مادرت دلتنگ توست نامه فواد بصری به محمد جعفر نجفی در کمپ آلبانی
در کنار هم برای ایران برای ایران باید برخاست
چند کلامی تامل برانگیز پیام علی پوراحمد به اسیران رجوی در اسارتگاه مانز آلبانی
تبریک انجمن نجات به آقای مهرداد امیری
اخیرا با خبر شدیم که آقای مهرداد امیری یکی دیگر از رها شدگان از مناسبات ظلمت و سیاهی رجوی ها موفق به تشکیل زندگی و خانواده شده است.انجمن نجات استان کرمانشاه این ازدواج فرخنده و تشکیل خانواده را که موفقیتی دیگر بعد از فرار از دست رجوی است به این دوست عزیز تبریک گفته و برای ایشان موفقیت روز افزون خواهان است.
سخنی با دوست خوبم امیر صیاحی
همه ما زمانی درسازمان نمی توانستیم ازحق خود دفاع کنیم و محکوم به سکوت و نشستن به انتظار سرنوشت بودیم پس آیا بنظر تو الان که آزاد هستیم سزاوار است که باز سکوت کنیم و از حق خودمان بگذریم وشرح جنایاتی که رجوی درحق ما روا داشته برای ثبت درسینه تاریخ به قضاوت همگان نگذاریم؟ وچرا باید افشای جنایات رجوی را برای بعد بگذاریم؟ آیا باید بگذاریم تا نسل دیگری باز فریب شیادی های رجوی را بخورد و باز مثل ما پروسه ی اسارت ذهنی را تجربه کنند؟
نامۀ حسین نژاد به نمایندۀ ویژۀ دبیر کل ملل متحد در عراق
رهبران MKO مانع دیدار و صحبت من با دختر بزرگم زینب حسین نژاد (۳۵ ساله) حتی وقتی هر دو در داخل سازمان و در کمپ اشرف بودیم می شدند و تنها سالی یک بار در عید نوروز (عید سنتی اول سال ایرانی – ۲۱ مارس) به مدت فقط یک تا دو ساعت به ما اجازۀ دیدار و صحبت می دادند آنهم تحت کنترل و مراقبت مستمر توسط مسئولین سازمان از جمله کنترل صحبتها با ترفندهای مختلف تشکیلاتی.
برای زندگی در ایران چیزی ندارم، رجوی کاری کرد که همه چیز را از دست دادیم
ببینید من ملتم را دوست دارم شما فکر می کنی اینجا در اروپا راحت هستم؟ البته ترس هم دارد اگر بگویم نمی ترسم دروغ. اما واقعیت اینکه برای زندگی در ایران چیزی ندارم رجوی کاری کرد که همه چیز را از دست دادیم خانواده و… حالا حساب کنید که بیام ایران از کجا باید زندگی شروع بکنم؟ با چه چیزی؟ با دست خالی؟ در ضمن چه جوابی برای خانواده ؛ دوستان؛ ملت دارم؟ بگویم کجا بودم؟
مشکلاتی که مجاهدین برای ما در آلبانی ایجاد می کنند – سازمانهای حقوق بشری کجایند؟
قابل توجه اینکه سازمان خودش (جواد خراسان) به تک تک ما مراجعه کرده و میگفت که سازمان میخواهد به شما هر کدام ماهانه ۵۰۰ دلار بدهد و شما براى دریافت حقوق به کمیساریا مراجعه نکنید. هر کس که از کمیساریا پول میگیرد با رژیم مرزبندى ندارد و شما باید مرز خودتان را روشن کنید.کدام وجدان با انصافى نمیتواند بفهمد که این سازمان وقتى میبیند ما جدا شدگان هیچ گونه پشتوانه مالى نداریم
چه خبر از مجاهدین در کمپ پناهندگی در آلبانی، درد دل یکی از جدا شده ها
ما هنوز موفق به گرفتن پاسپورت نشدیم و یک برگه ای داریم که موقت میباشد ولی بیشتر مشکلمان این است که دنبال این هستیم که هر چه زودتر پاس بگیریم تا از این شبه جهنم دومی که گیر کردیم خلاص بشویم به خاطر اینکه الان کم و بیش در ما بین اینها هستیم و دستگاه جاسوسیشان ازار دهنده است و به نوعی ادمها رو زیر نظر دارند
گفتگوی انجمن زنان با خانم حمیرا محمد نژاد ساکن اروپا
وقتی به شهر وان در ترکیه رسیدم ما وارد یکی از پایگاههای آنها در شهر وان شدیم و آنها از ما گزارش مفصل و با جزئیات درخواست کردند و وقتی پی بردند که من موقع آمدن قسمت مرزی سوار اسب قاچاقچی شده ام به من انتقاد کردند که تو اگر می مردی هم مهم نبود ولی نباید پشت مرد قاچاقچی سوار می شدی وبدین ترتیب فصلی نو از زندگی من شروع شد. سختگیریها شروع شد.
اهمیت و نقش تاثیر گذار اعضای جداشده شورا
مواضع آقایان شورایی جداشده همانند دکتر کریم قصیم و دکتر محمد رضا روحانی و افشاگری های آنان از درون شورا، موید همین نظریه است. مسئله ای که توانسته است ظرفیت ها و توانمندی های سیاسی شخصیت های فعال ایرانی را تا آنجا که به گروه رجوی چسبیده اند، بدون اراده فعال، حتی تا یک عضو دون پایه مجاهدین تقلیل داده و آنها را در ردیف مقاله نویسان سفارشی قرار دهد.
ملاقات هیئتی از اعضاء سابق مجاهدین خلق با کاردار سفارت آلبانی
در این ملاقات ضمن تشکر از دولت آلبانی از پذیرش دوستان عزیز ما که سالها در سازمان مجاهدین در عراق اسیر بودند قدردانی شد. سپس مشکلات و خواسته های اعضاء جدا شده کشور البانی را با آنها در میان گذاشتیم. درضمن نامه ای که در رابطه با مشکلات و خواسته های این دوستان جدا شده نوشته شده بود، تحویل کاردار سفارت البانی داده شد.
گفتگوی خانم معینی با انجمن زنان – قسمت ششم
در این قسمت که آهنگ می گفت نگاه کن که آسمان من غرق ستاره می شود بعد مسعود رو به ما دستهایش را باز می کرد و یکی یکی آدمها از خود بیخود می شدند و من در حالیکه شوک شده بودم همان کار را کردم یعنی برگه سفید را نمی دانم چی نوشتم و برگه تایپ شده را امضاء کردم و حلقه را نیز در پاکت گذاشتم و اسم نوشتم و تحویل دادم، حلقه ای که چقدر دوستش داشتم در همین نشست در حالیکه به همسرم فکر می کردم
دیداری دوباره، تولدی دوباره
محمد نجاریان در درد دلهایش با مادر اشاره ای به رخداد 19 فروردین و نجات خودش کرد که چگونه مسئولین سازمان وی را فریب داده بودند و به وی گفته بودند آمدند شما را از بین ببرند و دستور شلیک به شما را به آنها داده اند و خدا را بار دیگر شکر میکرد که توانست زنده از زیر آن زرهی که زیرش کرده بود نجات پیدا کند.
همایش اعضای بازگشتی با عنوان”پیدایی و فرجام یک سازمان” – قسمت چهارم
من که نزدیک به 7 سال را در این مناسبات جهنمی به اسارت گذرانده ام هنوز نتوانسته ام بکلی تصور کنم که بالاخره از این جهنم راحت شده ام. من طی روزهای گذشته که اخبار سیمای آنها را نگاه میکردم، دیدم که هیچ حرفی بطور جدی برای گفتن ندارند. تمامی برنامه ها و زمان پخش را به اخبار سوریه وعراق اختصاص داده اند. خبرهایی که از کشور آلبانی و آلمان می رسد حاکی از این است که نیروهایی که موفق شدند از عراق خارج شوند دست به اعتراض زده اند

