دلم برای پدرم تنگ شده!

چند سال است پدرم را ندیدم و خیلی دلم برای پدرم تنگ شده اکثر شبها خواب پدرم را می بینم من چند سال است که بدون محبت پدری بزرگ شده ام پدرم در فرقه ای بنام مجاهدین اسیر است در فرقه ای که از انسانیت بویی نبرده اند طی این چند سال که پدرم در فرقه رجوی اسیر است یک تماس هم با من نگرفته که از احوال آن با خبر شوم  تا بحال چندین نامه برای او نوشته ام که شاید جوابی از او دریافت کنم ولی متاسفانه هیچ جوابی به من نداده است  کم و بیش خبرهای فرقه رجوی را می خوانم فرقه رجوی خودش را مالک انسانها می داند و کارش تباه کردن عمر انسانهاست . گناه من در این میان چیست که بایستی بدون محبت پدری باشم آیا فرقه رجوی می داند محبت یعنی چی؟ می داند اگر کسی از  محبت پدری بدور باشد شکست روحی می خورد از طرفی تا بحال چند نامه برای سازمان ملل و صلیب سرخ نوشته ام و از آنها در خواست کردم فکری به حال من بکنند و جوابی از پدرم به من بدهند این همه فرقه رجوی دم از آزادی می زند کدام آزادی. پدرم که سالها نزد آنها اسیر است به او اجازه نمی دهند یک تماس تلفنی با خانواده اش داشته باشد به این می گویند آزادی این آزادی نیست گرفتاری و اسارت است ای کاش راهی را پیدا می کردم و به دنبال پدرم می رفتم و او را از اسارت نجات می دادم و به فرقه رجوی می گفتم انسانها صاحب دارند و لعنت خدا بر شما که با عمر انسانها بازی می کنید و خیلی از کودکان را بی پدر و یا بی مادر می کنید من از سازمان ملل و سازمانهای حقوق بشری در خواست می کنم در این رابطه من و امسال من که سالها  پدر و یا مادرشان در فرقه رجوی اسیر هستند را یاری کنند . به امید آن روز.
 

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.