احزاب چپ اروپا، حمله احتمالی نظامی به ایران و نقش مجاهدین خلق

در حال حاضر نیز سوژه جدید مطبوعاتی و نگرانی اکثر مردم و گروه های اپوزیسیون اصولی و مترقی حمله احتمالی نظامی اسرائیل یا امریکا به ایران می باشد. بغیر از بخشی از جنگ طلبان داخل ایران و مجاهدین وطن فروش کمتر ایرانی را سراغ دارم که موافق حمله نظامی به ایران باشند حتی فرانسه و آلمان که همیشه طراح و مجری اینگونه پروژه ها بوده اند این حمله را به سود خود نمی بینند. رویدادهای چند ماهه اخیر در منطقه خاورمیانه بعد از بحرانهای مالی یونان و تنشهای مربوط به آن، جزء مهمترین سوژه های مطبوعاتی اروپا محسوب می گردد. تمرکز تصمیم گیریهای اقتصادی و حتی سیاسی کشورهای اروپائی در بروکسل و پارلمان اروپا از تصمیمات کشوری و به دست گرفتن زمام امور سیاسی به دست بانکداران و صاحبان سرمایه از مهمترین مسائلی است که مستقیم و غیر مستقیم در تحولات خاورمیانه تاثر خواهد گذاشت. وحشت از به روی کارآمدن دولتهای رادیکال با ایدئولوژی اسلامی در منطقه خاورمیانه که از کمک های اروپا و آمریکا سود برده ولی نهایتا مانند بن لادن سلاح های اهدائی را به سوی آنان نشانه می روند، دستگاه های امنیتی غرب را برای راه حلهای مطمئن تری برای ثبات اقتصادی- سیاسی به تکاپو انداخته است. بطور معمول اگر کشورهای عضو ناتو و یا صاحبان قدرتهای اقتصادی به توافق برسند که باید “به مردم کشورهای دیکتاتوری که نقض کننده حقوق بشر بوده و یا در حال ساختن سلاح های هسته ای و یا شیمیائی و غیره می باشند ” یاری رسانند و به نوعی دولت دیگری را بر سرکار آورند، حتما آن پروژه را در دستور کار قرار خواهند داد. جالب است که بدانیم پس از سقوط دولت دیکتاتوری مورد نظر مانند لیبی، تمامی هزینه های کشورهای عضو ناتو که در انهدام مراکز تعیین شده شرکت داشته اند از دولت جدید باضافه بهره آن گرفته خواهد شد. پول تمامی گلوله هائی که بسوی مردم غیر نظامی و یا نظامیان حامی دیکتاتور شلیک شده مستقیما در صورت حساب دولت جدید خواهد آمد و آنان موظف هستند که تا دینار آخر آن را بپردازند. در حال حاضر نیز سوژه جدید مطبوعاتی و نگرانی اکثر مردم و گروه های اپوزیسیون اصولی و مترقی حمله احتمالی نظامی اسرائیل یا امریکا به ایران می باشد. بغیر از بخشی از جنگ طلبان داخل ایران و مجاهدین وطن فروش کمتر ایرانی را سراغ دارم که موافق حمله نظامی به ایران باشند حتی فرانسه و آلمان که همیشه طراح و مجری اینگونه پروژه ها بوده اند این حمله را به سود خود نمی بینند زیرا معتقدند که ضرر این اقدام بیشتر از سود آن خواهد بود. در این میان مواضع جدید احزاب چپ اروپائی که زمانی شدیدا تحت تاثیر شعارهای مجاهدین قرار گرفته بودند و آنان را رهروان راه چگوارا و نمایندگان برحق مردم ایران و مشی تروریستی انها را تنها راه مبارزه با جمهوری اسلامی می دانستند، بسیار قابل توجه است. آقای “د- یونگ” از حزب سوسیالیست هلند که نماینده پارلمان اروپا می باشد برای یکبار به نمایندگی از دیگر نمایندگان لیست امضا کنندگان را به خانم مریم رجوی در مراسم سی خرداد اهدا نمود. ولی وقتی دید که امثال جان بولتن ها و دیگر نمایندگان جنگ طلب آمریکائی و اروپائی با هزینه های سرسام آور و پرداخت مبالغ نجومی به مراسم مجاهدین دعوت شده اند تا چند دقیقه ای در حمایت از خانم رجوی و مجاهدین داد سخن بگویند. از مجاهدین روی بر تافتند ودیگر حاضر نشدند آبروی خود را برای مجاهدینی که چرخ وحشناکی بسوی راست ارتجاعی کرده اند خرج نمایند و این سئوال در ذهنشان برجسته شد که اولا اینهمه مخارج از کجا آورده شده و درثانی چگونه می شود جان بولتن طراح حمله به افغانستان و عراق و دلال فروش تسلیحات نظامی آمریکا، دوست مردم ایران و حامی دمکراسی و حقوق بشر باشد. آقای ” یاسبر فن دیک” عضو حزب سوسیالیست پارلمان در پاسخ به سئوالم در مورد حمله احتمالی و همچنین مواضع حزب سوسیالیست در مداخله نظامی اظهار داشت که: در صورت حمله نظامی فقط امپریالیسم سود خواهد برد و در واقع جنگ دولت با آمریکا و متحدانش بخاطر کسب منافع خود خواهد بود و ربطی به منافع مردم نخواهد داشت و بدتر از آن تنها مردم هستند که قربانی این تراژدی نظامی خواهند شد. همچنین در چنین شرایطی فقط دولت دست نشانده و فناتیک که با اسلحه به قدرت رسیده است قادر نخواهد بود که عدالت اجتماعی و آزادی را در کشور جاری کند زیرا با نهادها و ابزار دمکراسی به حکومت نرسیده است و با دمکراسی بیگانه و تاب تحمل دگراندیشی و انتقاد را نحواهد داشت و این راه به سلاخی کردن مردم با نام انقلابیگری خواهد برد. از هم پاشیدگی و انزوای مجاهدین نتیجه استراتژی خود آنان می باشد. در واقع این خود مجاهدین هستند که با چرخش براست، احزاب چپ اروپائی مانند احزاب کارگری و حزب سبزهای هلند و آلمان را از خود دور کرده اند و در کنار جنگ طلبان آمریکائی و اروپائی قرار گرفته و تمام عیار منافع آنان را با شعار های مردم فریب پیش می برند. مهمترین نقطه مشترکی که احزاب چپ اروپائی با یکدیگر دارند اینست که آنان ” حمله و دخالت نظامی به کشورها را تحت هر عنوان انساندوستانه و عدالت خواهانه نمی بینند و آن را محکوم می نمایند.”. آنان بخوبی می دانند که هرگونه حمله نظامی به وابستگی سیاسی- اقتصادی آن کشور منجر خواهد گردید. مردم می بایست در سرنوشت خویش نقش اصلی را داشته باشند و بتوانند در شرایطی آزاد تصمیم گیرنده باشند و حق انتخاب داشته باشند. این مسئله به هیچ عنوان نمی بایست از طرف دولت حاکم و یا نیروی خارجی به آنان تحمیل گردد. پیام رهائی و بسیاری از جداشدگان از فرقه مجاهدین سالهاست که جهت آگاهی احزاب چپ اروپائی و آشنائی با متدهای وطن فروشانه مجاهدین و آشنائی آنان با اپوزیسیون واقعی، همیشه کوشا بوده اند. مجاهدین سالهاست با علم کردن رهبری ایدئولوژیک که در واقع نوعی “ولایت عام” بر مردم و “ولایت خاص” بر سرنوشت نیروهای خودی است مهار نیروهای خودشان را بدست گرفته و طوری آنها را شستشوی مغزی داده اند که در این راه حاضرند جان خویش را هم فدای رهبر کنند. روشی که هیچگاه به خود آگاهی انسنها منجر نمی شود بلکه آنها را به رباط بی اراده تبدیل می سازد و استثمار فکری آنان را به دنبال خواهد آورد. مجاهدین برعکس نیروهای چپ “مترقی” هرگز به کرامت و اراده مستقل وآزاد انسان معتقد نبوده و راه رستگاری را قیومیت و طبیعت انسان از رهبری ایدئولوژیک می دانند و موجودیت و استقلال نیروهای مخالف را به رسمیت نمی شناسند و هرگز نیستند که با آنان که فرو تر از خود می دانند در مورد آینده کشورشان به بحث و گفتگو بنشینند. احزاب سیاسی و چپ اروپا دیگر آنان را باور نخواهند کرد زیرا سالهاست که دیگر رفتار و منش آنان هیچگونه شباهتی به روش های دمکراتیک نیروهای چپ نداشته و از حداقل های نرم های آزادی خواهانه برخوردارنبوده است. حتی لیبرالها و راستگرایان هم صاحب روش و منش و اصولی هستند که بر آن اساس راه کار های خود را تدوین می کنند. مجاهدین شاید جزو نادر گروههائی هستند که هیچگاه اصول تدوین شده ای برای سازندگی و همیاری و نزدیکی با دیگران نداشته اند و هر لحظه بنا بر شرایط رنگ عوض می کنند ومرگ و انهدام و نیستی و حذف و پاشیدن بذر کینه و نفرت افتخار آنان بوده و سالهاست که تنها دلشوره آنان است.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.