در میان اشک و شوق خانواده ها – قسمت دوم
خانواده ها با ابراز خوشحالی جداگانه بازگشت مجید به نزد خانواده اش را تبریک گفتند و آرزوی بازگشت اسیران خود به میهن را نمودند.مادر محمد رضا خزائی اسیر دست رجوی که شدیدا متاثر شده و از حال رفته بود در لحظه دیدار مجید با مادرش به رجوی جنایتکار لعنت می فرستاد و آرزو می کرد که این لحظه نیز نصیب همه و از جمله او شود تا پسرش را بعد از دو دهه در آغوش بگیرد.
همایش انجمن نجات گیلان با حضور خانواده های چشم انتظار – قسمت چهارم
آقای صادق خاوری ضمن سلام وخوش آمدگویی به خانواده های دردمند پیرامون ربوده شدن و به اسارت درآمدنش در باتلاق اشرف گفتند که اینجانب مطلقا یک فردسیاسی نبودم و اطلاع چندانی هم ازسازمان مجاهدین که فرقه مخربی بیش نیستند، نداشتم. مثل سایر شهروندان به زندگی عادی مشغول بودم وچندماهی هم بود که تصمیم به ازداوج گرفته بودم ونامزد کرده بودم. البته تمایل داشتم برای کسب درآمد بهتر و اشتغال مناسبتر به ترکیه بروم که ازقضا یکی ازآشنایان من که نسبت فامیلی هم با من داشت بی آنکه بدانم دامی برایم پهن کرد ومرا با اندک مبلغ دریافتی ازفرقه رجوی، فروخت
من هم در فرقه رجوی گوهر بی بدیل بودم
در فرقه رجوی برای اینکه بر سر ما کلاه بگذارند به ما می گفتند که شما گوهرهای بی بدیل آنقدر برای رهبری بخصوص برای خواهر مریم ارزش دارید که پدر و مادرهایتان برای شما اینقدر ارزش قائل نیستند، قدر خودتان را بدانید. با این شعار می خواستند بیشترین سوء استفاده را از ما بکنند. از طرفی این شعار به مثابه یک چماق بالای سر ما بود و دست ما را کاملا بسته بودند که هیچ حرفی نزنیم مثل تراکتور در طی روز از ما کار می کشیدند و منت بر سر ما می گذاشتند و می گفتند ببینید خواهر مریم چه لقبی را به شما داده چه کسی این کار را می کند
در میان اشک و شوق خانواده ها – قسمت اول
مادران و پدران پیری که سالیان چشم انتظاری فرزندانشان را کشیدند با چشمان اشکبار هر کدام به خانواده آقای محمدی تبریک می گفتند و آرزوی فرار و رهائی فرزندان خود را از جهنم رجوی در عراق می کردند.مادر پیر مجید محمدی گل افشان که به همراه یکی دیگر از پسرانش آقای رشید محمدی به دفتر آمده بود با دل شکسته و با چشمانی گریان ضمن نفرین به رهبران مجاهدین می گفت: با خود می گفتم آیا می شود که این خبر خوش برای بازگشت و رهائی پسرم مجید باشد
مجاهدین و بحران افکنی در سوریه
مقامات سوری درباره این که مجاهدین خلق در ترکیه و همچنین مناطق نیمه مستقل کردستان در شمال عراق، به تروریست ها آموزش های نظامی می دهند، هشدار دادند. در مقاله مشهور سیمورهرش که با عنوان « مردان ما در ایران » در نیویورکر چاپ شد و گزارشی مفصل از کمپ های آموزشی نظامی و جاسوسی مجاهدین خلق در صحرای نوادای امریکا داد، نویسنده با منابع گوناگونی مصاحبه می کند تا صحت گزارش ها را بررسی کند. برای نمونه وی از یک مقام ارشد پنتاگـــون می نویسد که شرح می دهد چگونه مجاهدین خلق این چنین برای غربی ها کارآمد شدند.
مقامات امریکا گرفتار در اتحادی بدشگون با مجاهدین
به طور تصادفی یا غیرتصادفی، سخنرانان کمک کردند تا چهره مجاهدین را ارتقاء دهند و اهداف این گروه فرقه گرا را که در ایران دمکراسی به ارمغان نخواهد آورد و هیچ پایگاه حمایتی در این کشور ندارد، را قانونی کنند. و در حالی که آخرین گزارش های خبری درباره مجاهدین بیشتر از هدف فوری آن ها برای بیرون آمدن از لیست تروریستی می گویند، از هدف واقعی گروه یعنی وادار کردن امریکا به استقرار مجاهدین به عنوان حکومت جدید ایران چیزی نمی گویند. این به معنای جنگ است.
دباغ: جامعه بینالملل مسئول یافتن کشور ثالث برای مجاهدین است
«علی الدباغ» سخنگوی دولت عراق اعلام کرد که بغداد همچنان به توافقنامهای که با سازمان ملل درباره مجاهدین امضا کرده، پایبند است. دباغ تاکید کرد که بر اساس توافق امضا شده میان بغداد و سازمان ملل، جامعه بینالملل مسئول یافتن جایی برای عناصر مجاهدین و اسکان آنها در کشورهای دیگر است.وی گفت: مسئله پایان دادن به حضور عناصر سازمان مجاهدین خلق به تلاشهای آمریکا و سازمان ملل برای متقاعد کردن برخی دولتها به منظور میزبانی از این افراد مربوط میشود.
استقبال سازمان ملل از انتقال گروه جدید مجاهدین خلق از اردوگاه اشرف
مارتین کوبلر، نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل متحد در امور عراق، روز شنبه (۱۸ اوت – ۲۸ مرداد) با صدور بیانیه ای ضمن استقبال از انتقال ۴۰۰ نفر دیگر از اعضای مجاهدین خلق به اردوگاه حریه، از دولت عراق خواست که نیازهای بشردوستانه ساکنان اردوگاه را در نظر بگیرد. آقای کوبلر همچنین از کشورهای عضو سازمان ملل متحد خواست به اعضای مجاهدین خلق که در عراق هستند، پناهندگی اعطا کنند تا روند خروج آنها از این کشور تسریع شود.
شادمانی خانواده های چشم انتظار از انتقال سری ششم اسرای اشرف
ما بین تماس تلفنی خانواده ها، مادری ضمن تمسخر به مریم رجوی اظهار داشت: وی درپیامش حول انتقال ششمین سری ازعزیزانمان از اشرف به لیبرتی گفته است که ما خواستیم بدینگونه حسن نیت خود را به اثبات برسانیم!! وما هم به وی گوشزد میکنیم که زهرعقب نشینی تمام و کمال از اشرف و اضمحلال تشکیلات فریبنده ات را ما خانواده ها به کامت ریختیم و به پیروزی رسیدیم و در ثانی با این حرفت میخواهی به حامیان جنگ طلب بازنشسته و ورشکسته امریکایی و به لابی های صهیونیستی خود پیام بدهید که به زودی ما را ازلیست تروریستی بیرون بیاورید!! آویختن به دامن یک مشت ابر تروریست و بیگانه برای رسیدن به قدرت تخیلی خود تا کی!! زهی بی شرمی و از این همه وطن فروشی!
فطر رهایی اسیران دربند فرقه رجوی
عید فطر سال 84 برای اعضاء جدا شده از بند اسارت این فرقه جهنمی حال وهوای دیگری داشت.آنها بعد ازسالیان اسارت با رقم خوردن شب قدرشان برای اولین بار طعم شیرین رهایی وعید را چشیدند ودرکنار یکدیگر وبصورت آزاد و بدون هراس از عوامل سرکوبگر و حصارهای عینی به شکرانه این روز بزرگ در صفی واحد به نماز عید فطر ایستاده و خدا را بابت این نعمت شکر کردند و برای نخستین بار و بدورازاعمال هرگونه زور واجبار با صدای بلند فریاد تکبیر سر داده و خدا را به پاس اعطای اوج کمال و ارتقاء به مدارج بالای انسانی یاد کردند
دیدار صمیمی انجمن نجات با خانواده حمید رضا نوری
پدر حمید رضا آهی کشید و گفت: این درختان گردو را که می بینید آن زمانی که حمید رضا پیش ما بود نهال بودند ببینید الان چقدر رشد کردند درختان گردویی که حمیدرضا کاشت رشد کردند ولی پدر و مادر حمید رضا از نبود فرزندشان پیر و شکسته شدند الان نزدیک به بیست و پنج سال است که از فرزندمان حمید رضا خبری نیست در فرقه رجوی به اسارت گرفته شده است اگر حمید رضا در ایران به زندان افتاده بود لااقل هفته ای یک بار آن را می دیدیم. در زندانی افتاده که نه راه پس دارد نه راه پیش. سران فرقه رجوی از خدا نمی ترسند ما پدر و مادرها چه گناهی کردیم
به یاد اولین عید فطر بعد از رهایی از اسارت فرقه رجوی
. از لحظه ای که از آنها جدا شدم همواره با خود می اندیشم که چگونه میتوان بار دیگر سرنوشت خویش را با آنها گره بزنم و چگونه آن همه خاطرات باز می تواند برایم تداعی شود از لحظه جدایی هیچگاه نتوانستم خود را جدا از آنها احساس کنم و همواره یاد و خاطرات آنها مرا همچون سایه ای دنبال می کرد.خاطرات,دقایق,روزها وحتی ثانیه های با آنها بودن راحتم نمی گذاشت و گویی مرا از آنها گریزی نیست. با آنها طعم تلخ زندگی یا بهتر بگویم مرگ لحظه مره را در مناسبات رجوی لمس وتجربه کرده بودم.

