اعضاء جداشده از فرقه رجوی

خانواده ام را با بی احترامی از اشرف بیرون راندند

سایت فرقه رجوی عکس های کشته شدگان 21 بهمن 1391 را درج کرده است و در بین عکس ها مهدی عابدی را دیدم. مهدی عابدی از سران فرقه رجوی بود و در نشست ها اسیران پیوسته را آزار می داد و هر چه از دهانش در می آمد به اسیران پیوسته می گفت.

سال 1382 وقتی خانواده ام به پادگان اشرف مراجعه می کنند، تمامی خانواده ها را در روابط پادگان اشرف جمع می کنند. همان موقع به من ابلاغ کردند که کسانی آمده اند و مدعی هستند خانواده تو هستند. می توانی از دیدن آنها ممانعت کنی! این ها خانواده تو نیستند و دشمن ما هستند. من گفتم می خواهم بروم روابط ببینم چه کسانی آمده اند مرا ببینند. در مقر به من گفته شد که با مهدی عابدی می روی. و به من گفتند که تو انقلاب مریم را داری که بزرگترین سلاح در مقابل مزدوران (خانواده) است.

فواد بصری

مهدی عابدی دنبالم آمد و با ماشین به سمت روابط پادگان اشرف حرکت کردیم. در مسیر مهدی عابدی نکاتی را مدام به من گوشزد می کرد. که اگر دیدی آنها مدعی هستند که خانواده تو هستند یگ لگد بزن به آنها و بگو شما مزدور هستید. خانواده من مریم و مسعود هستند. وقتی به روابط رسیدم و خانواده خود را دیدم، انگار که دنیا را به من دادند. در کنار خانواده ام نشستم و مهدی عابدی در کنار ما نشست. قبل از اینکه من حرفی بزنم شروع کرد به صحبت کردن با خانواده ام! می گفت چرا فرزندان را نیاوردید که اینجا بمانند؟! حیف نیست در ایران در زندان زندگی می کنند. بیایند اینجا آزاد برای خودشان زندگی کنند. من هم از درون داشتم خودم را می خوردم. صبرم لبریز شد و به مهدی عابدی گفتم می شود صحبتهایت را تمام کنی و ما را چند دقیقه ای تنها بگذاری که در جواب گفت به من دستور داده شده که پیش شما باشم! اما من مقاومت کردم و وقتی دید حریف من نمی شود بلند شد و دو سه متری از ما دورتر ایستاد.

ملاقات تمام شد و مهدی عابدی به سمت خانواده ام آمد و به آنها گفت دیگر اینجا پیدایتان نشود! شما خانواده فواد نیستید دشمنش هستید. بروید گم شوید. من هم به او گفتم حق نداری به خانواده من توهین کنی. خانواده من از پادگان اشرف بیرون رفتند و من با یک شکنجه گر بنام مهدی عابدی به سمت مقر حرکت کردیم. در مسیر مزخرفات زیادی تحویل من می داد. اما من گوشم بدهکار نبود. بعد از ملاقات با خانواده ام برای من بپا گذاشته بودند. شبها در آسایشگاه چک می کردند که روی تختم دراز کشیده باشم و مواقعی که سر کار می رفتم چک می کردند خطایی از من سر نزند من دنبال این بودم که مناسبات منحوس رجوی را ترک کنم و این کار را انجام دادم. و شکنجه گران رجوی هم تقاص کارهایشان را  پس دادند.

فواد بصری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا