سه شنبه, ۲۸ بهمن , ۱۴۰۴
پاسخ به نامه شماره شش ابراهیم خدابنده مرداد ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

پاسخ به نامه شماره شش ابراهیم خدابنده مرداد ۱۳۸۵

دوست عزیز سلامیادم میآید حدود بیست و چهار سال قبل وقتی اسرائیل به لبنان حمله کرد، ما بعنوان هوادار مجاهدین چه حال و روزی داشتیم، روز و شبی نبود که در تب و تاب برادران و خواهران و همنوعان خود در آنجا و آنچه بر آنها میگذشت نباشیم. شاید به یاد داشته باشی که یکی […]

نامه شماره هفت ابراهیم خدابنده مرداد ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

نامه شماره هفت ابراهیم خدابنده مرداد ۱۳۸۵

نامه شماره 7 به دکتر مسعود بنی صدرمرداد 1385 مسعود جان سلام،ششمین نامه ات به دستم رسید. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و آنرا بلند برای هم اتاقی هایم نخوانم و هنگام خواندن نامه هم البته صدایم کاملا میلرزید. تمامی نامه گویی از دل و ضمیر خودم برخواسته بود و انگار یک نفر توانسته بود […]

فرقه مجاهدین – ذهن های بسته 09 مهر 1385

فرقه مجاهدین – ذهن های بسته

فرقه مجاهدین

پاسخ به نامه شماره هفت ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

پاسخ به نامه شماره هفت ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵

ابراهیم عزیز سلامبشکر خدا بالاخره آتش بس در جنگ بین حزب الله و اسرائیل برقرار شد و به نظر میرسد که فعلا برقرار است. درباره یدالله نوشته بودی، بفکر فرو رفتم که براستی چند نفر از یدالله ها در سازمان بافی مانده اند؟ شاید نه چندان، و آنها که مانده اند در چه حال و […]

نامه شماره هشت ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

نامه شماره هشت ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵

نامه شماره 8 به دکتر مسعود بنی صدر5 شهریور 85 مسعود جان سلامهفتمین نامه ترا دریافت کردم و طبق معمول خیلی خوشحال شدم. باید اذعان نمایم که از محتوای نامه ات خیلی استفاده کردم و مرا کاملا به فکر فرو برد. ابتدا میخواهم به سراغ پاراگراف آخر نامه ات بروم که خواسته بودی نامه ها […]

نامه شماره دهم ابراهیم خدابنده مهر ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

نامه شماره دهم ابراهیم خدابنده مهر ۱۳۸۵

نامه شماره 10 به دکتر مسعود بنی صدر8 مهر 1385 مسعود جان سلامنامه شماره 9 تو را روز 4 مهر دریافت کردم و بسیار ممنونم. هم از بابت نامه و هم از بابت مطالبی که فرستاده بودی که خیلی کمک کننده بود. نامه ات هم فوق العاده روشنگرانه بود و ابهامات زیادی را در ذهنم […]

پاسخ به نامه شماره هشت ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

پاسخ به نامه شماره هشت ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵

ابراهیم عزیز سلام:چند روز قبل صدای گرم و دوستانه ترا از دور شنیدم و از شنیدن آن همانند سالیان بسیار دور که روزانه یکدیگر را در محل تجمع دانشگاه میدیدیم، خیلی خوشحال شدم.طبعا از دوران عضویت در درون سازمان اسمی نمیبرم چرا که در درون سازمان افراد با یکدیگر آشنای غریبه هستند. آشنا هستند چرا […]

پاسخ به نامه شماره دهم ابراهیم خدابنده مهر ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

پاسخ به نامه شماره دهم ابراهیم خدابنده مهر ۱۳۸۵

ابراهیم عزیز سلاممن هم به نوبه خود فرارسیدن ماه رمضان را به تو تبریک گفته و مطمعنم که با قلبی که تو داری نماز و روزه هایت هم قبول واقع خواهند شد. قبل از هر چیز از اشتباهی که در نامه قبلی کرده بودم پوزش میخواهم. درست است نمیدانم چرا ولی برای یک لحظه ترا […]

نامه شماره یک ابراهیم خدابنده اردیبهشت ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

نامه شماره یک ابراهیم خدابنده اردیبهشت ۱۳۸۵

به: دکتر مسعود بنی صدرانگلستان، لندناز: ابراهیم خدابندهایران – تهران تاریخ: اردیبهشت 1385 مسعود جان سلام، امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشی. اخیرا نسخه فارسی کتاب خاطراتت به دستم رسید که شروع به خواندن مجدد آن کردم. حدود دو سال پیش نسخه انگلیسی آنرا توانستم بدست آورده و مطالعه کنم. به نظرم رسید بد […]

نامه شماره نهم ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

نامه شماره نهم ابراهیم خدابنده شهریور ۱۳۸۵

نامه شماره 9 به دکتر مسعود بنی صدریکشنبه 26 شهریور 1385 مسعود جان سلامنامه شماره 8 تو را روز یکشنبه 19 شهریور 1385 دریافت کردم و مثل همیشه خیلی خوشحال شدم و بلافاصله آنرا چند بار خواندم. اول میخواهم به سراغ قسمت آخر نامه ات بروم که نوشته بودی وارد بحث هایی شدی که مناسب […]

گزارش تکمیلی شرکت انجمن ایران سبز در جلسه شورای حقوق بشر در ژنو 09 مهر 1385

گزارش تکمیلی شرکت انجمن ایران سبز در جلسه شورای حقوق بشر در ژنو

گزارش تکمیلی شرکت انجمن ایران سبز در جلسه شورای حقوق بشر در ژنو جلسه شورای حقوق بشر که از تاریخ 18سپتامبر در شهر ژنو د رمقر اورپایی سازمان ملل برگزار شده بود وارد دومین هفته خود شد.در این اجلاس که به مدت دوهفته ادامه داشت اعضای شرکت کننده به بررسی نقض حقوق بشر توسط دولتها […]

پاسخ به نامه شماره یک ابراهیم خدابنده اردیبهشت ۱۳۸۵ 09 مهر 1385

پاسخ به نامه شماره یک ابراهیم خدابنده اردیبهشت ۱۳۸۵

دوست مهربان: ابراهیم عزیز:سلام، فکر میکنم آخرین باری که بعنوان یک دوست با تو صحبت کردم حدود بیست و چهار سال قبل بود. نمیدانم آنرا به یاد میآوری یا نه؟ داستان را به طور مفصل در اصل کتاب نوشته ام. تو به همراه موسی نامی به خانه ما آمده بودی تا جریان سعادتی را حل […]

blank
blank
blank