اکنون علاوی چه خیری می‌تواند برای رجوی داشته باشد

گذشته روابط دولت عراق با فرقه رجوی نشان می‌دهد که مالکی اهل هیچ مذاکره و سازشی با سازمان نیست و برای همین هم مدام زیر تیغ رجوی قرار دارد. اینکه موضعگیری چهره‌های سیاسی و مطرح در عراق مثل طالبانی، بارزانی و … علیه مالکی به عنوان اخبار مطلوب در سایت فرقه زده می‌شود نیز در همین رابطه است. والا دشمنی رجوی با طالبانی از قدیم مشخص است و حسابهای تسویه نشده زیادی بین آنها باقی مانده است. منتها توجیه این نوع موضعگیری داستان همان اصلی و فرعی کردن تضادهاست. برای همین هم رجوی در بسیاری موارد دست به دامن آمریکا می‌شود تا بتواند امتیازی علیه دولت ایران به‌دست آورد. چرا که اینطور توجیه می‌کند همین الان دشمن آمریکا نیست. ولی مواضع شدیداً ضد آمریکایی رجوی در زمان شاه و بعد از انقلاب تا حتی اشغال سفارت آمریکا بر کسی پوشیده نیست.
این که حالا هم علاوی در مقابل مالکی عزیز می‌شود صرفا در همین چارچوب معنا دارد چرا که علاوی به عنوان حریف انتخاباتی مالکی محسوب می‌شود. والا هیچ سابقه بده و بستانی بین طرفین از قبل نبوده است و حتی علاوی در یکی از مصاحبه‌هایش با مطبوعات گفته بود زمان نخست وزیری عراق به سفیر ایران اعلام کرده است که کلیه فعالیتهای مجاهدین را ممنوع کرده و آنها را به عنوان پناهنده پذیرفته است.
در اینجا بد نیست به سابقه این نوع حمایتها از اشخاص و حکومتها اشاره شود. بخصوص که گاهاً این اشخاص و حکومتها هر چند وقت یک بار هم عوض می‌شوند و با عوض شدن آنها تمام پنبه‌ها رشته می‌شوند و همه چیز مجدداً از نو باید شروع شود.
زمانیکه میتران از ورود رجوی به خاک فرانسه حمایت کرد، رئیس جمهور بعدی زمینه اخراج آنها را از فرانسه آماده نمود. وقتی رجوی به عراق رفت به صدام آنقدر نزدیک شد که منافع استراتژیک طرفین را مشترک دانست، غافل از اینکه صدام در داخل ایران از منفوریت بی‌سابقه‌ای برخوردار است و این کار ایجاد دافعه شدیدی می‌کند. بعد خود صدام آنقدر جاه طلب و دیکتاتور بود که چشم و گوش بسته کشور خویش را به محاق جنگهای خارجی فرو برد و نهایتاً هم با ذلت اعدام گردید. الان رجوی آنچنان از مخالفان سوریه دفاع می‌کند که انگار خودشان در آنجا دارند جنگ می‌کنند و می‌خواهند استقلال آنجا را به دست آورند. ولی آیا اگر همین نیروها فردا روزی به قدرت برسند همانگونه با رجوی تنظیم رابطه می‌کنند که قبل از سرنگونی دولت بشار اسد با او داشت. رجوی از رامنی دفاع کرد به این امید که شاید انتخاب شود (صرفاً به این دلیل که در تحریمهایش علیه ایران سختگیرانه‌تر است). بدون آنکه در نظر بگیرد شرایط اجتماعی آمریکا می‌طلبد که اوباما یکبار دیگر به ریاست جمهوری برسد و تا حدودی به تعدیل داخلی بیشتری در جامعه‌ی آمریکا بپردازد و صرفاً همانند جمهوریخواهان جیب سرمایه‌داران تسلیحاتی و نفتی را پر نکند. پس چرا حداقل محتاطانه‌تر موضعگیری نمی‌کند؟
در این مورد هم برجسته کردن علاوی در مقابل مالکی است. رجوی بدون اینکه مطمئن باشد که این جریان بعدا چگونه موضع می‌گیرد و این که در تنظیم رابطه با کشورهای منطقه و جهانی چه سمت و سویی خواهد گرفت، یک جانبه از او حمایت می‌کند
چیزی که مسلم است سیاستهایی که در آمریکا اجرا شد تا نام فرقه از لیست خارج شود لزوما هر جای دنیا قابل پیاده کردن نیست. پول دادن به سیاستمداران به آن راحتی که در غرب جریان دارد در عراق موضوعیت ندارد. می‌شود با دادن ناهار و غذای مجانی قبایل عراق را به میتینگ و سخنرانی آورد ولی روی سیاستمداران اینگونه نمی‌توان عمل کرد.
حمایت از برهم صالح هم باز از این نوع است این فرد به هر دلیلی در عراق محکوم به اعدام شده است. بدیهی است که یک چنین فردی به هر ریسمانی خودش را آویزان می‌کند تا بتواند خودش را هر طور شده نجات دهد و برای همین می‌آید از فرقه رجوی دفاع می‌کند. مطرح کردن او از جانب رجوی یعنی باز ریسک پذیرفتن روی این موضوع که شاید او دوباره روزی به عراق برگردد و صاحب مقامی گردد.
اینکه بگوییم رجوی این چیزها را نمی‌داند کاملاً اشتباه است، پس هدف از این نوع موضعگیریها غیر از اینکه تیرهایی در تاریکی انداختن است، چه می‌باشد؟ شاید به قولی مشغول کردن و امید دادن به نیروها باشد. یعنی نیرو امید داشته باشد که اگر رژیم سوریه سرنگون شود و یا اگر رامنی انتخاب شود و یا اگر علاوی بر مالکی غلبه پیدا کند راه به سوی ایران باز می‌شود. و از آنجا که این موارد هم موضوعات روز و به نوعی داغ هستند و خبر و تحلیل راجع به آنها زیاد است می‌توان به راحتی هر کدام از این موارد را با آوردن فیلم و خبرهای جهت داری، برای همه نیروها جا انداخت. بدین ترتیب همواره نیرو در اخبار روزانه‌ای که می‌بیند و می‌شنود انگیزه دارد آنرا دنبال کند و به خاطر آن خوشحال و امیدوار گردد ولی غافل از اینکه اصل مسئله هنوز حل نشده است.
تازه اگر این مسئله اتفاق نیفتد و یا عکسش شود چنانکه تا کنون چندین بار چنین شده است، آنگاه موجی از تناقض و مشکلات در ذهن نیرو ایجاد می‌شود. و بعد به زور نشستهای دیگ و غسل باید این فکرها را مجددا جمع و جور کرد. و این سیکل لایتناهی است که هر بار شدیدتر از دور قبل تکرار می‌شود و بالطبع تاثیرات درونیش هم بیشتر خواهد شد.
بافت و ساخت نیروها در فرقه طوری ریخته شده که اراده‌ی یک نفر بر آن حاکم است. و این سنگ بنای تشکیلات است. تخلیه و یک‌سو سازی ذهن فقط به یک نفر. صاحب جان و مال و عاطفه و روح فر در دست یک نفر. این اساس دستگاهی است که فرقه به آن سوار شده است. رجوی یعنی همه چیز.
با این همه، رجوی با چه اعتباری دارد وارد این ریسکهای پر خطر می‌شود؟ جواب رجوی که مشخص است می‌گوید به اعتبار خون نفرات و این هم یعنی هر تعداد لازم باشد کشته خواهند شد. حتما نفرات داخل قرارگاه هم خود را برای چنین ایامی آماده می‌کنند. ارزش نفرات در خونی است که به پای رهبریشان می‌ریزند. پس ذهن‌ها طوری آماده شده است که منتظر فرصتی برای دادن این خون هستند.
پس تمام این بحث و تحلیل‌ها راه به کار هر چه بیشتر، طافت‌فرساتر و سخت‌تر به‌خصوص برای افراد خارج کشوری فرقه می‌شود، طبق اخباری که در روزنامه‌های خارجی منتشر شده است، رجوی پول زیادی خرج اهل سیاست در اروپا و آمریکا می‌کند تا بتواند روی دولت عراق فشار سیاسی وارد آورد. از طرفی کار سیاسی خرج هنگفتی برای رجوی به‌بار می‌آورد و پول درآوردن یعنی کار سنگین مالی- اجتماعی در خارج کشور بخصوص که دوران کریسمس و سال جدید میلادی در راه است و بسیج های درازمدت مالی شروع میشود و این بهترین زمینه و انگیزه برای نیروها است که بیشتر و بیشتر کار کنند و از صبح تا شب در خیابان و درسرمای طاقت فرسای زمستان از مردم پول بگیرند. بگذریم که در همین رابطه هم چقدر مسایل حقوقی برای افراد ممکن است پیدا شود که یکی از آنها میتواند دیپورت باشد.
به هر حال ابعاد این نوع موضعگیریها و به آب و آتش زدن‌ها غیر از اینکه چه پیامدهایی می‌تواند برای نیروها داشته باشد تنها باید رجوی را مسئول و پاسخگوی تمام این مصائب و خونهای ریخته و ناریخته دانست و لاغیر.
جمیل بصام

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.