انتخابات ریاست جمهوری در ایران و وزوز زنبورها!

در سر فصل انتخابات در ایران با مشارکت اکتیو و فعال مردمان ایران زمین , انگاری که آب در لانه زنبورها رفته باشد شاهد وزوز مشتی مامور و مزدور بیگانه و وطن فروش البته در پوش آلترناتیو و اپوزیسیون! بوده وهستیم و خواهیم بود.
حال که انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری در ایران را در پیش رو داریم کما فی السابق ضد انقلاب و فرنگ نشینان البته درنهایت رویکرد احمقانه ای به شوق و وجد آمدند که نکند که کسی در مسند کرسی ریاست جمهوری بنشیند که با تشدید تضادهای درون حکومتی , دراین رهگذر آبی برایشان گرم شود!؟
از تحلیل های آبکی منبعث از وهم و خیال دیرینه شخص رجوی متواری و خفته متوسل شده در بیشه زار از برای حفظ جان که بگذریم , در آشفته بازار وطن فروشی و ایجاد اختلال در روند انتخاباتی که مطمئنا با استقبال و رضایت مندی مردمان میهنمان مواجه خواهیم بود , دریک برنامه تلوزیونی ارتباط مستقیم فرقه رجوی دوشنبه شب مورخه 22/2/1392 آقای منوچهر هزارخوانی عضو پایدار و باسابقه و مستقل شورای ملی مقاومت! دست ساز رجوی از راه رسید شاید که بتواند دراین شوی مسخره در راستای تبلیغات مسموم علیه انتخابات ریاست جمهوری در ایران مثمر ثمر واقع شود و در پس آن بتواند با دریافت یک صدآفرین از مسعودخان مبلغی بر مستمری ماهیانه خود بیفزاید و اینچنین بتواند درمنتهای خفت و خواری در فرنگ در معیت فرقه تروریستی رجوی هر از گاهی که نیاز آید قلمی بزند و کلامی نشخوار کند.
ابتدا به ساکن با دیدن چهره پیر و افسرده آقای هزارخانی ناخودآگاه یک حس دلسوزی و ترحم به من دست داد و در اعماق ذهن و ضمیرم بلند بلند گفتم که: " بیچاره این هم قربانی جاه طلبیهای رجوی شد وعمرش به تباهی گذشت وگمان نکنم که تا زمان نزول اجل برچارستون حیاتش بتواند آنچنان که در آرزویش بسرمیبرد پایش به وطن برسد."
 چرا!؟ چونکه یک خاطره از حضورش نه در خاک میهن بلکه در جوار خاک میهن در نوار مرزی درسال 1364 به خاطرم آمد که درآن مقطع با یک هیئتی از دوستان شورایی از فرانسه جهت بازدید (بخوانید هواخوری) به عراق و پایگاههای فرقه رجوی مشرف شده بودند. در یک روز بهاری درهمان ایام قرار شد ازهمراهانش باشم تا به نوار مرزی در ارتفاعات بانه برویم و آخر سر در هنگامه بازگشت در رودخانه چومان آب تنی هم بکنیم!
هر چند یونیفورم رزم به تنش کرده بودیم تا درآن منطقه پیشمرگه خیزعادی جلوه نماید ولیکن به اقتضای کهولت سن و شخصیت زندگی طلب وفرنگ دوستش زیاد لباس رزم با وی همخوانی و سازگاری نداشت و در اولین تپه ماهور به اتفاق سایر دوستانش استپ زد و درحالیکه ضربان قلبش خیلی بالا رفته بود درقالب مزاح گفت: " گفته بودیم که رزمنده مسعود هستیم ودلمان میخواهد به دورازعائله به عراق بیاییم وحتی درعملیات مرزی شرکت کنیم ولی فکراینجایش را نمیکردیم که راستی راستی شوخی مان به حقیقت بپیوندد و با منطقه خطرناک مواجه بشویم "
وقتی هم صدای تیر و تفنگ و گاها خمپاره که خیلی معمول بود به گوش رسید دیدم که دوستان شورایی از جمله آقای هزارخانی دنبال کلاهخود میگردند و یک جورهایی رساندند که تفریح بس است زودی برگردیم به پایگاه ابراری درشهر سلیمانیه و بعدش هم لمیدن در پایگاههای بغداد که از امنیت بیشتری برخوردار بود.!
وای که ببخشید حاشیه رفتم و از بحث اصلی فاصله گرفتم. موضوع حضور آقای هزارخانی به توصیه شخص رجوی در برنامه ارتباط مستقیم بود با برنامه ای تحت عنوان " طبلهای شقه درنظام جمهوری اسلامی ایران " واقعا عنوان جالب و با مسمایی برای برنامه شان انتخاب کرده بودند چراکه سالیان است که درچنین سرفصلهایی رجوی وهمپالگی هایش برطبل شقه و سرنگونی! میکوبند و دلشان خوش است.
اینبار دلخوش بودنشان از برای این بود که چه خوب شد که آقای هاشمی به میدان آمد و خواهیم دید که دیگر نظام شقه شده و از یکپارچگی درآمده و دو سر میشود و به به که آبی هم برایمان گرم شده و میتوانیم با به بازی دادنمان در نزد بیگانگان و علی الخصوص دولت امریکا چند صباحی دیگر به حیات پست و خفیفانه خود بیفزاییم و جالب اینکه آقای هزارخوانی که دیگر متاثر از کهولت سن و افسردگی از آن هوش و ذکاوت و سخنوری رجوی پسند بشدت فاصله گرفته بود و تمرکز نداشت و بریده بریده دیکته های رجوی را نشخوار میکرد در خصوص اینکه آقای هاشمی رد صلاحیت میشود یا نه؟ گفت من که گمان نمیکنم رد صلاحیت شود حالا اگر شد بیایید مرا شکنجه واعدام کنید؟! ذهن خشونت طلب را ببین که دریک بحث سیاسی هم داد سخن از زندان و شکنجه و اعدام و…..هست!
به قطع و یقین شاهد حماسه حضور گسترده مردمی در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری درایران خواهیم بود و خوار و بورشدن مشتی ضدانقلاب خارجه نشین و فرنگ دوست هم را به عینه مشاهده خواهیم کرد.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.