مرور

انجمن نجات مرکز اراک

اگر تمام دنیا را به من بدهند جای مهر شما را پر نخواهد کرد…

به: به مادرم طیبه نوری (اهل اراک) و پدرماز: دخترتان، نگاربا سلام خدمت پدر و مادری که سالهاست مرا از لطف و محبت خود دور نگه داشته اند و کمبود محبت انان را لحظه به لحظه احساس می کنم. زمانیکه مرا رها نمودید کودکی بیش نبودم و نمیدانستم که چه…

نامه به یکی از افراد در بند فرقه رجوی

نامه به یکی از افراد در بند فرقه رجوی به : اسماعیل ونکی (اهل اراک) بسم الله الرحمان الرحیمبا عرض سلام و خسته نباشید حضور تو ای عزیزترین عزیزانمان، ای انکه به روح خسته ما جان می دهی. ای کسی که حضور تو در جمع ما، صفا و محبت می بخشد.ای نور…

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود…

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمیشود... نامه پدری منتظر: پسر عزیزم، سلام، امیدوارم حالت خوب باشد و در کمال سلامت باشی. اکنون که این نامه را برایت می نویسم اشک از چشمانم جاری است. به یاد روزهایی می افتم که تو در آغوش من بودی و دستان کوچکت…

نامه آقای حمید دولتشاهی به برادرش که در بند فرقه رجوی اسیر است

نامه آقای حمید دولتشاهی به برادرش که در بند فرقه رجوی اسیر است به : وحید دولتشاهی وحيد عزيزم سلام همانطور که در نامه ديماه 85 ياد آور شده ام من تمام راههای ممکن برای برقراری تماس با تو را امتحان کردم وموفق نشدم.وبه ناچار به انجمن نجات که از…

نامه به یکی از اعضاء فرقه رجوی

نامه به یکی از اعضاء فرقه رجوی خانم فرزانه کُرد پناه شاهی،عضو شورای رهبری سلام اميدوارم که حال شما خوب باشد ودر حصار بسته اردوگاه اشرف مشکلی نداشته باشيد. من از وطنم ايران برای شما اين نامه را می نويسم وطنی که بيش از 18 سال از آن به دور…

نامه ای به یکی از افراد در بند فرقه رجوی

نامه ای به یکی از افراد در بند فرقه رجوی خدمت برادرم حسن ابراهیمیسلام امیدوارم که حالت خوب باشد. در یک فضای آزاد دارم برایت این نامه را مینویسم، نه کسی بالای سرم ایستاده و نه کسی نامه ام را چک می کند. تازه دارم معنی و مفهوم آزادی را میفهمم.…

نامه ای به پروانه ربیعی

نامه ای به پروانه ربیعی به نام خداخدمت دختر عزیزم دعا و سلام می رسانم. پروانه جان از خداوند می خواهم که در پناه خدا باشی عزیزم. سال نو را به تو تبریک می گویم و از خداوند می خواهم که سال نو سالی باشد که تو به ایران بیایی و به این غم ها پایان…

خانه هنوز بوی تو را می دهد…

خانه هنوز بوی تو را می دهد... نامه به طیبه نوریسلام، سلامی با اشک و آه، سلامی با ناله و فغان، سلامی از جان، سلامی به گرمی خون وجودم، سلامی از جگرم که گوشه ای از آن متعلق به توست.دخترم ، عزیزم، دلبندم، طیبه جان چرا ما را فراموش کردی. چرا ما…