مجاهدین خلق از ضدیت با امپریالیسم تا همسویی با آمریکا و اسرائیل

مجاهدین خلق در طول دهه‌های گذشته مواضع متغیری در قبال تنش‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، به‌ویژه در رابطه با ایالات متحده و اسرائیل، اتخاذ کرده است. این تغییرات اغلب ناشی از راهبرد سیاسی آن‌ها برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران بوده است. در اینجا به بررسی تحول این مواضع می‌پردازیم: ۱. دوران پیش از انقلاب و […]

مجاهدین خلق در طول دهه‌های گذشته مواضع متغیری در قبال تنش‌های بین‌المللی و منطقه‌ای، به‌ویژه در رابطه با ایالات متحده و اسرائیل، اتخاذ کرده است. این تغییرات اغلب ناشی از راهبرد سیاسی آن‌ها برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران بوده است. در اینجا به بررسی تحول این مواضع می‌پردازیم:

۱. دوران پیش از انقلاب و اوایل انقلاب (ضدیت با امپریالیسم)
در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ و حتی مدتی پس از آن، ایدئولوژی مجاهدین خلق شدیداً با آنچه “امپریالیسم آمریکا” می‌نامیدند، مخالف بود. آن‌ها در این دوره شعارهای ضد آمریکایی می‌دادند و برخی اعضای سازمان در اقدامات علیه مستشاران آمریکایی در ایران پیش از انقلاب نقش داشتند. در آن زمان، دیدگاه آن‌ها در تضاد کامل با سیاست‌های غرب و اسرائیل بود.

۲. دوران استقرار در عراق (تغییر جهت و همکاری استراتژیک)
پس از ورود مسعود رجوی به فرانسه و سپس انتقال کامل به عراق در سال ۱۳۶۵، مواضع سازمان تغییر بنیادینی کرد. مجاهدین خلق با دریافت حمایت‌های گسترده سیاسی، نظامی و مالی از رژیم صدام حسین در طول جنگ ایران و عراق، عملاً در جبهه مقابل ایران قرار گرفتند. در این دوران، با توجه به اینکه صدام حسین در مقاطعی متحد غرب بود یا حداقل با ایران در جنگ بود، سازمان مجاهدین سعی کرد خود را به عنوان نیرویی معرفی کند که با “دشمنِ دشمنِ ما” (یعنی جمهوری اسلامی) همسو است.

۳. تقابل با ایران؛ محور چرخش سیاست‌ها
پس از پایان جنگ ایران و عراق و به‌ویژه پس از افشای برنامه هسته‌ای ایران در سال ۱۳۸۱ توسط شورای ملی مقاومت (شاخه سیاسی سازمان)، مجاهدین خلق استراتژی خود را بر مبنای “تغییر رژیم” از طریق فشار بین‌المللی تنظیم کردند.

در قبال ایالات متحده: سازمان مجاهدین خلق پس از حملات ۱۱ سپتامبر و به‌ویژه پس از سقوط صدام در سال ۲۰۰۳، تلاش کرد با تغییر چهره از یک گروه شبه‌نظامی به یک “اپوزیسیون دموکراتیک”، خود را به جریان‌های نومحافظه‌کار و سیاستمداران تندرو در آمریکا نزدیک کند. آن‌ها همواره خواستار اعمال تحریم‌های حداکثری و اتخاذ مواضع قاطعانه از سوی واشینگتن علیه تهران بوده‌اند.

در قبال اسرائیل: مواضع سازمان در قبال اسرائیل نیز به همین روال “تضاد با جمهوری اسلامی” گره خورده است. سازمان مجاهدین خلق همواره اسرائیل را به عنوان یکی از بازیگران اصلی منطقه‌ای می‌بیند که توانایی ضربه زدن به ساختارهای نظامی و امنیتی ایران را دارد. گزارش‌های متعددی در رسانه‌های بین‌المللی منتشر شده که حاکی از همکاری‌های اطلاعاتی میان آن‌ها و دستگاه‌های امنیتی غرب و اسرائیل برای افشاگری درباره برنامه هسته‌ای ایران است.

تحلیل مواضع متضاد

منتقدان و پژوهشگران علوم سیاسی، این تغییر مواضع از “ضدیت با آمریکا و اسرائیل”به “همسویی با آن‌ها” را ناشی از موارد زیر می‌دانند:

۱. عمل‌گرایی (پراگماتیسم) سیاسی: برای سازمان مجاهدین، “سرنگونی جمهوری اسلامی” به هدف غایی تبدیل شد و در این مسیر، آن‌ها از هر متحد خارجی استقبال کردند.
۲. نیاز به مشروعیت بین‌المللی: برای خروج از لیست‌های تروریستی (که در سال‌های اخیر در آمریکا و اتحادیه اروپا انجام شد)، سازمان نیاز داشت که خود را به عنوان متحدی برای غرب در منطقه معرفی کند.
۳. تضاد ساختاری: مجاهدین معتقدند برای سرنگونی نظامی که در تقابل با غرب و اسرائیل قرار دارد، باید با رقبای منطقه‌ای و بین‌المللی آن نظام متحد شد.

در نهایت، می‌توان گفت مجاهدین خلق در حال حاضر مواضع خود را کاملاً در راستای فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی تنظیم کرده‌اند و هر کنش بین‌المللی (چه از سوی آمریکا و چه اسرائیل) که منجر به تضعیف تهران شود، از سوی سازمان مورد حمایت قرار می‌گیرد؛ رویکردی که در تضاد مطلق با ریشه‌های اولیه ایدئولوژیک سازمان در دهه ۵۰ شمسی قرار دارد.

نقد تاریخی چرخش مواضع مجاهدین خلق: پراگماتیسم سیاسی یا تغییر اصول؟

منتقدان مجاهدین خلق معمولاً به این “تناقض ظاهری” اشاره می‌کنند که این سازمان از یک گفتمان “ضدامپریالیستی” به موضعی رسیده که عملاً در کنار فشار خارجی بر ایران قرار می‌گیرد. جمع‌بندی دیدگاه انتقادی آن‌ها این است:

1) تغییر موضع از “اصل” به “مصلحت”
منتقدان می‌گویند مجاهدین خلق وقتی در موضع ضعف قرار گرفتند، مواضع‌شان را نه بر اساس یک اصل ثابت، بلکه بر اساس “منافع سیاسی مقطعی” تنظیم کردند.
از نگاه این منتقدان، این یعنی:
– دیروز ضد آمریکا و ضد اسرائیل بودند،
– امروز هر نیرویی که علیه جمهوری اسلامی فشار بیاورد، برایشان قابل‌قبول می‌شود.

2) اولویت دادن به “سرنگونی به هر قیمت”
یکی از اصلی‌ترین نقدها این است که سازمان، هدف “سرنگونی جمهوری اسلامی” را به‌قدری مطلق کرده که “وسیله” برایش کم‌اهمیت شده است.

منتقدان می‌گویند این نگاه باعث شده:

– از تحریم‌های شدید حمایت کند،
– از جنگ یا تهدید نظامی به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم استقبال کند،
– و حتی نسبت به هزینه‌های انسانیِ چنین سیاست‌هایی بی‌اعتنا به نظر برسد.

3) اتهام وابستگی به قدرت‌های خارجی
بخشی از منتقدان معتقدند مجاهدین خلق در عمل به سمت “اتکا به حمایت بیرونی” رفته‌اند؛ یعنی به‌جای تکیه بر پایگاه اجتماعی داخل ایران، روی لابی‌گری در خارج و نزدیکی به بازیگران خارجی حساب کرده‌اند.
در این نگاه، همکاری یا همسویی با آمریکا و اسرائیل ــ یا دست‌کم بهره‌برداری از فشار آن‌ها علیه ایران ــ نشانه‌ای از فاصله گرفتن از استقلال سیاسی است.

4) تناقض در شعارها و عمل
منتقدان می‌گویند سازمان در شعار از مردم، آزادی و استقلال حرف می‌زند، اما در عمل:
– از ابزارهایی حمایت می‌کند که ممکن است به مردم عادی آسیب بزند،
– و در موقعیت‌های بحرانی، بیشتر بر موازنه قدرت خارجی تکیه دارد تا بر کنش اجتماعی داخلی.

5) سابقه همکاری با صدام
یک محور مهم انتقاد هم سابقه همکاری مجاهدین خلق با صدام حسین در جنگ ایران و عراق است.
منتقدان این را نمونه‌ای تاریخی می‌دانند که نشان می‌دهد سازمان برای مقابله با جمهوری اسلامی حاضر شده در کنار دشمنِ وقت ایران قرار بگیرد. از این زاویه، نزدیکی بعدی به آمریکا یا اسرائیل هم ادامه همان الگو تلقی می‌شود.

6) بی‌اعتمادی به صداقت سیاسی
به‌طور کلی، منتقدان می‌گویند مواضع مجاهدین خلق بیشتر “واکنشی و ابزاری” است تا مبتنی بر یک خط‌مشی ثابت. بنابراین به آن‌ها اعتماد نمی‌کنند و معتقدند:

– حرف‌ها با عمل نمی‌خواند،
– شعارها متناسب با مخاطب خارجی تغییر می‌کند،
– و سازمان بیشتر به دنبال بقا و اثرگذاری سیاسی است تا نمایندگی واقعی مردم.

از دید منتقدان، تناقض مجاهدین خلق در این است که:

– با شعار استقلال و آزادی آغاز کردند،
– اما در عمل به سمت اتکا به دشمنان منطقه‌ای و بین‌المللی جمهوری اسلامی رفتند،
– و همین باعث شده مشروعیت سیاسی‌شان نزد بسیاری از ایرانیان به‌شدت تضعیف شود.

تحول استراتژیک یا ایدئولوژیک؟ مواضع متغیر مجاهدین خلق در قبال غرب و اسرائیل

بررسی دیدگاه انتقادی به‌صورت تاریخی و مستند در سه دوره:

1) قبل از انقلاب اسلامی ایران، 2) دوران جنگ ایران و عراق، 3) دوره بعد از سقوط صدام و نزدیکی به غرب.

تحلیل تاریخی چرخش مواضع مجاهدین خلق، درک بهتری از نقدِ “تغییر ایدئولوژی بر پایه مصلحت” به دست می‌دهد. منتقدان معتقدند سازمان در هر دوره، اصول خود را قربانیِ “نیازِ بقا و قدرت” کرده است:

۱. پیش از انقلاب: در اوجِ “ضدیت با امپریالیسم”
در این دوره، هویت سازمان بر پایه “مبارزه مسلحانه ضد شاه” و “مبارزه ضد امپریالیستی” بنا شده بود.
موضع سازمان: در این سال‌ها، سازمان به‌شدت از ادبیات مارکسیستی-اسلامی علیه نفوذ آمریکا در ایران استفاده می‌کرد. ترور مستشاران نظامی آمریکا در ایران (در دهه ۵۰ شمسی) توسط شاخه‌های تندرو سازمان، نماد این رویکرد بود.
نقد منتقدان و پژوهشگران علوم سیاسی: منتقدان معتقدند آن زمان “ضدیت با غرب” برای سازمان یک “اصلِ هویتی” بود که به آن‌ها در میان توده‌ها و دانشگاهیان مشروعیت می‌بخشید. با این حال، حتی در همان زمان نیز برخی منتقدان ایدئولوژیک، آن را “پوپولیسمِ انقلابی” می‌دانستند که صرفاً برای جذب جوانان انقلابی طراحی شده بود.

۲. دوران جنگ ایران و عراق: چرخش به سمت “دشمنِ وقت”
این دوره، نقطه عطفی است که بیشترین انتقادات تاریخی را علیه سازمان برانگیخته است.
موضع سازمان: پس از خروج مسعود رجوی از ایران و استقرار در عراق (۱۳۶۵)، سازمان نه تنها به حمایت نظامی صدام پیوست، بلکه رسماً به عنوان یک نیروی رزمی در کنار ارتش بعث علیه نیروهای ایرانی جنگید (عملیات‌هایی نظیر “فروغ جاویدان”).

از شعار تا عمل: بررسی تناقضات در رویکرد سازمان مجاهدین خلق به مسائل بین‌المللی

خیانت ملی: بزرگترین نقد این است که سازمان در حالی که ایران درگیر جنگی تمام‌عیار برای حفظ تمامیت ارضی بود، با دشمنِ متجاوز متحد شد.
تغییر جهت ۱۸۰ درجه‌ای: منتقدان می‌پرسند چگونه جریانی که ادعای “ملی‌گرایی و ضدیت با استعمار” داشت، به پیاده‌نظامِ صدام حسین تبدیل شد که در آن زمان مورد حمایت بلوک غرب (از جمله آمریکا در دوره‌هایی) علیه ایران بود؟ این اقدام برای بسیاری از ایرانیان، “نقطه بی‌بازگشت” در بی‌اعتمادی به سازمان شد.

۳. پس از سقوط صدام (۲۰۰۳): نزدیکی به “دشمنانِ جمهوری اسلامی”
با سقوط صدام، سازمان حامی مالی و نظامی اصلی خود را از دست داد و برای بقا، راهبرد جدیدی اتخاذ کرد.
موضع سازمان: در این دوره، سازمان از “مبارزه مسلحانه” به سمت “لابی‌گری بین‌المللی” تغییر مسیر داد. آن‌ها با استفاده از منابع مالی که منتقدان منشأ آن را “نامشخص یا حاصل حمایت‌های خارجی” می‌دانند، شروع به خرید نفوذ در میان سیاستمداران تندرو و نومحافظه‌کار آمریکایی و اسرائیلی کردند.

نقد منتقدان فرقه ستیزه جوی مجاهدین خلق:

مزدوری سیاسی: منتقدان می‌گویند سازمان از “مبارزِ ضد آمریکایی” به “بوقِ تبلیغاتی” برای جریان‌های جنگ‌طلب در واشینگتن و تل‌آویو تبدیل شد. آن‌ها معتقدند سازمان اکنون تنها نقش “اطلاعات‌دهنده و تسهیل‌گر” برای فشارهای خارجی بر ایران را بازی می‌کند.
فقدان پایگاه داخلی: منتقدان استدلال می‌کنند که چون سازمان نتوانست در داخل ایران پایگاه مردمی پایداری ایجاد کند، برای “ماندن در بازی”، خود را به پروژه‌های تغییر رژیمِ خارجی گره زده است. از نگاه منتقدان، این یعنی سازمان نه تنها برای “آزادی ایران”، بلکه برای “خواستِ قدرت‌های خارجی” کار می‌کند.

جمع‌بندی تاریخی از نگاه منتقدان فرقه رجوی

منتقدان در این سه دوره یک الگوی ثابت را می‌بینند:

۱. دوره اول: استفاده از “ضدیت با غرب” برای کسب قدرت داخلی.
۲. دوره دوم: استفاده از “دشمنِ همسایه” برای بازگشت به قدرت.
۳. دوره سوم: استفاده از “غرب” برای سرنگونی رژیم.

استدلال نهایی منتقدان فرقه مجاهدین خلق این است: جریانی که برای رسیدن به قدرت، از “ترور مستشاران آمریکایی” به “همکاری با صدام” و سپس به “لابی‌گری برای سیاست‌های فشار حداکثری آمریکا و اسرائیل” می‌رسد، نه یک جریان “اصول‌گرا” یا “ملی”، بلکه یک سازمانِ کاملاً ابزارگرا (پراگماتیست) است که برایش “هدفِ سرنگونی” تمامِ ارزش‌های قبلی‌اش را نقض کرده است.
همین نوسانِ شدید در مواضع، علت اصلی انزوای سیاسی آن‌ها در میان طیف‌های مختلف اپوزیسیون ایران دانسته می‌شود.

آرش رضایی (کارشناس ارشد علوم سیاسی و روابط بین الملل)