میزگرد بررسی نقض حقوق بشر در فرقه ی رجوی – قسمت سی و چهار

آرش رضایی: درباره ی یاسر عزتی و فشارهای روحی و روانی که به دلیل تقاضای خروج از اشرف بر او وارد شد حرف و حدیث زیاد است. دوستان در جریان هستند یاسر در سن پنج سالگی به همراه پدر و مادرش به عراق رفت او پسر نریمان (حسن عزتی) است همه می دانیم نریمان در شکنجه افراد منتقد و معترض در اشرف نقش مهمی داشت. مادر یاسر نیز در عملیات فروغ کشته شد و یاسر در جنگ اول امریکا و عراق به کانادا و سپس به یکی از پایگاههای مجاهدین در آلمان منتقل شد او در سن شانزده سالگی دوباره به عراق برای آموزش و انجام عملیات تروریستی اعزام گردید. داستان درگیری هایش با مسئولین سازمان و پدرش که زبانزد عام و خاص است. سرانجام به علت تشدید تناقض های ذهنی و بحران هایی که پشت سر گذاشت موفق شد از برزخ اشرف خارج شود و نجات پیدا کند. دوستان اگر سخنی در اینباره دارند بفرمایند. مهران کریم دادی: یاسر عزتی اوایل که به اشرف منتقل شد من شاهد بودم ایشان در مرکز نوزده بودند با سازمان بشدت مشکل داشت ایشان قصد داشت تا از اشرف خارج شود او واقعا از سازمان متنفر بود. قادر رحمانی: پدر ایشان نریمان (حسن عزتی) جزء شکنجه گران اصلی سازمان است. مهران کریم دادی: بله نریمان از شکنجه گران بیرحم سازمان است در دوران چک امنیتی در شکنجه خیلی از افراد به همراه نادر رفیعی نژاد، حسن محصل و محمد سادات دربندی (عادل) در زندان اشرف نقش داشت. اما یاسر از بدو ورودش به اشرف با وجود سن کم با سازمان و پدرش نریمان سر ناسازگاری داشت مشخص بود با کمبودهای جدی عاطفی مواجه است. کمبودهای عاطفی یاسر را بشدت آزار میداد. او در واقع قربانی سازمان شده بود مادرش را در فروغ از دست داد پدرش هم که هرگز برای یاسر پدری نکرد مطیع و برده رجوی بود و شخصیت چندش آوری در سازمان داشت. به این جهت یاسر مشکلات روحی عدیده ای پیدا کرده بود. به هیچوجه با مناسبات حاکم بر اشرف سازگار نبود. واقعا چه وضعیتی برای یاسر پدید آمد؟ سازمان مادرش را برای هیچ به کشتن داد بعد یاسر در همان کودکی تحویل زنی شد که همسر ایدئولوژیک آقای نریمان بود. آقای نریمان چه کسی است؟ چه خصوصیاتی دارد؟ در اشرف همه او را یک عنصر شکنجه گر و بیرحم میدانستند. بعد یاسر در سال شصت و نه به کانادا و سپس به آلمان منتقل می شود در آلمان در محیطی زندگی کرد و بزرگ شد که مثل یک پرورشگاه بود. بچه ها تحت نظر کامل مسئولین سازمان قرار داشتند در چنین شرایطی یاسر در آنجا بزرگ میشود خیلی مورد تحقیر و تمسخر قرار می گیرد به طوری که وقتی به اشرف منتقل شد در اولین برخوردها که با او داشتم به لحاظ روحی و روانی سخت آسیب دیده بود با نفرات قرارگاه بشدت سر ناسازگاری داشت تا اینکه مسئولین اشرف بیرحمانه او را مورد ضرب و شتم قرار دادند. خیلی در مرکز نوزده تحت فشار بود تا اینکه منتقلش کردند به قرارگاه. البته دقیقا یادم نیست به چه دلیل خاصی یاسر را از مرکز نوزده به مرکز هیجده بردند. در مرکز هیجده باز تحت نظر بود که به قول معروف کار غیرعادی انجام ندهد. قبل از خروجش از اشرف نیز مدتی در قرنطینه سازمان و تحت نظارت پدرش قرار گرفت. پدرش به اعتراف یاسر او را به دلیل ناسازگار بودنش با سازمان و تقاضای خروجش از اشرف کتک میزد. قادر رحمانی: یاسر را در آن موقع به جایی جنب لشکر هشتاد و نه آوردند. مهران کریم دادی: بله به همانجا آوردند. نهایتاً موفق شد از اشرف خارج شود او برای نفرات توضیح داد به خاطر تقاضای خروج از اشرف تحت فشار مسئولین سازمان و پدرش بود. رفتار غیر انسانی و خشنی که سازمان با یاسر داشت ناراحت کننده است. خب یاسر در واقع محصول خود سازمان بود شرایطی که سازمان برای افراد بوجود میآورد باعث طغیان آنها میشود. کودکی که در درون تشکیلات سازمان رشد میکند و بزرگ میشود. بعد مادرش طی یک عملیات کشته شد سپس او تحت سرپرستی نامادری و به قول معروف همسر و مادر ایدئولوژیک بزرگ شد در یک مقطعی به خارج منتقل می گردد بعد از سالها دربدری و آوارگی دوباره به اشرف و مناسبات سازمان باز میگردد در نهایت به دشمن سازمان مبدل میشود. به سادگی میتوان مناسبات سازمان را با در نظر گرفتن افرادی مثل یاسر مورد کندوکاو قرار داد. اینکه افراد در درون مناسبات سازمان حقوق طبیعی، فردیت شان و نیازهایشان در نظر گرفته نمی شود؟ این موضوع جای بحث دارد و جای سوال است. وقتی کسی از همان کودکی در مناسبات سازمان بزرگ میشود و سازمان در تربیت او نقش اساسی دارد در نهایت او مبدل می شود به نقطه مقابل سازمان!! حال با مشاهده کسانی چون یاسر باید به ماهیت واقعی سازمان مجاهدین پی برد که چقدر کریه و پلید است.
ادامه دارد… مکان گفتگو: دفتر انجمن نجات آذربایجانغربی
تنظیم از آرش رضایی

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.