پاسخ به نامه شماره چهارم ابراهیم خدابنده تیر 1385

دوست عزیز ابراهیم، سلام،
امیدوارم که خوب باشی و زندگی پر ثمری را پیش روی خود داشته باشی. در نامه ات شوخی ای کرده بودی که بی مناسبت ندیدم که این ایمیل را با آن شروع کنم. و آن مناظره با سازمان بود. بنظر میرسد که چند سال دوری از سازمان تو را دچار فراموشی کرده و از یاد برده ای که منطق فکری سازمان بر چه پایه ای استوار بوده و هست؟”منطق یا با من یابرعلیه من” از کی تا به حال اهل بحث، مناظره و مذاکره و تفاهم بوده است که الان باشد؟ چند روز قبل به اراجیف یکی ازمدعیان باصطلاح آپوزیسیون در خارج گوش میدادم، بنظرم آمد وی از دیگران صادق تر بود چرا که رک و پوست کنده گفت: هدف ما برقراری دموکراسی نیست بلکه سرنگونی رژیم و برقراری حقوق بشر است. بعد از آن مردم میتوانند تصمیم بگیرند که چه نوع حکومتی را خواهان هستند که داشته باشند. درست است هدف این آقایان تخریب است و بعد از آن هرچه پیش آید خوش آید. حال معلوم نیست اینها (ببخشید) با شکمهای گنده شان چگونه میخواهند سرنگونی را محقق کنند؟ لابد با تیرغیب و یا درستتربا بمبهای اتمی عمو سام. تازه اینها یک سر و گردن ازسازمان منطقی تر و بعبارتی دموکرات تر هستند.
در نامه اول و یا دوم خودم نوشته بودم که بنظرم هواداران مجاهدین اعضاء واقعی سازمان هستند. نمیدانم با آن موافق هستی و یا نه ؟ این مطلب را همینطوری ننوشته بودم، به آن دراثر تجربه دهساله گذشته رسیده ام. همانطور که میدانی من در میان هواداران دوستان بسیاری داشتم و این یکی از اتهامات من در سازمان بود که میخواهم”منتخب شما” باشم. بعد از جدائی هم تعداد نسبتا” زیادی از آنها بخصوص آنها که با سازمان مسئله داشتند ابراز تمایل کردند که با من دررابطه باشند. در میان آنان من به چند نفری که بنظر میرسید که دیگر با سازمان در تماس نیستند و درعین حال دارای فکر و منطق هم هستند پاسخ مثبت دادم. جدا از دوستی هدفم این بود که با کمک آنها تحقیق کرده و بفهمم که ما چه نوع از آزادی و دموکراسی ای را در چارچوب استقلال و اسلام میتوانیم در ایران و کشورهای اسلامی خواهان باشیم. در اثر میزان مطالعه ای که خودم به تنهائی کرده بودم به این رسیده بودم که این یک کار یکنفره نیست و یک تیم تحقیق میخواهد. فکرمیکردم که این موضوع برای کسانیکه بهر صورت و بهرمیزان بخشی اززندگی خود را برای این ارزشها داده اند نه تنها جالب بلکه یک نیاز باشد.
شاید بد نباشد چند برخورد را برایت بنویسم. درامریکاهفت هشت نفری که حتی مدعی مخالفت با سازمان هستند و تمامی بالای لیسانس هستند بعد ازرد و بدل محبتهای دوستانه ازمن سئوال کردند که خوب حالا که دیگر با سازمان نیستی طرفدار که هستی؟ بزودی متوجه شدم که آنها دچاربیماری مارک زنی به ارث برده از سازمان هستند و بدون آن همچون گربه سبیل بریده تلو تلو خورده ونمیدانند با فرد مقابل خود چگونه وارد بحث و گفتگو شوند. بشوخی گفتم من لیبرال شده و هوادار بازرگانم. قصد داشتم که با آنها وارد بحث شوم که نگرششان را تا حدودی دستخوش تغییر کنم که دیدم با من وارد بحث خائن بودن بازرگان شدند و از این زاویه که چرا دعوت رجوی را برای مقیم شدن در خارج نپذیرفت. طی این بحث فهمیدم که ازاین جنابان خیری برای مردم ایران دیگر درنمی آید و همان بهتر که بدنبال کار و کاسبی خود باشند و بیشتر از این اسباب شر نباشند………… باری اینهمه حرف برای یک جواب به پیشنهاد مناظره تو با سازمان!
و اما فرقه و خدا. بر عکس تو من معتقدم که هرکس که به فرقه ای وصل شده باشد بطور قطع اگر از خدا فاصله نگرفته باشد حداقل از توحید فاصله گرفته، چرا که برای پیرو یک فرقه رهبر آن فرقه هیچ از خدا کم ندارد مگر نام. تازه رهبر فرقه از خدا هم قدری قدرتش بیشتر است چرا که خدا حداقل برای بندگانش حق اختیار قائل شده که رهبر فرقه آنرا هم منکر میشود وبرفکر و روح و لحظات زندگی پیرو خود نیز حاکم است. البته اگر بحث تو این باشد که ما هویت و شخصیت و اعتقادات خود را بصورت مغلوب در جائی از ضمیر نا خود آگاه خود حفظ میکنیم و همانها در شرایط مناسب باعث نجات و بازگشت ما بخود میشوند با بحثت کاملا” موافقم.
درباره فرقه بعد از دیدن بخشی از ترجمه تو دوباره به کتاب مربوطه بازگشتم و دیدم وسط آن صفحات بسیاری درباره کارکردهای فرقه های آمریکاست که بکل با بحث فرقه در ایران و دراویش ما متفاوت است و راستش تا حدودی خسته کننده است و شاید حتی این احساس را برای خواننده ایجاد کند که اینها بمن چه که وقت خود را تلف خواندن آنها کنم. درنتیجه گر چه از صداقت ترجمه بدوراست اما برای اینکه قسمتهای مهم آخر کتاب فدای قسمتهای نا مانوس وسط نشود میخواستم بتو پیشنهاد کنم که برای خوانندگانند در وب سایتها، قسمتهای آخر را جلوتر از قسمتهای وسط بیاور. بخشهای آخر بخصوص از جهت درمانی افراد جداشده از فرقه بسیار مفید هستند و شاید بشود آنها را در وب سایتی گذاشته و صفحه ای برای گذاشتن نمونه ها در زیر هر سر فصل ایجاد کرد که افراد مختلف بتوانند نمونه های مربوط به خود و مشگلات خود را بنویسند. فکر میکنم این به درمان آنها کمک بسیاری خواهد کرد. باری از اینکه زیادی وقتت را گرفتم پوزش میطلبم و ترا به خدا میسپارم. قربانت مسعود.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.