چرا رجوی مرا به زندان خود و بعد ابوغریب فرستاد – قسمت دوم
همانطور که در قسمت قبل گفتم، علاوه بر تصویروحشتناکی که رجوی از دنیای بیرون از تشکیلات برای ما درست کرده بود از طرف دیگرهم شدیدترین برخوردها را برای افراد خواهان جدایی در دستورکارش قرار داده بود که واقعا برای ما بسیار رعب انگیز بود. او همه اعضا را در یک وضعیت بلاتکلیفی و بن بست […]
چرا رجوی مرا به زندان خود و بعد ابوغریب فرستاد – قسمت اول
اواخر تیرماه سال 1380 بود که طی نامه ای به مسئولین تشکیلات گروه رجوی اعلام کردم دیگر حاضر به ماندن در تشکیلات شما نیستم و می خواهم بدنبال زندگی خودم بروم. چرا من که زمانی با عشق و اعتقاد هوادار این گروه شده و در سال 66 هم با تحمل سختی زیاد و با ریسک […]
فرار مفتضحانه فرماندهان مجاهدین خلق قبل از اعضا در عملیات فروغ جاویدان
چند روز قبل از عملیات موسوم به فروغ جاویدان، مسعود رجوی در سالن تجمعات قرارگاه اشرف نشست توجیهی گذاشت و ضمن معرفی یگان ها گفت: بهترین و کارکشته ترین فرماندهان را برای هدایت این عملیات برگزیدم و در ادامه به ما گفت وقتی به تهران و میدان آزادی رسیدید همه سلاح هایتان را چاتمه فنگ […]
تجاوز اسرائیل جنایتکار و توهمات احمقانه فرقه رجوی
روز 23 خرداد رژیم غاصب وکودکش اسرائیل البته با کمک اطلاعاتی ولجستیکی پنهان آمریکا رسما ناجوانمردانه به خاک کشورمان حمله کرد، این حمله رژیم اسرائیل هرچند غافلگیرانه بود و متاسفانه تعدادی از فرماندهان و دانشمندان تراز اول کشورمان و همچنین تعدادی از شهروندان عادی جان خود را از دست دادند ولی خوشبختانه نیروهای مسلح کشورمان […]
روایت زندگی رنج آلود مادر غلامعلی ساجدی فر و دیگر مادران اسرای رجوی
لازم به ذکر است که غلامعلی ساجدی فر از جمله اعضای گرفتار در کمپ مانز است. او در اوایل جنگ تحمیلی اسیر و در سال 68 فریب وعده های تو خالی فرقه مجاهدین خلق را خورد و با رفتن به کمپ اشرف جذب این فرقه شد و از آن زمان تاکنون هرگز به او اجازه […]
تعیین مختصات وضعیت اعضا در تشکیلات فرقه با ترفند نامه نوشتن
اصولا هر فردی که وارد تشکیلات فرقه می شد از روز اول مسئولین به او اعلام می کردند که تو برای مبارزه آمدی! پس باید زندگی، خانواده و پدر و مادر را کلا فراموش کنی و می گفتند که ما اینجا امکان ارتباط تلفنی با خانواده و یا ارسال نامه به آنها را نداریم. سال […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان- قست پایانی
در قسمت قبل گفتم که خواهرم تعریف کرد که به اتفاق یکی از برادرانم برای دیدن من به ترکیه آمدند. و ادامه ماجرا: در هتل علیرغم اینکه خیلی خسته بودیم از ذوق دیدار با تو خوابمان نمی برد. فقط از فرط گرسنگی صبحانه ای خوردیم و منتظر ماندیم تا نفر سازمان با ما تماس بگیرد […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان – قسمت دهم
در قسمت قبل از اولین دیدار با خانواده گفتم. بعد از صحبت های من درباره اتفاقاتی که برایم در فرقه افتاده بود، خواهرم آهی کشید و گفت: بعد از رفتن بدون اطلاع تو از ایران نمی دانی که ما چقدر نگران شدیم و غم وغصه ها خوردیم. فردای آن روز که متوجه شدیم رفتی همه […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان – قسمت نهم
در قسمت قبل شرح دادم که چگونه فرد مسئول سعی کرد مارا آرام کند و مطمئن از اینکه خبری از زندانی شدن مان نیست و قرار است به نزد خانواده هایمان برویم. بعد از دیدار با خانواده ها در هتل المپیک قرار بود با خواهر و برادرم با هواپیما به سمت استان خوزستان و شهر […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان- قسمت هشتم
خبر دلگرم کننده ای که فرد مسئول به ما داد این بود که گفت: از روز اول به شما گفته بودیم خبری از زندانی شما نیست اما شما باور نداشتید حالا فردا آماده شوید که همه نزد خانواده هایتان خواهید رفت. این خبر از این بابت برای ما دلگرم کننده بود که مطمئن شدیم خبری […]
نقشه مجاهدین برای ربودن خواهر و برادرم در ترکیه و نحوه نجات شان – قسمت هفتم
در قسمت قبل از خروجمان از ابوغریب گفتم. صبح روز اول تیرماه سال 80 ما را سوار بر اتوبوس کردند تا به سمت مرز ببرند. جالب است که به ازای هر کدام از ما دو نفر سرباز مسلح در اتوبوس گذاشته بودند و در حالیکه نمی دانستیم چه سرنوشتی پیدا می کنیم، اتوبوس ما از […]
چند کلامی با غلامعلی نریمی هم استانی گرفتارم در کمپ رجوی
با سلام خدمت غلامعلی نریمی هم استانی خودم. غلامعلی جان معمولا رساندن خبر ناگوار بخصوص وقتی خبر فوت باشد، خیلی سخت است. اما چون این موضوع چیزی نیست که بتوان آن را تا ابد مخفی نگاه داشت پس لاجرم باید به نحوی فرد مخاطب را از خبر آن مطلع کرد. حال خبری که متاسفانه برای […]