فلاکت فرقه رجوی در قبال افشاگریهای هوادران سابق
فرقه رجوی که با افشاگری های پی درپی هواداران سابق روبرو است.این بار افشاگری های ایرج مصداقی آنقدر به نقطه مهمی برخورد کرده است، که پس از استعفاء روحانی و قصیم دنبال این است که به هر صورت چهره لجن مال شده رهبر فرقه (مسعود) را آب و جارویی کند.معلوم نیست معلوم الحال دیگری به نام صادق سیستانی را ازکدام سوراخ موشی بیرون آورده است که با یاد آوری خاطرات زندان، به اصطلاح جوابیه ای برای بی آبرویی رجوی دست و پا کرده است.
پیشرفت و ترقی ایران و ایرانی، خاری در چشم رجوی
جست و خیز ابلهانه فرقه رجوی شاید جای کمی تامل و درنگ داشته باشد. که، چرا باید این موضوعات آنقدر برایش مهم باشد که تمام تبلیغات خود را به این صورت روی منافع ملی ایران و ایرانی، که رسیدن به مراتب بالای علم و فناوری در همه جهات است، متمرکز نماید.مگر نه این است که، پیشرفت و ترقی علمی در ایران و رسیدن به علوم جدید روز دنیا، باعث پیشرفت و ترقی جایگاه ایران و ایرانی در کل جهان خواهد بود.
اظهارات «تام ریج و هواردین» در حمایت از فرقه رجوی، با مشتی دلار
گذشته از این که آیا این دو نفر هم مثل خیلیهای دیگر برای شرکت در مراسم فرقه رجوی چقدر پول گرفتهاند، باید بدانند که گرفتاری کنونی سازمان در درجه اول زندان لیبرتی است. اگر سازمان، از قدرتهای دولتی، منطقهای و یا جهانی از جمله خود آمریکا دوست و متحدی واقعی داشت خیلی وقتها پیش از این محل به یک کشور سوم رفته بود و یا حداقل به اشرف بازگردانده میشد و اینگونه در مخمصه و تنگنا در تهدید موشکباران در زندانی تنگ بنام لیبرتی قرار نمیگرفت.
مجاهدین و عملیات مرصاد (فروغ جاویدان)
اما رجوی بعد از عملیات مرصاد (فروغ) چه کرد موضوع دیگری است. ابتدا موضوع شکست «رسیدن به تهران» را به تدریج به عهده خود نیروها انداخت. یعنی تا آن موقع که همه افراد سازمان مقصر را خود مسعود رجوی و تصمیمگیریش میدانستند باید به این فکر میافتادند که خودشان چه مشکل درونی داشتهاند که در صحنه خوب نجنگیدهاند. بحث معروف «تنگه و توحید» اوج این مسئله بود.
پیام اصلی ویلپنت، بازگشت به اشرف
بعد از بیرون آمدن از لیست تروریستی شاید اصلیترین هدفی که رجوی به دنبال حل و فصل آن است وضعیت نابسامان مستقر در کمپ لیبرتی است. چرا که شرایط لیبرتی و بازگشت موقتی آنها به کمپ اشرف موضوع محوری تمام سخنرانهای جلسه ویلپنت بود. خواستهای که به قول مسئولان برگزاری ویلپنت، باصطلاح نمایندگانی از صد کشور جهان در آن، همه با یک تم ثابت خواهان اجرای بدون شرط آن شدند.
قرارگاه اشرف آیینه تمام نما و محک ادعاهای مریم قجر در ویلپنت پاریس
مریم قجر طوری از اقلیت های مذهبی سخن می گوید که گویا فراموش کرده است در اشرف و در تشکیلات فرقه ای اش، قانون وضع کرده بود که در تشکیلات فقط باید به زبان فارسی صحبت شود و چنانچه افرادی با هم به زبان محلی صحبت می کردند مورد برخورد قرار می گرفتند.و به آنها اتهام خرابکاری می بستند. و یا فراموش کرده است که در نشستهایش به کرارت لهجه های اقوام مختلف و به خصوص کردی را به تمسخر می گرفتند.
جلسه ویلپنت، برگردانی از لیبرتی
آن روی سکه نمای پرزرق و برق ویلپنت، واقعیت دردناکی است که در لیبرتی جریان دارد. علیرغم گذشت نزدیک به یکسال از انتقال به این مکان هنوز کشوری به صورتی جدی حاضر به پذیرش آنها نشده است. لیبرتی به تلهای برای نفرات تبدیل شده است. تلهای از نوع زندان و بدون دفاع. شاید رجوی فکر نمیکرد که در مقابل توافق با آمریکا، عراق و سازمان ملل اینطور رو دست بخورد. باید بگوید آیا دادن این خونها و شرایط جدیدی که برای نفرات در لیبرتی به وجود آمده در مقابل خارج شدن از لیست سازمانهای تروریستی ارزشش را داشته است یا خیر.
پاسخگوی اصلی سی خرداد ۶۰ کسی نیست جز رجوی
. وقتی مسیر یک جریان سیاسی از نقطهای به یکباره از مسیر اصلی جدا و منحرف میشود و درمقابل مسیر اصلی قرار میگیرد، الزاما قوانین خاص دیگری را بر خودش میخرد. رفتن رجوی به فرانسه و بعد رفتن او به عراق، هم داستان شدن او با صدام، مگر نه در ادامه همان مسیری است که از سی خرداد منحرف گردید. سقوط دیکتاتوری صدام، بمباران و خلع سلاح و تغییر حکومت در عراق و بعد این همه دربدری و آوارگی و این همه سختی و رنجی که برای نیروها به وجود آمد. و نهایتا وضعیتی که الان در لیبرتی با آن مواجه هستیم.
پیامدهای جدا شدن دو نفر از شورای مقاومت
خواهینخواهی در مقابل رادیکالیزه تر شدن مناسبات فرقهای، اشعههای ساطع شده آن هم بر شورا میتابد. شوراییهایی که با گرفتن مستمری ماهانه به نوعی در لای پنبه، عزیز نگه داشته میشوند و سالهاست به آنها از هر لحاظ توجه میشود. حتی تحمل پرتوهایی از این سنخ را ندارند. و وقتی میبینند آن وعدههای پست و وزارتی که در شورای مقاومت به آنها داده شده بود هم عملاً بسیار دور از دسترس قرار گرفته و چشماندازی بر آنها متصور نمیشود، همانند فردی که از وضعیت کمپ لیبرتی طاقتش به پایان میرسد و دل را به دریا زده و از کمپ به دنیای بیرون میگریزد، او هم دیگر میبیند ماندنش حاصلی برایش ندارد
انتقال به آلبانی: مرحله رسیدن به آزادی کامل
واقعیت این است که از یک طرف حضور فرقه رجوی در عراق با توجه به شرایطی که در آنجا حاکم است عملاً کاربردی برای رجوی باقی نمیگذارد. حتی انتقال به کمپ اشرف که خواسته اکید رجوی است، برآورده شود، اگر چه به لحاظ وضعیت فیزیکی و برآورده شدن یک درخواست ممکن است خوشایند رجوی باشد ولی در درازمدت چشمانداز روشنی اصلاً برای او ندارد. مگر دو درگیری قبلی که با نیروهای عراقی پیش آمد و منجر به کشته شدن تعدادی از نفرات شد در همین قرارگاه اشرف رخ نداد. مگر نه اینکه دولت عراق رابطه حسنهای با ایران و بالطبع رابطه خصمانهای با رجوی دارد.
آییننامه شستشوی ایدئولوژیکی در فرقه رجوی
روز و ساعت و محل نشست هفتگی باید ثابت باشند. همچنین از آنجا که مسئول نشست هفتگی نباید تغییر کند، اگر مسئول نتوانست در زمان تعیینشده نشست بگذارد، در زمانبندی زاپاس (حداکثر 48ساعت بعد) نشست را برگزار میکند.اگر فردی به عنوان تحت امر به قسمت دیگری بطور موقت میرود و یا در امداد بستری میشود، نباید خودبهخود در نشستهای هفتگی آن قسمت شرکت کند. در صورت لزوم باید نشست خاصی با ترکیب مناسب برای وی گذاشته شود.
نزدیک شدن رجوی به آمریکا تا کجا؟
جای شگفتی بسیاری است که افرادی که اسمشان در لیست تروریستی قرار گرفته است در سالنهای ساختمان دولتی کنگره قدم میزنند و با کارمندان و نمایندگان وزارت خارجه صحبت میکنند. به گفته کارمندان، تنها نفرات فرقه رجوی هستند که آنها را در ساختمان کنگره مشاهده میکنیم. در دهههای اخیر، صرفنظر از این که کدام حزب سیاسی بر قدرت بوده است، دولت آمریکا بطور معمول از دیکتاتورها و گروههای تروریستی قبل از این که علیه آنها اقدام کند، حمایت کرده است.