مجاهدین خلق

نامه شماره نهم ابراهيم خدابنده شهريور 1385

نامه شماره 9 به دکتر مسعود بنی صدر
یکشنبه 26 شهریور 1385
مسعود جان سلام
نامه شماره 8 تو را روز یکشنبه 19 شهریور 1385 دریافت کردم و مثل همیشه خیلی خوشحال شدم و بلافاصله آنرا چند بار خواندم. اول میخواهم به سراغ قسمت آخر نامه ات بروم که نوشته بودی وارد بحث هایی شدی که مناسب موقعیت من نیست و حتی انتظار اینرا داری که قبل از رسیدن ایمیل تو به دست من برخی مطالب آن پاک شده باشد. از این بقول خودمان فاکت به این نتیجه رسیدم که چقدر می تواند خارج از کشور از فضای داخل کشور بی اطلاع باشد. مشابه مطالبی که تو در نامه ات اشاره کرده بودی را در روزنامه های داخل کشور هم میتوان یافت.
اما امروز میخواهم بحث های قبلی را به نوعی ادامه بدهم. ما با سازمان مجاهدین خلق دو بحث داریم. یکی مواضع سیاسی است که معتقدیم اولا تعریف و شناخت درستی از حاکمیت فعلی ایران نداشته و لذا مبارزه ای مبتنی بر واقعیات ارائه نمی نماید و دارد کاملا به بیراهه میرود و ثانیا این خط و خطوط سیاسی غلط و کج و معوج را با استفاده از تکنیک های روانشناختی مجاب سازی ذهنی و بازسازی فکری یا به بیان عام تر شستشوی مغزی و بکار گیری روابط و مناسبات فرقه ای به خورد پیروان خود میدهد.
بحثی با هم داشتیم که کدام یک از این دو مقدم است. تا جایی که یادم می آید تو عنصر سیاسی و من عنصر فرقه ای را مقدم و اصل می دانستیم. من معتقدم که سازمان سعی میکند تا به نیروهای خود بگوید که همان تعریفی که از حاکمیت در سال 60 داده است همچنان صادق است و لذا شیوه مبارزه هم باید به همان صورت باشد. این حرف که غلط بودن آن در شرایط فعلی بر هیچ کس پوشیده نیست (جدا از اینکه تعریف سال 60 چقدر درست بود) فقط با شگردهای فرقه ای میتواند به صرفا کسانی که رابطه شان عمدا با دنیای خارج قطع شده است قبولانده شود. بنابراین من فکر میکنم که نمیشود برای کمک به اعضای سازمان و نجات آنها به بحث سیاسی با سازمان پرداخت چون کسی در حال حاضر با بحث سیاسی و اقناع به قبول خط و خطوط سیاسی سازمان نرسیده و بر آن پابرجا نمانده است که با بحث و اقناع از آن دست بکشد. بنابراین باید مناسبات فرقه ای داخل سازمان را که بسیار خطرناک بوده و انسان ها را به ماشین هایی که هر کاری از آنها بر می آید تبدیل میکند مورد بررسی قرار داد.
حتما یادت هست که سازمان درست بعد از انقلاب بهمن 57 به شدت به دنبال انحلال ارتش بود و میگفت ارتش راه نفوذ و توطئه آمریکاست. اما حالا برای ایران راه حل به اصطلاح سوم میدهد که اتفاقا پای جدی آن آمریکا میباشد. اگر هر کس که الان در سازمان عضویت دارد کلاه خود را قاضی کند قطعا خواهد فهمید که چنانچه در ابتدای امر که وارد سازمان شد خطوط سیاسی امروز در مقابلش قرار داده میشد هرگز عضو نمیشد. ولی الان آنها را پذیرفته است چون در گیر فرقه است.
ساواک شاه به شهید حنیف نژاد گفت که فقط بپذیرد با عراق رابطه داشته است و از اعدام نجات پیدا کند که او نپذیرفت چون معتقد بود این پایان سازمان مجاهدین خلق خواهد بود. اما آقای رجوی در حالیکه عراق شهرهای ایران را بمباران و موشک باران میکرد در بغداد نشسته و با رژیم صدام حسین همکاسه شده و علنا همراه با ارتش عراق علیه ایران وارد جنگ شده بود و ما هم این عمل را عین خدمت به خدا و خلق و اسلام و میهن به حساب می آوردیم. پس آنچه سازمان را سر پا نگاه داشته و این همه مواضع ضد و نقیض را برای اعضا قابل هضم نموده صرفا مناسبات و روابط فرقه ای و شست و شوی مغزی است.
سازمان به کسانی که برای عملیات مسلحانه به داخل کشور میفرستاد همه گونه آموزش میداد به غیر از آموزش برخورد با مقوله بازجویی، و افراد قبل از عزیمت هرگونه آمادگی کسب میکردند به جز آمادگی بحث و جدل سیاسی با بازجو. یعنی سازمان صرفا حساب میکرد که فرد قبل از دستگیری بر اساس تعالیم داده شده خود را به هر ترتیب ممکن نابود کند و گرنه اگر دستگیر شود و به تدریج با واقعیات روبرو گردد و ذهنش آزاد شود دیگر امیدی بر پایداریش بر مواضع سازمان نیست.
خاصیت فرقه اینست که اگر عضو به لحاظ فیزیکی از آن جدا شود دیر یا زود به لحاظ ذهنی هم از آن جدا خواهد شد چون هرگز نسبت به اعتقاداتش قانع نشده بلکه تسلیم شده است. افراد تحت شرایط هیجانات روانی خاصی که برایشان بوجود آورده میشود دفعتا دست به خودسوزی هم میزنند ولی هرگز در شرایط دوری بیش از حد از تشکیلات دوام نیاورده و نهایتا در مقابل سازمان خواهند ایستاد. این خاصیت فرقه است که فرد تا زمانی که رابطه مستقیم با آنها دارد تحت کنترل و نفوذ میباشد و تأثیرات القائات ذهنی ناپایدار بوده و بسته به شرایط و خود فرد دیر یا زود از بین میرود.
در خصوص بحث بالا میخواهم سؤال کنم که اگر سازمان مخیر باشد که بین عملیات مسلحانه و عملیات جاری تنها یکی را انتخاب و از دیگری صرف نظر نماید کدام را برخواهد گزید. آیا تردیدی هست که قطعا عملیات جاری را ولو به قیمت تعطیل هر گونه عملیات مسلحانه انتخاب خواهد کرد؟ مشی مسلحانه برای استراتژی سازمان یک شاه بیت حیاتی است که به عنوان چسب تشکیلات عمل میکند ولی قطعا کارکرد انقلاب ایدئولوژیک و عملیات جاری به مراتب مهمتر و حیاتی تر است.
سؤال بعدی من اینست که آیا سازمان چون مشی مسلحانه را پذیرفته بود با سخت تر شدن مبارزه در طول زمان ناچار برای حفظ نیروهای موجود و اداره آنان به فرقه تبدیل شد و به سراغ انقلاب ایدئولوژیک و گره زدن همه چیز در رهبری رفت یا اینکه اساسا بر مبنای یک فرقه طرح ریزی شده و در این چهارچوب مشی مسلحانه را به عنوان استراتژی برای شکل دادن به این فرقه برگزید؟ مشخص است که عملیات جاری و عملیات مسلحانه در دستگاه نظری سازمان، لازم و ملزوم و منتج از یکدیگرند ولی به قول معروف آیا اول مرغ بود یا اول تخم مرغ؟
یک بحث اینست که میشود گفت سازمان ابتدا مشی مسلحانه را به عنوان استراتژی خود برگزید و در این رابطه لاجرم به دلایل امنیتی مجبور شد اعضا را در خانه های تیمی سازمان دهی کرده و رابطه آنان را با خانواده و محیط گذشته قطع کند و تمرکز بر مرکزیت را به دلیل شرایط پلیسی ایجاد شده قوت ببخشد و ناچار در پروسه زمان بر اساس ضرورت از شگرد های فرقه ای برای حفظ و کنترل نیرو در جریان مبارزه ای که دائما بر دشواری آن افزوده میشد استفاده نماید.
بحث دیگر اینست که سازمان از ابتدا به شکل یک فرقه سازماندهی شده بود که در آن سعی میشد ارتباط اعضا با محیط خارج قطع شود و مبارزه مسلحانه به صورتی فرصت طلبانه صرفا برای بوجود آوردن آن چسب لازم برای ایزوله کردن سازمان از محیط پیرامون و فقط به عنوان بهانه ای برای کنترل نیروها برگزیده شده و بر آن اصرار ورزیده شد.
همه این بحث ها البته برای اینست که مشخص شود برای نجات افرادی که همچنان گرفتار این فرقه بوده و از زندگی ساقط شده اند چکار باید کرد. یعنی از کجا باید شروع کرد؟ آیا باید با سازمان مقدمتا به چالش سیاسی و مشی استراتژیک پرداخت یا تقدم با افشای ماهیت و عملکرد فرقه ای است؟ من خودم دلایل زیادی بر رد یا تأیید هریک از حالات فوق دارم. اما قطعا جواب ترکیبی از هر دو باید باشد.
سازمان از فعالیت های سیاسی و مخالفت با رژیم و ارتباط با نمایندگان و غیره تماما برای استحکام پایه های فرقه خود استفاده مینماید. بنابراین باید در هر کجا که این سوءاستفاده صورت میگیرد وارد شده و آنرا بر ملا کرد. بطور مثال از نمایندگان مجلس برای حمایت از سازمان تاییدیه گرفته میشود. بی شک سازمان بسیاری از موارد را برای طرف مربوطه در مورد خودش مبهم باقی میگذارد و برملا نمیکند. حاصل این حمایت سیاسی برای سازمان تحمیق نیروها و نشان دادن پیروزی های کاذب و لذا هرچه بیشتر در کنترل در آوردن آنان است. بنابراین فکر میکنم بهتر باشد اساسا با افراد سیاسی در خصوص سازمان بحث فرقه را کرد و او را روشن نمود که چگونه مورد استفاده یک فرقه قرار میگیرد.
بهرحال من فکر میکنم که سازمان از روز اول برپایه تفکرات فرقه ای شکل گرفت و این پروسه در طول زمان و با مساعدتر شدن شرایط تکمیل گشت و شیوه ها و روش های قطع ارتباط نفرات با بیرون از تشکیلات و کنترل آنان ارتقا یافت که هدف تنها کسب قدرت بود و در این رابطه از تمامی بحث های ایدئولوژیک و استراتژیک و سیاسی بسته به زمان و مکان جهت حفظ فرقه نهایت سوء استفاده به عمل آمد. به همین دلیل هم اینهمه تناقض در سیاست ها و عملکردهای سازمان همراه با تغییر زمان و مکان صورت گرفته است.
موضوع آخر اینکه حتما در جریان هستی که اخیرا فردی به نام یاسر اکبری در قرارگاه اشرف خودسوزی کرده است. او به دلیل شدت القائات ذهنی و روانی در نشست های عملیات جاری که خود را به شدت گنهکار و بی ارزش میدیده دست به این کار زده است. زمانی که فرد به این نتیجه میرسد که خود را آتش بزند به این معنی است که از همه نظر به بن بست فکر میکند و راه فلاحی نمی یابد. سازمان نیز به لحاظ استراتژیک و سیاسی در چنین نقطه ای قرار دارد و به همین علت عملیات عاشورا گونه مطرح میگردد. رهبری سازمان بر اساس همان حس قدرت طلبی که هر کاری برای رسیدن به حاکمیت ایران انجام میدهد روی عراق سرمایه گذاری کرد و نیروها را هم با ترفند های فرقه ای روی این موضوع قانع نمود. این استراتژی بعد از نزدیک به دو دهه به بن بست کامل رسید یا بهتر است گفته شود عدم کارآیی آن بارز شد. الان بر اساس همان منطق کسب قدرت به هر قیمت به شدت روی بحث انرژی هسته ای سرمایه گذاری میکند ولی بن بست این یکی خیلی زود نمایان خواهد شد و زیاد طول نخواهد کشید. چنانچه بحث انرژی هسته ای با ایران به نتیجه برسد، سازمان عراق را از دست خواهد داد و به این ترتیب یک پای جدی حفظ فرقه قطع خواهد شد. علت اصرار رهبری سازمان بر ماندن در عراق نیز اینست که میداند امکانی بهتر از عراق برای قطع نگاه داشتن نیروها از دنیای خارج وجود ندارد.
دیگر خداحافظی میکنم. منتظر نظراتت هستم. موفق باشی
قربانت، ابراهیم

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا