انجمن نجات گیلان

نامه خانم سهیلا خورسندی به برادران اسیرش مجید و جلال

برادران عزیزم مجید جان و جلال جان سلام
حالا که این نامه را می نویسم نمیدانم چه بگویم و از کجا شروع کنم از آخرین باری که شما را دیدم 29 سال می گذرد احسان چند ماهش بود که شما از ایران رفتید حالا او 29 سالش می باشد شاید گمان می کردید حالا که می روید یکی دو سال دیگر به ایران باز می گردید ولی سالیان سال است در کشور غریب دور از خانواده و در آرزوی بازگشت به ایران به سر می برید اتفاقات زیادی در اینجا رخ داده پدر و مادرمان از دنیا رفتند ولی چقدر دوست داشتند شما به ایران برگردید. مادر یکماه قبل از فوتش از بس دلش برای شما تنگ شده بود از ما خواهش می کرد که بروید و آنها را بیاورید و تا لحظه مرگ چشمش به در دوخته شده بود.
مجید جان و جلال جان بزرگترین آرزوی من در آن لحظات که او را با چنین انتظاری می دیدم این بود که شما هر جوری که شده برگردید تا مادر قبل از مرگش شما را ببیند. خیلی دلم برایش می سوخت که او را به آن حال می دیدم لیکن در حسرت دیدار شما از دنیا رفت. هیچوقت چهره منتظرش از ذهنم پاک نمی شود. 29 سال از بهترین دوران زندگی خود را در پادگان اشرف بودید. از تشکیل خانواده محروم ماندید اگر ازدواج می کردید حالا صاحب بچه هایی نیز می شدید و لیکن سازمان این اجازه را نداد که حتی ازدواج کنید. از تماس با خانواده نیز شما را منع کردند شاید اگر می توانستی حداقل هر یکماه با مادر خود تماس داشته باشی دلت به رحم می آمد و وضعیت مادر خود را دریافته و به ایران بر می گشتید.
یقین دارم هیچ چیز از پدر و مادر و خانواده مهمتر نیستٰٔ؛ مگر اینها جزو خلق نیستند پدر و مادری که شما را خلق کردند چرا بابد از دیدار دلبندشان محروم باشند.
از شما خواهش میکنم کمی به خودتان بیایید هر قدر به خودتان ظلم کردید و بهترین سالهای عمرتان را در خدمت سازمان بودید بس است هر انسانی حق حیات دارد شما هم باید زندگی کرده و تشکیل خانواده بدهید به خدا اگر برگردید ما برادر و خواهر ها پذیرای شما هستیم و بالای سر ما جا دارید.
برادران عزیزم به خدا سازمان جایگاهی در ایران ندارد و مردم اصلا آنها را قبول ندارند به این فکر کنید که چگونه خود را از آنجا خلاص کنید دلم می خواهد به اندازه یک کتاب با شما حرف بزنم ولی میگذارم برای روزی که از نزدیک شما را در ایران ببینم با آرزوی بازگشتتان به دنیای آزاد به امید آنروز که انشاالله خیلی نزدیک است.
خواهرتان – سهیلا

همایش انجمن نجات مرداد 1400

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا