جمعه, ۱۰ بهمن , ۱۴۰۴
نامه آقای حسین رضایی به برادرش حسن رضایی 27 مرداد 1399

نامه آقای حسین رضایی به برادرش حسن رضایی

حسن جان سلام امیدوارم که حال شما خوب باشد. مادرم می گوید حسن چرا تماسی با من نمی گیرد مگر من مادر او نیستم! من به گردن حسن حق دارم چرا حسن مرا فراموش کرده! من مادرم مگر یک مادر جگرگوشه اش را فراموش می کند. برادرم حسن، خانواده نگران حال شما هستند از جمله […]

گفتگو با آقای گل ریزان پدر عباس گل ریزان اسیر در فرقه رجوی 26 مرداد 1399

گفتگو با آقای گل ریزان پدر عباس گل ریزان اسیر در فرقه رجوی

با سلام خدمت آقای گل ریزان …. عباس گل ریزان مورخ 20/تیر/99 در سایت فرقه رجوی مقاله ای را مکتوب کرده است. عنوان آن بماند! با تجربه ای که از دروغگویی فرقه رجوی دارم مقاله ای که مکتوب شده کار عباس نیست کار خود سران فرقه رجویست. حرف این است عکس فرزند خود را مشاهده […]

پیام خانواده نجفی به محمد جعفر نجفی 23 مرداد 1399

پیام خانواده نجفی به محمد جعفر نجفی

محمد جان سلام ! امیدواریم که حال شما خوب باشد این روزها بیشتر از قبل همش به یاد شما هستیم . افسوس که شماره تلفنی از شما نداریم که با شما تماسی داشته باشیم. با وضعیت ویروس کرونا که همه دنیا را فرا گرفته ما نگران شما هستیم. چندین سال است با ما تماس نگرفته […]

نامه مصطفی تارخی به برادرش محمد تارخی اسیر در فرقه رجوی 23 مرداد 1399

نامه مصطفی تارخی به برادرش محمد تارخی اسیر در فرقه رجوی

محمد جان سلام … امیدوارم که حال شما خوب باشد. چندین سال است از شما خبری ندارم شما هم که ما را فراموش کردی .. و تا به حال نه تماسی با ما گرفته ای و نه نامه ای از دست شما بدست ما رسیده . من و خانواده نگران شما هستیم. این چه بلایی […]

روزی که تلویزیون ایران را تماشا کردم 20 مرداد 1399

روزی که تلویزیون ایران را تماشا کردم

وقتی می گوییم خاطره ای از فرقه رجوی .. ما خاطرات خوبی در فرقه رجوی به یاد نمی آوریم. کل سالیانی که در فرقه رجوی بودیم خاطرات تلخ و سیاهی داشتیم. این خاطره که دارم می نویسم عقب ماندگی فرقه رجوی را نشان می هد که فرقه رجوی تحمل نمی کند یکی از نفرات تلویزیون […]

رضا جان شما که می گویید آزادید. چرا تماس نمیگیری؟! 19 مرداد 1399

رضا جان شما که می گویید آزادید. چرا تماس نمیگیری؟!

سلام ! رضا جان امیدوارم حال شما خوب باشد. می بخشید درگیر یک سری کارها بودم و نتوانستم به موقع برای شما چند خطی نامه بنویسم. تا به حال من چندین نامه برای شما نوشتم و ارسال کردم. نمی دانم نامه ای به دست شما می رسد یا خیر؟! نه فقط من بلکه کل خانواده […]

نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش 19 مرداد 1399

نامه مادر مصطفی قائدی به فرزندش

مصطفی سلام حالت چطور است؟ حالت خوب است؟ انشالله که سلامت باشی و تنت سالم باشد . خدا کند که به آغوش خانواده برگردی و من منتظر دیدارت هستم. انشاالله هر مشکلی که داشته باشی حل شود و دیدارمان تازه شود . اهل فامیل همه منتظر دیدار شما هستند که شما را ببینند و احوال […]

محسن یونسی: برای دیدنت لحظه شماری می کنم 13 مرداد 1399

محسن یونسی: برای دیدنت لحظه شماری می کنم

سلام عرض می کنم محسن یونسی هستم فرزند محمد هادی یونسی از شهر اراک. سلام ویژه دارم خدمت پدر عزیزم محمد هادی یونسی. امیدوارم حالت خوب باشد. بابا جون من چند بار آمدم عراق برای ملاقاتت تا از نزدیک ببینمت ولی متاسفانه نشد. شرایطی که آنجا ایجاد کرده بودند اجازه نداد من شما را ملاقات […]

مگر می شود که برادر، برادرش را فراموش کند 09 مرداد 1399

مگر می شود که برادر، برادرش را فراموش کند

مصطفی سلام امیدوارم که حال شما خوب باشد. من نمی توانم شما را فراموش کنم. نامه برای شما ارسال می کنم که شاید نامه های مرا بخوانی و جواب مرا بدهی. من آزادی شما را از سازمان تروریستی مجاهدین دنبال می کنم با سازمانهای حقوق بشری نامه نگاری می کنم. در نامه هایم برای آنها […]

پروانه جان چندین سال است که از دوریت دارم می سوزم 07 مرداد 1399

پروانه جان چندین سال است که از دوریت دارم می سوزم

پروانه جان سلام عزیزم من مامانت هستم قربونت برم کی بر می گردی؟! عزیز دلم پروانه جان من خیلی مریضم مثل روزهای آخر که مادر بزرگ مریض بود چشم هایم را از دست دادم روزی چهار بار انسولین می زنم. عزیزم خیلی چشم براحت هستم عزیز دلم من به جز تو کسی را ندارم آرزو […]

حمیدرضا چشم انتظارت هستیم، برگرد عزیزجانم 07 مرداد 1399

حمیدرضا چشم انتظارت هستیم، برگرد عزیزجانم

بنام خدا حمید رضای عزیزم جانم بیا دیگه بچه ها چشم انتظارت هستن. ما امیدوار بودیم به تو که بیایی سرپرست ما باشی. چرا رفتی آنجا ماندی برای خودت؟! خداوند به تو نوه داده قربونت برم، خواهش می کنم برگرد . حتما بیا .. حمید رضا ما را ول کردی و رفتی، سمانه می گوید […]

نامه ای برای برادرم جعفر مملوکی 06 مرداد 1399

نامه ای برای برادرم جعفر مملوکی

جعفر جان سلام ! امیدوارم حالت خوب باشد من نگران بیماری که داری هستم. نمی دانم کسی به بیماری شما توجه می کند یا خیر؟! چرا با من تماس نمی گیری که از نگرانی در بیام. واقعا من نگران شما هستم. شماره ای از شما ندارم و شما هم شماره ای از من نداری. نمی […]

blank
blank
blank