نامه به ابراهیم موسی پور از اسیران فرقه رجوی

خدمت دایی عزیزم ابراهیم موسی پور
من اسماعیل هستم پسر امهانی موسی پور همان امهانی که تا قبل از مردن همیشه چشم انتظار تو بود. بعد از مردن همیشه توخواب من می آمد وخواب نما میکرد که برین برادر من را نجات دهید.
دایی جان یادت میاد که همیشه پشت خانه توی باغ ما والیبال بازی میکردیم و یک روز داشتیم بازی میکردیم که خانه طالب تقی پور آتیش گرفته بود و من بدو کردم داشتم میرفتم تو منو زدی وگفتی بروخانه و مامان من آمد تو را نذاشت بری وتو به زوررفتی.
دایی جان به خدا دل ما واسه شما یه ذره شده وهمه جا حرف شما را میزنیم. من زن گرفتم و یک بچه دارم که قهرمان ژیمناستیک هست. دایی جان جای شما آنجا نیست. ارزش شما بیشتر است شما خانواده دارید وهمه منتظرشما هستند. همه دلشان برای شما تنگ شده. همه بعضی اوقات با هم هستن و برای شما گریه میکنند. آیا دلت میاد ما را نبینی؟
دایی جان بهترین موقع هست که خودت را از بدخواهان جدا کنید وخودت را به عراقی ها در پادگان لیبرتی معرفی کنید وهرچه زودتربه آغوش خانواده برگردید که همه به خدا منتظر شما هستیم واینجا هیچ خطری شما را تهدید نمی کند.
درضمن من این نامه را با دایی رمضان که الان در کنارمن است و دارد گریه میکند واصراردارد هرچه سریعترشما را ببیند مینویسم ومیگوید برگرد وجانم را به شما میدهم وهیچ کم وکسری درزندگی نداری. باشد که هرچه سریعترشما را ببینیم.
درضمن شماره تلفن خودم ودایی رمضان را به شما می دهم که بتوانی با ما تماس بگیری. به امید دیدار.
اسماعیل 09113353471 دایی رمضان 09375405138
اسماعیل بافکار – عیسی (رمضان) موسی پور

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.