برای عرض تسلیت اعضای انجمن نجات خوزستان در منزل کاظم پور خفاجیان
قربانیان مجاهدین نوجوانان ایرانی در خارج از کشور؛ هدف تبلیغات مجازی فرقه رجوی؟
در راستای حمایت از خانواده های اعضای گرفتار برگزاری جلسه کمیته آقایان مرتبط با انجمن نجات خوزستان
دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده محمدرضا راکی از اسیران دربند فرقه رجوی
آقای راکی ضمن محکوم کردن اقدامات جنایتکارانه باند رجوی گفت من بخوبی ازنیات پلید گروه رجوی درهمان سال 88 که با خانواده ها به اطراف کمپ اشرف رفته بودم آگاه شدم وفهمیدم که آنها تا چه اندازه ازحضور ما می ترسند،چون همان موقع که جلوی درب کمپ جمع شده بودیم آنها عده ای را بسیج کرده بودند تا به ما ناسزابگویند وحتی مارا تهدید قتل می کردند! که واقعا برای من که شناخت خیلی کمی نسبت به این گروه داشتم جای تعجب بود که چرا آنها چنین رفتاری را با ما دارند!
دیدار انجمن نجات خوزستان با خانواده علیرضا سلیمانی اسیر در فرقه رجوی
هر روز کارمن شده گریه وپدرش هم که فقط درمنزل نشسته وهروقت صدای زنگ درب حیات را می شنود داد می زند بلندشو درب را بازکن شاید علیرضا باشد،اما وقتی می بیند کس دیگری است آهی می کشد ومی گوید پس کی این پسر می خواهد بیآید!! وی ادامه داد راستی کمراو خوب شده؟ پسرم برای دفاع ازوطنش به جبهه رفت بعد ازچهارماه ازپشت ترکشی به او می خورد که کمرش سوراخ شده بود، همان موقع اورا برای مداوا به شیرازاعزام می کنند ولی بعد مدتی درحالیکه هنوزکامل خوب نشده بود دوباره به جبهه برگشت که بعد از مدتی اسیرمی شود ولی وقتی اسراء برگشتند اوبرنگشت و ازآن موقع به بعد هم ما خبری ازاو نداریم.آیا امیدی هست که من بتوانم دوباره اورا ببینم؟!
درد دلی با برادرم علی هاجری اسیر در فرقه رجوی
برادرخوبم مسئولان سازمان تورا مجبورکردند تا درقسمتی ازنامه ات به دروغ اززبان مادرمان درملاقاتی که سال 2005 با تو داشت حرف هایی بنویسی! نوشته بودی”مادرم قبل رفتن ازپیش من گفت هرکس مسیرخودش را دنبال کند،ویا آنچنان تحت تاثیر مناسبات پاک وانسانی مجاهدین!!قرارگرفته بود که موقع ترک اشرف خیلی هم خوشحال بود! راستی می دانی وقتی مادرمان ازملاقات با تو برگشت فقط فحش بود که نثاررجوی ودارودسته اش می کرد که چرا نگذاشته بودند ساعتی تنها با پسرش باشد ودرددل کند!
برپایی جشن فرا رسیدن نوروز با حضور اعضای جدا شده و جمعی از خانواده ها
دراین مراسم که به ابتکار انجمن نجات شاخه خوزستان وبه سبکی جدید برگزارشد ابتدا مسئول انجمن نجات خوزستان مقدم مهمانان عزیز را گرامی داشته و گفت به کوری چشم رجوی ما دراین نقطه جمع شدیم تا پیشاپیش فرارسیدن سال جدید را جشن بگیریم وابراز امیدواری کرد که سال آینده نیزجشن آزادی همه اسیران دربند فرقه اسیرکش رجوی را دردل طبیعت زیبای وطن ودرکنارهم برگزارکنیم.
نامه خانم سمیرا منصوری به برادرش نصار از اسیران فرقه رجوی
زندان سازانی که نه اجازه می دهند بنویسی و نه تماسی بگیری! باورآن روزها که در اسارت دشمن بعثی بودی تحمل دوریت برایمان آسانتر بود چرا که می دانستیم بعنوان یک سرباز وطن و بخاطر دفاع از سرزمین مادری و دفاع از حریم و ناموس مردمت به اسارت افتاده بودی و ازاین بابت ما به توافتخار می کردیم، ولی اینبار چی؟
20 بهمن 1393نامه بهزاد ساجدی فر به برادرش غلامعلی اسیر در فرقه رجوی
برادرم بعد ازاینکه سال 82 احمد ومادربرای دیدار با توبه کمپ اشرف آمده بودند من هم سال 88 با پذیرش هرسختی ومشقتی به امید دیدار با تو به عراق و پشت کمپ اشرف آمدم اما درهمان بار اول مسئولان مجاهدین درکمپ اشرف با پرتاب سنگ و نثاربدترین توهین ها به من وبقیه خانواده هایی که به امید دیدار باعزیزانشان درپشت سیاج اشرف جمع شده بودند امید ما را برای دیدار باتو به یاس تبدیل کردند!
دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده فریدون زارع از اسیران فرقه رجوی
ظاهرا درفاصله ای که فریدون نزد من نبود با او صحبت هایی کرده بودند،وقتی فریدون دوباره نزد من آمد به وی هم گفتم مادرهرروز بخاطر تو گریه می کند وخیلی نگران است همه اهل خانواده منتظرند تا تورا با خودم برگردانم ایران با مسئولتان هم صحبت کردم که گفتند مشکلی نیست!بیا برگردیم ایران که متوجه شدم اشک ازگوشه هردوچشمان او جاری شد وگفت اینها می گویندچون من اسیربودم که به سازمان پیوستم اگربرگردم ایران اذیتم می کنم،مرا برای مصاحبه می برند وممکن است که حتی اعدامم کنند!! درهمین حین آن دونفر سازمان سررسیدند که فریدون سریع اشکهایش راپاک کرد! هرچه به او گفتم اینطور نیست باورنکرد من متوجه شدم درفاصله ای با فریدون نبودم اورا ترسانده بودند! بهرحال بعد ازسه روز با اشک وناراحتی من مجبورشدم کمپ اشرف را بدون اینکه توانسته باشم برادرم را با خودم برگردانم ترک کردم وقتی هم به ایران رسیدم ومادرم دید که من دست خالی برگشتم بیشتر گریه وناله کرد.دیگر خبری ازبرادرم نشد تا اینکه سال 88 تا 91 چندین باربه همراه خانواده ها به امید دیدار با او رفتم جلوی کمپ اشرف که متاسفانه مسئولان کمپ با رفتارهای وحشیانه خود مانع ازدیدارما با عزیزانمان شدند.
دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده محمود والی زاده از اسیران فرقه رجوی
آقای محمود والی زاده گفت درابتدا باید بگویم که حقیقتا تلاش انساندوستانه شما برای نجات امثال برادراسیرم ازمناسبات کثیف مجاهدین قابل تقدیراست.اما وقتی شما درباره ماهیت و همچنین تشبثات مذبوحانه رجوی خائن برای نگه داشتن بیهوده اعضای اسیر درعراق برایم توضیح دادید می خواستم این مطلب را اضافه کنم که رجوی ازاول فقط به دنبال منافع شخصی خودش بوده وبس وبه همین خاطرهم دراوایل پیروزی انقلاب اسلامی با فریبکاری ودروغ عده ای ازجوانان این مملکت را جذب سازمانش کرد تا با سوءاستفاده ازاحساسات پاک آنها برای خودش بی شرمانه کسب وجه کند!
15 بهمن 1393دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده نورمراد کله جویی از اسیران فرقه رجوی
واقعیت این است که قصه های پدرمان جزدرد و رنج اسارت ودوری ازخانواده اش نیست! قصه نورمراد همان قصه دردورنجی است که ما بعنوان فرزندانش درمسیر زندگی کشیدیم وسالها درانتظاربازگشت او بودیم!! مسئولان مجاهدین بهتراست پدرم را آزاد بگذارند تا به میان ما برگردد تا او بتواند بجای کاشتن نهال بید درسرزمین غریب وبی حاصل عراق نهال زندگی خود وخانواده اش را کاشته وپرورش بدهد، بهرحال ما بعنوان فرزندان نورمراد سوءاستفاده مسئولان مجاهدین رجوی ازپدرمان را بغایت محکوم کرده وآن را بعنوان یک اقدام ضد اخلاقی،ضدانسانی می دانیم وما بعدا طی نوشتن نامه ای حتما این اقدام شرم آورعوامل رجوی را پاسخ خواهیم داد.
دیداراعضای انجمن خوزستان با خانواده داریوش کریمی از اسیران فرقه رجوی
رستم آلبوغبیش ضمن تائید صحبت های آقای سیروس کریمی گفت البته امثال من وبرادرشما گناهی جزاینکه فریب یک مردک خودخواه وشیاد یعنی رجوی را خورده بودیم نداریم.اما درمورد برادرتان باید بگویم که وقتی درفرقه رجوی بودم اورامی شناختم وتا مدتها با هم دریک مقر بودیم، فردی کم حرف و واقعا هم باهوش بود همانطورکه گفتید افراد نخبه وباهوش مثل برادرتان درفرقه زیاد بودند، اما حیف ازوقتی که به فرقه می پیوستندرجوی استعدادهای آنها با تحقیرکردن وبکارگیری انواع روش های ضدانسانی سرکوب ونابود می کرد چون او می گفت افرادمی بایست استعداد های خود رادرجهت اقدامات خائنانه فرقه بکاربگیرند!!
دیدار اعضای انجمن نجات خوزستان با خانواده ابدال اسدی از اسیران فرقه رجوی
درادامه رستم آلبوغبیش ضمن بیان خاطره مجروح شدن خود درکمپ اشرف وعدم توجهی که سران فرقه برای درمان او داشتند گفت اگر سلامتی اعضای اسیر برای رجوی وسران فرقه اش اهمیت داشت بیهوده درگیری با ارتش عراق درست نمی کرد تا عده ای ازآنها کشته ویا مجروح شوند،اگر حفظ جان اسیران مجروح برای رجوی وسران فرقه اش اهمیت داشت ساعت ها آنها را عمدا درپشت بیمارستان کمپ معطل نمی کرد تا شاید با رفتن خون زیاد ازبدنشان تمام کنند
دیدار اعضای انجمن خوزستان با خانواده حیدر پیرزادی از اسیران فرقه رجوی
رستم آلبوغبیش به آقای پیرزادی گفت واقعا حضور خانواده ها درپشت کمپ اشرف امید را دردل افراد اسیر زنده کرده بود وهمین مسئله هم باعث عصبانیت سران فرقه ازخانواده شده بود و برخوردهای زشت سران فرقه با آنها اتفاقا دربین اعضا هم تناقض ایجاد کرده بود و رجوی با سرکوب درمناسبات سعی کرد جلوی ادامه تناقضات افراد اسیر را بگیرد که باز برای فرقه بدتر شد چون به نوعی همه به تشکیلات بی اعتماد شده بودند.درمورد انتقال به لیبرتی یکی ازعلت هایی که سران فرقه قبول کردند اعضا را به لیبرتی منتقل کنند حضور خانواده ها بود که داشت بنیان فرقه را ازهم می پاشید البته متاسفانه دراین بین فقط افراد اسیر بودند که ضرر کردند به همین خاطر بنظرمن هم خانواده ها وهم همه اعضای جدا شده بایستی تمام سعی وتلاش خود را برای افشای ماهیت فرقه رجوی کرده تا زمینه آزادی ونجات افراد بیشتری ازافراد اسیر فراهم شود.
