیرضاجان، پسرم مادرت خیلی دلش می خواد مثل خانواده های دیگه کنار ما باشی. پسرم پدرت، آقای حکمعلی امیری در انتظار دیدار پسرشه، علیرضاجان، پسر عزیزم خیلی خیلی دلمون برات تنگ شده دیگه پیر شدیم. چقدر صبر کنیم، چقدر انتظار دیگه آخه آخرای عمرمونه، 12 سال که کم نیست خسته شدیم.
صادق خاوری با جسارت تمام از فرقه رجوی گریخت
آقای محمد آتابای اهل استان گلستان که برادرش را در اسارت رجوی دارد از مرز مهران با من تماس گرفت و گفت خبرخوشی برایت دارم و آن اینکه خبر رسیده همین پریشب چهار نفر ازبچه ها دربند اشرف فرارکردند که یک نفرشان از خانواده های خودمان از گلستان هست و یک نفرشان از گیلان از شهرستان فومن هست بنام صادق خاوری.وای که چقدرخوشحال شدم و از شدت شوق گریستم و با خودم گفتم چگونه خبرش را به خانواده محترم خاوری خصوصا مادرش بدهم
سفر به سرزمین اسیرکش – قسمت اول
خانواده های ایرانی نیز که شامل دهها تن می شدند، در گوشه ای دیگر و در راستای اعتراض به سران مجاهدین و برای آزادسازی فرزندان شان که سالها در گروگان و اسارت رهبران سازمان بودند، به اعتراض پر شور و همیشگی خود با بلندگو مشغول بودند. در طرف مقابل و آن طرف سیم های خاردار، دهها تن از رهبران سازمان و فریب خوردگان با انواع دوربین ها و بلندگوها حضور داشتند تا نگذارند صدای خانواده ها به گوش فرزندان شان برسد.
اعلام جدایی شهرام حیدری از سازمان مجاهدین خلق
اینجانب شهرام حیدری متولد 1346 از استان خوزستان هستم. ازسال 1367هوادار مجاهدین خلق بودم و در سال 85 توسط قاچاقچی اعزامی از جانب سازمان از کشور خارج و وارد عراق شدم و به اردوگاه اشرف رفتم. در مورخ 24/6/90 از اسارتگاه اشرف اقدام به فرار کردم که توسط نگهبانان مقر دستگیر و تحت شکنجه و باز جویی قرار گرفتم. برایم کلی صحنه سازی کردند و انواع اقرار های ساختگی را با تهدید به قتل از من گرفتند و سپس مرا زندانی کردند.

