رجوی ها با مغز شویی اعضا را در دنیای بی خبری نگه می دارند

وقتی به شعر و شعارهای دموکرات مابانه دستگاه تبلیغاتی و دروغ پرداز رجوی ها در خارج نگاه کنید پر از شعارهایی است که انگار مناسبات درون تشکیلاتی این سازمان مهد آزادی؛ جامعه ای است عاری از دروغ و فریب که نمونه آن در جایی از جهان پیدا نخواهد شد. اما اندکی کنجکاوی از هر کسی که به نوعی در ارتباط با این جریان انحرافی و فرقه ای در تماس بوده اند نشان از دنیایی بسیار کثیف و ظالمانه می دهد که بعضا باور واقعیت اش برای بعضی از افراد دشوار است.
آیا می شود باور کرد که در قرن بیست و یکم و عصر ارتباطات در مناسبات مجاهدین و اشرف وسایل ارتباطی همچون تلفن و موبایل و… در دسترس افراد و اعضا قرار نمی گیرد و محروم از استفاده آنند؟
چگونه می توان باور کرد که نمایندگان رجوی های جنایتکار چون علف هرز هر جا که سخن از دموکراسی و نقض حقوق بشر است روئیده از حق و حقوق پایمال شده دیگران سخن برانند و چنین فریبکاری کنند که همیشه مدافع حقوق بشر بوده در حالی که خود ابتدایی ترین حقوق اولیه انسانی را در مناسبات خود رعایت نمی کنند؟
آیا باور می کنید که افرادی در مناسبات فرقه ای رجوی در اشرف حضور دارند که رجوی دیکتاتور برای سوء استفاده ابزاری و اهداف تروریستی خود از آنان , تا به حال هویت آنان را پنهان کرده است و حتی نام آنان در هیچ لیستی اعم از صلیب و UN و حتی نیروهای آمریکا حفاظت کننده آنها نیاورده است و هم چنان از افشای هویت شان خود داری می کنند.
این چه نوع دموکراسی است که خانواده های اعضای فرقه رجوی بعد از 30 سال از بستگان و فرزندان خود خبر ندارند و دو طرف حق ارتباط تلفنی و حضوری و یا ملاقات را ندارند و اصلا اطلاعی ندارند که آیا آنها زنده اند یا فدای امیال شیطانی رجوی ها شدند؟

امروز به همراه چند تن از بازگشته ها و از جمله آقای عین الله شعبانی که اخیرا از جهنم رجوی فرار کرده و به آغوش خانواده اش بازگشته است به نزد خانواده ای رفتیم که بیش از دو دهه از وضعیت برادرش اطلاعی ندارد.
آقای احمد ردائی برادر اردشیر ردائی می گوید نزدیک سه دهه است که برادرم به مناسبات فرقه در اشرف پیوسته است ولی تاکنون هیچ اطلاعی از او نداریم و نه خود اجازه تماس داشته است و نه مسئولین فرقه رجوی از سلامتی او به ما اطلاع داده اند فقط از طریق بچه های جدا شده متوجه حضور او در مناسبات جهنم رجوی شدیم.
آقای ردایی که از روحیات برادرش از زمان انقلاب با خبر بود از دوستان جدا شده می پرسید چطور برادرم قبول کرده است که رجوی آنها را در دنیای بی خبری نگه دارد و یا هر گونه ارتباطات آنها با دنیای بیرون را قطع کند.
هر چند که به نظر می رسید که آقای ردائی از طریق سایت و نشریه انجمن از جریانات و اتفاقات اشرف و افشاگری بچه ها مطلع بود ولی شرح و توضیح مناسبات جدید و فرقه ای تشکیلات رجوی بعد از انقلاب طلاق توسط جداشدگان برای او و خانواده اش بسیار سنگین و ناراحت کننده بود.
وقتی یکی از دوستان جدا شده در رابطه با انتقال و جابجایی افراد و اعضا از اشرف به لیبرتی و سرخوردگی بچه ها صحبت می کرد آقای ردائی از مکان حضور رجوی پرسید که در حال حاضر این ملعون کجاست که با توضیح و بی پاسخی سئوال , او بسیار تعجب کرد که چگونه رجوی با همه ادعاهایش اعضایش را تنها گذاشت و پنهان شد.
در پایان این ملاقات آقای ردائی با قدردانی از همه کسانی که در این راه به افشای چهره رجوی ملعون پرداختند ضمن امضای نامه درخواست ملاقات خانواده ها به آقای کوبلر اظهار نمودند که برای تعیین تکلیف و دیدار برادرم به همراه سایر خانواده ها به عراق خواهم رفت.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.