فرار از زندان رجوی – قسمت دوم
در قسمت قبلی خاطراتم یک نکته را از قلم انداختم که در این قسمت به آن اشاره می کنم. وقتی به آسایشگاه آمده بودم مستقیم به اتاق کمدها رفتم تا وسایلم را که از قبل آماده کرده بودم بردارم. در این اثنا به طور اتفاقی یکی از دوستانم را دیدم که به او از پیش […]
فرار از زندان رجوی – قسمت اول
بعد از حوادث 19 فروردین سال 90 من با یکی از دوستانم قرار گذاشتیم و عزم جزم کردیم که باید هر چه زودتر خودمان را از چنگ رجوی ملعون نجات دهیم. برای این کار از قبل برنامه ریزی کرده بودیم که چگونه بتوانیم نقشه خودمان را عملی کنیم. با بررسی اوضاع و احوال به این […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت ششم
ایرج صالحی در قسمت قبل خاطرات خود گفت: به هر صورت شب بعد از اینکه درخواستم را تکرار کردم، مسئول بالای مقرمان مرا صدا زد و گفت که با درخواستت موافقت شده و فردا برای تماس تلفنی به مجموعه اسکان خواهی رفت. برای خالی نبودن عریضه هم گفت، این که تا امروز جواب ندادم به […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت پنجم
ایرج صالحی در قسمت قبل خاطرات خود گفت: در گزارشی درخواست تماس تلفنی با خانواده ام را نمودم و گفتم که می خواهم به مادرم و دیگر اعضای خانواده تسلیت بگویم. قبل از آن که به ادامه این موضوع بپردازم لازم می بینیم که توضیحات کوتاهی درباره تماس تلفنی در فرقه بدهم تا فضایی که […]
نگاهی به ماهیت اسلام رجوی
رجوی مدعی مسلمانی است. به قول دکتر بازرگان اسلام اسمی و فرضی نه اسلام واقعی! در مناسبات رجوی دقیقاً اسلام فرضی به چشم می خورد. نماز و روزه هرگز مرتب ادا نمی شود. اگر شرایط اجازه می داد و وقت کافی وجود داشت نماز جماعت را برگزار می کردند و اگر وقت تنگ بود به […]
حرفهای خنده دار عباس داوری درباره اسلام رجوی ها
با شروع ماه مبارک رمضان سران فرقه رجوی سعی می کنند در این ماه به موضوعات مختلفی از فرقه و اسلام شان بپردازند تا وانمود کنند اعتقادی به آن دارند. در این گونه برنامه ها معمولا از گنجه ای و عباس داوری استفاده می شود. در این نوشتار سعی داریم به گوشه هایی از صحبت […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت چهارم
ایرج صالحی در قسمت قبل خاطرات خود گفت: در حالی که اتوبوس حامل پدر و خواهرم از کنارمان رد می شد برای آنها دست تکان دادم. می دانستم این چند ساعت شیرین و غیر قابل وصف نعمتی بود که خداوند به من و امثال من عطا کرده بود و به این دلیل روحیه ام خیلی […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت سوم
ایرج صالحی در قسمت دوم خاطرات خود گفت: «فرشته یگانه» صحبت هایش را شروع کرد. خلاصه حرف های او این بود که خانواده های افرادی که در آن سالن جمع شده بودیم برای ملاقات به قرارگاه اشرف آمده اند و قرار است با ما ملاقات کنند. *** ماشین در نزدیکی سالن عمومی قرارگاه متوقف شد […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت دوم
ایرج صالحی در قسمت قبل عنوان کرد: رجوی ها تصور کردند می توانند از انجام ملاقات بین خانواده ها و فرزندان شان در اشرف یک دام ساخته و تعدادی از جوانان خانواده ها را جذب نموده و برخی دیگر از آنها را به عنوان نیروی خود در ایران بکار گرفته و از آنان سوء استفاده […]
ملاقات با خانواده در اشرف – قسمت اول
بعد از سرنگونی صدام، خانواده های اعضای فرقه که سالیان متمادی بود از فرزندان خود بی خبر بودند، مطلع شدند که فرزندان شان در قرارگاه اشرف در عراق هستند. بنابراین با تمام مشکلات بخصوص در آن زمان که هنوز عراق بدنبال جنگ، کشور با ثبات و امنی نبود و کنترلش دست اشغالگران بود، دنبال دیدار […]
ماهی سیاه کوچولو و فرار از دست رجوی ها
نویسنده این مطلب به نام هزار خانی که به تازگی فوت کرد سعی داشت در چند صفحه به جهان بینی ماهی سیاه کوچولو برگرفته از کتاب صمد بهرنگی بپردازد. برایم روشن بود که نویسنده سعی دارد از همان ابتدا با فرهنگ پوسیده رجوی همه منتقدان را به خیانت تشبیه کند و او را به بت […]
ماه رمضان، ماه ماتم در درون مناسبات فرقه رجوی
هر سال ماه رمضان که فرا می رسید بچه ها عزا می گرفتند، چرا که کارها دو برابر می شد. آشپزخانه کارش دو چندان شده و شیرینی پزی هم کارش بسیار زیاد می شد. به همین دلیل از بچه ها جهت نیروی کار در اماکنی که اشاره کردم استفاده می کردند. ضمناٌ مهمتر از تمامی […]