کارزار بزرگ با رجوی وطن فروش یک تصویر و یک عالمه خاطره
بخش خروجی، فرمهای تحقیر خاطرات امیر یغمایی کودک سرباز پیشین مجاهدین خلق – قسمت شصت و پنجم
آن روزهای سیاه از چاله اردوگاه صدام تا چاه اسارتگاه رجوی
اعلام جدایی رسمی آقای کریم غلامی از فرقه مجاهدین – قسمت سوم
ازشون میخوام بیان بیرون فقط یک اراده کوچک یک تصمیم یک لحظه آقا این همشون میدونند که این راه غلطه اونجا غلطه سازمان حرفاش غلطه ولی یک اراده کوچک بکنند میان بیرون و گذشته از این میخوام باز ابراز همدردی بکنم نسبت به خانواده ها و هموطنان عزیزی که توی ضلع شمالی شرقی و غربی که شما گفتید که اونجا تحصن و میخوان عزیزانشان را ببینند باهاشون ابراز همدردی میکنم بهشون قوت قلب میدم ازشون میخوام که پایداریشون رو حفظ کنند
گفتگو با آقای جابر مجدمیان عضو جدا شده ی مجاهدین – قسمت سوم
نشست در ساعت سه بعداز ظهر شروع شد همه افراد قرارگاه اشرف بدون استثناء در سالن اجتماعات جمع شدند پس از لحظاتی ناگهان برخی از افراد حاضردر سالن از جای خود بلند شده و کف زدند با صدای بلند شعار دادند در این حین متوجه شدم مژگان پارسایی و صدیقه حسینی از درب سالن وارد شدند به روی سن رفته در جایگاه مخصوص خود نشستند. موضوع نشست در باره”طعمه” و” بریده” بود. علت برگزاری نشست نیز فرارتعدادی از افراد (در حدود پانزده نفر) در دو یا سه روز قبل از نشست بود.
اعلام جدایی رسمی آقای کریم غلامی از فرقه مجاهدین – قسمت دوم
کریم غلامی: مثل من پایش شکست در اثر زمین خوردن او هم مجروح جنگی بود او هم از ناحیه نخاع اصابت کرده بود فلج شده بود پایش شکست بعد همآنجا توسط بیمارستان داخل اشرف عملش کردند و این پایش بشدت عفونت کرد و به این موضوع مثل مال من رسیدگی نشد و این عفونت پایش به خونش منتقل شد و آنقدر وضعیتش حاد شده بود که بردنش زیر عمل که زیر عمل متاسفانه فوت کرد که این موضوع را گفتید واقعا موضوع واقعا خاطره دردناکی که بود.
آقای جلیل عبدی (علی) موفق شد با خانواده اش در ایران ارتباط برقرار نماید
پس از اطلاع رسانی نسبت به خروج آقای جلیل عبدی (علی) از پادگان اشرف توسط سحر، نجات، ایران اینترلینک و سایر سایتها، موفق شدیم شماره تلفن برادران و خواهران وی را در ایران بدست آورده و در اختیارش قرار دهیم. او از شادی در پوست خود نمی گنجید. جلیل در حالیکه معلوم نبود گریه می کند یا می خندد می گفت:”خانواده ام با من ترکی صحبت می کردند و از آنجائیکه صحبت کردن به زبانی غیر از فارسی در سازمان ممنوع است زبان مادریم را هم فراموش کرده بودم
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت دهم
قرعه کشی شروع می شود البته در قرعه کشی اسامی تمامی نفراتی که بعد از عملیات موسوم به فروغ به سازمان پیوسته اند، بیرون آمد. سناریو این بود که بچه ها بیائید پیام رهبری را درک کنیم می خواهیم عملیات های نامنظم را شدت ببخشیم هر کس تقاضای شرکت در عملیات دارد گزارش درخواست بنویسد ما رسیدگی می کنیم. بعد از پیام مسئولین بالا و در نهایت سخنان مریم، بچه ها اسم نویسی می کنند اما نفراتی که از قبل انتخاب شده بودند جمع آوری شدند. یکسری از بچه های همه جا بی خبر نیز مات و گیج بودند که وای چرا ما ماندیم لابد روی ما حساب نمی شود و…؟
هفتمین پیام صوتی خانم بتول سلطانی خطاب به خانواده ها
مسعود رجوی و رهبر فرقه مجاهدین خلق درروز 5 بهمن 1389 یک بیانیه تهدیدآمیز همراه با توهین و دشنام فرمان داد که ما حمله و چنین و چنان می کنیم بعد هم در یک اقدام مزبوحانه وسمت وسو دار و در اوج استیصال از مقاومت خانواده ها برای آزادی باقیمانده گروگانها در پادگان اشرف با ماجراجوئی و بیرون ریختن افراد اسیر در خیابانها قرارگاه و دادن شعارهای دیکته شده رجوی اقدام به تظاهرات و ایجاد فضای خشونت و درگیری با نظامیان محافظت قرارگاه کرده اند
اعلام جدایی رسمی آقای کریم غلامی از فرقه مجاهدین خلق
خانواده ها را یک جوری وانمود میکنند که انگاراز ماموران دولت ایران هستند. آنجا مثلا ضد مقاومت و ضد مجاهدین کار میکنند. البته یک نکته اضافه کنم که مجاهدین از این دروغ ها زیاد میگویند بخصوص افراد مختلف مناسبات اجتماعی چه در رابطه با ایران و چه در رابطه با ایرانیانی که در خارج کشورهستند خیلی توضیحاتی میدهند که در واقع دروغ است بخصوص در این دو سال یا یک سال ونیم که گذشته من از آنجا خارج شدم و به چشم دیدم با ایرانیانی که رابطه داشتم، تلویزیون آزاد توانستم داشته باشم و با اینترنت توانستم ارتباط برقرار بکنم ونظرات و حرف هایی که آنها زدند یک دنیای دیگر است با آن چیزی که در داخل مجاهدین و داخل اشرف میگویند.
مصاحبه محمد حسین سبحانی با مهدی خوشحال ـ قسمت سوم
در اصل، دختر و پسر کسی در دست من اسیر نیست، من هم 20 سال است که دارم کوشش می کنم برای نجات هر کسی که آنجا اسیر است و به هر حال نزد وجدان خودم، فرزند و خانواده خودم مسئولم. به عنوان کسی که راه و چاه را بلده. به هر حال به عنوان کسی که تجربه بیشتری داره. مثلاً پیرمردی 80 ساله آمده یقه من را گرفته. به آقای رجوی، کسی بهش آدم نداده، بهش اعتماد نکرده، به ما اعتماد کردند، از ما خواستند و من هم دست یک پیرمرد 80 ساله را گرفتم و گفتم باشد، دختر شما که دست من اسیر نیست، با هم می رویم
مصاحبه سایت ایران قلم با خانم بتول سلطانی ـ قسمت پانزدهم
واقعیت این است که رجوی خوشحال و خوشنود از اعدام علی صارمی می باشد و او آخرین طعمه ای است که به دام مرگ فرستاد و تشکیلاتش هم این روزها و بعد از مرگ او بسیار تعریف و تمجید می کند و زندگی نامه اش را می گویند اما هیچ جا عمق اهداف رجوی بیان نمی شود یا هیچ گاه اسمی از احمد رازانی نمی برند و بگوید تشکیلات با احمد رازانی چه کرد که وی خود را در آشپزخانه ای در این تشکیلات به دار آویخت.
مصاحبه محمد حسین سبحانی با مهدی خوشحال – قسمت دوم
در رابطه با دولت عراق باید ببینید، همانطور که سازمان مجاهدین منافع اش ایجاب می کنه که در این نقطه قرار بگیره، در این نقطه ای که الآن است، اشرف مقدس و تاریخی و قرارگاه نمیدونم آزادی و غیره، داره با تمام توش و توان از این نقطه حراست میکنه، باید ببینیم که عراق هم منافعی داره، منافع داخلی و خارجی اش در اینه که سازمان مجاهدین در آنجا نباشه. به دلیل اینکه سازمان مجاهدین با دولت صدام حسین همکاری میکرده و از نظر این دولت، باید محاکمه بشه و مورد پیگرد قانونی قرار بگیره.
تبریک به آقای احمد جعفری
با خبر شدم یکی از دوستان قدیمی من که همیشه با هم درد دل می کردیم توانسته از کمپ اشرف فرار و خودش را به خانواده های جلو درب برساند به آقای احمد جعفری تبریک می گویم که توانسته بعد از21 سال اسارت در فرقه رجوی که خود یک عمر می باشد با تصمیم شجاعانه خود را نجات دهد
خاطرات قادر رحمانی عضو سابق مجاهدین ـ قسمت نهم
خیلی از مواقع عراقی ها تردد را منتفی یا به تعویق می انداختند. یکی از بچه ها در در نشست مطرح کرد که فرمانده عراقی ابو امجد تردد را منتفی کرد و او چنین حقی را نداشت نباید چنین کاری می کرد؟ انسیه نوید فرمانده حفاظت ترددات گفت: ما هر کاری بکنیم و هر جائی برویم تحت امر اینها (عراقی ها) هستیم که در این موقع محمد ترکمن آهسته به من گفت: مزدوری شاخ و دم دارد؟

