نامه دوم نادر زارع به برادرش فریدون اسیر در فرقه رجوی
فریدون جان صحبت را کوتاه کنم ولی بدان که من و بقیه خانواده برایت بهترین آرزوها را داریم چون تورا دوست داریم بنابراین سعی کن به هرطریق ممکن با ما تماس بگیر و تصمیم جدی برای جدا شدن از گروه رجوی بگیرخیلی دوست داریم که تودوباره به ایران وجمع خانواده برگردی ومطمئن باش هرکاری که برای بهبودی تولازم باشد انجام خواهیم داد
رنج نامه یک اشرفی سابق به رجوی برای تاریخ فردا – قسمت پایانی
چندین سال هم ما را در لابلای طناب (بند)های انقلاب سرگرم و سردرگم وعلاف کردی…درآن سالها تنها دلمان به سلاح و اونیفورم سبز رنگمان خوش بود و به حرف هایت که هیچگاه لباس عزت وشرف ارتش آزادیبخش را از تن خارج نخواهیم کرد و سلاح مان که شرف ماست را برزمین نخواهیم گذاشت..
رنج نامه یک اشرفی سابق به رجوی، برای تاریخ فردا – قسمت اول
طولی نکشید که با اعلام جنگ مسلحانه دراوج تجاوز دشمن به خاک میهن جبهه دیگری رو در روی خلقمان گشودیم وبعد هم داستان ترورها، انفجارات و قتل صدها تن بیگناه… واز طرف دیگراعدام وقربانی شدن نسلی از ما که درهردو طرف مقصرش توبودی
مادرم ازدنیا رفت ولی مسئولیت سنگینی بردوشم گذاشت که باید انجام دهم
مدت دوروزنزد او بودم. مسئولین مجاهدین درکمپ به شدت حرکات وحرف زدن ما را با هم زیرنظرداشتند ولی دریک لحظه ازغفلت مسئولین کمپ استفاده کرده وبه فریدون گفتم بیا با هم برگردیم ایران. او گریه کرد وگفت اینها نمی گذارند که من با تو بیایم پس تو برو واینجا نمان.درنهایت بعد ازدوروز با چشمانی گریان به ایران بازگشتم.
خیانت های فرقه رجوی درجنگ تحمیلی وسرنوشت آن
موضوع پذیرش آتش بین ایران وعراق خواب را ازچشمان رجوی که حیات خود و فرقه اش را در گرو ادامه جنگ می دید ربود و وی را به وحشت انداخت به همین منظور با فریب دادن صدام با این توجیه که توان نیروهای ایران تحلیل رفته و او می تواند کاررا برای گرفتن قدرت درایران یکسره کند ازصدام خواست تا یک هفته پذیرش آتش بس را به تعویق اندازد
پیام تسلیت انجمن نجات خوزستان به خانواده زارع
انجمن نجات شعبه خوزستان درگذشت این مادر رنجدیده را به آقای نادر زارع که همواره دراین سالیان برای نجات برادرش تلاش کرده، به خانواده محترمش وهمچنین به فرزند اسیرش فریدون تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند بزرگ شادی روح این مادر رنجدیده و صبر جمیل را برای خانواده آقای زارع خواستاریم.
حضورخانواده علی ابراهیمی ازاسیران دربند فرقه در دفتر انجمن خوزستان
به همین منظورخانم مهوش جهان بانی همسرعلی ابراهیمی که سالهاست دربند اسارت فرقه رجوی بسر می برد به همراه برادرش آقای فضل الله جهان بانی روزشنبه مورخه 20/6/95 با حضور دردفترانجمن خوزستان گفتند ما خبربسته شدن کمپ لیبرتی را شنیدم که بسیارهم خوشحال شدیم اما با توجه به اینکه اسمی ازعلی ابراهیمی دربین نفرات انتقال یافته قبلی نبوده دیروزتا حالا نگران ومضطرب هستیم که آیا اسم او دربین نفرات آخری که منتقل شدند هست یا نه؟
ادعاهای مضحک سران فرقه رجوی بعد ازاخراج خفت بارشان ازعراق
البته این هنوز از نتایج سحر است و در روزها و ماههای آینده و بعد از خوابیدن گردوخاک های پوشالی مریم قجر شیاد و سران جنایتکار فرقه هرچه بیشترآثارفروپاشی واضمحلال کامل فرقه نمایان خواهد شد ونشان می دهد که جست وخیزهای میمون وارسران فرقه دراین روزها فقط به این دلیل بوده که بتوانند ذره ای از آثار مرگبار و وحشتناک اخراج فرقه ازعراق را کم کنند
اخراج از عراق شکست استراتژی و سرآغاز فروپاشی فرقه رجوی
اکنون با گذشت بیش از30 سال حضورفرقه رجوی درعراق این سئوال دراذهان نقش می بندد که تکلیف آن همه شعارهایی که رجوی طی سالیان درعراق سر می داد چه می شود وچه کسی پاسخگوست؟ پس بدرستی می توان گفت که درصورت صحت خبرتخلیه کامل لیبرتی وخروج مفتضحانه فرقه رجوی ازخاک عراق این می تواند سرآغازی برای فروپاشی این فرقه تروریستی باشد
عرض تسلیت اعضای انجمن نجات خوزستان به آقای سعید علویان
درمورخه 15/6/95 اعضای انجمن نجات شعبه خوزستان به همراه تعدادی دیگر ازخانواده های اسیران دربند فرقه مرتبط با انجمن نجات ازشهرهای خرمشهر، آبادان و اهواز به منظور عرض تسلیت و ابراز همدردی با خانواده آقای علویان درمنزل وی واقع درشهرستان خرمشهر حاضر شدند.
نامه سید سعید علویان به برادرش هادی اسیر در فرقه رجوی
هادی جان وقتی پدر فوت کرد برای مظلومیت او و اینکه دل شکسته ازدنیا رفت همه ما بشدت گریستیم می دانم که تو مقصر نیستی مقصر رجوی جانی ازخدا بی خبراست که با رفتارهای ظالمانه اش بعد ازسالها نگذاشت حتی پدرمان با شنیدن صدای تو آسوده ازدنیا برود. برادرجان اینها را گفتم تا شاید تو بخودت بیآیی و در خلوت به این فکر کنی که رجوی درحق تو هم ظلم کرده البته می دانم که او و مسئولین گروهش تو و بقیه را به زور و با فریبکاری نزد خود نگاه داشتند، می دانم که سالها برذهن و ضمیر شما کارکردند تا شما را فقط برای خودشان داشته باشند
نامه عارف مقدم به عموی اسیرش سلطان مقدم اسیر درفرقه رجوی
عموسلطان بعد از فوت پدرم بخاطر اینکه زحمات او بی نتیجه نماند و با اینکه شناختی از مجاهدین و نوع برخوردهای آنها با خانواده هایی که هرکدام فرزندی درمجاهدین دارند نداشتم برای اولین بارآمدم جلوی لیبرتی باورکن من آنجا همه چیز را درباره مجاهدین فهمیدم وتازه به حرف پدرم که می گفت مسئولان مجاهدین آدم های وحشی هستند رسیدم.