خانواده؛ رعشه مرگ و کابوس مجاهدین

سابقه دشمنی رهبری مجاهدین با خانواده اسیران خود به سه دوره و سرفصل تقسیم می شود:
1)ابتدا زمانی که فرقه از خانواده بعنوان محمل و عادیسازی در عملیاتهای ترور و خرابکاری در فاز اولیه و انتحاری در داخل کشور در سالهای اولیه انقلاب استفاده می کرد.
2)زمانی که فرقه و ارتش و قشون و استراتژی جنگ در عراق قفل شد و سازمان وجه المصالحه شد که رهبری فرقه وجود خانواده را عامل شکست هایش دانست و تیشه به ریشه آن زد و آن تراژدی های دردناک و اسفباری که بوجود آورد زنان و مردان را از هم جدا کرد و کودکان را نیز به خارجه فرستاد.
3)بعد از خلع سلاح و ایزولاسیون در اسارتگاه اشرف و پروژه حضور خانواده اسیران در پشت دیوار اشرف و خواستار ملاقات با فرزندانشان شدند که رجوی را مجبورکرد که فرزند به صورت پدر و مادر و برادر و خواهر خونی خود با سنگ و چماق حمله ور و آنها را مجروح و هزاران توطئه و اهانت و توهین نابجای دیگر.
درخصوص مورد اول و سو استفاده رهبری مجاهدین از خانواده همین بس که تیم های ترور وعملیاتی مجاهدین بلاجبار خانه های اعضای خود را پایگاه کرد و خانه تیمی کرد و برخلاف میل آنها باعث درگیری نظامی در خانواده شد و موجب قتل عام و انفجار خیلی از خانواده ها گشت. و همچنین چه پدران و مادرانی که بدون کمترین اطلاعاتی از کاری که مجاهدین آنها را مجبور به انجام آن می کردند نابود شدند وچه بچه های خردسالی که به عنوان محمل و بهانه زندگی مشترک توسط رجوی طعمه انفجار و فلاکت و بدبختی شدند.

این سرفصل از دوران سیاه و و شقاوت پیشگی رجوی محسوب می گردد و فی الواقع ابعاد گسترده ای دارد و خیلی درمورد آن گفته شده و نوشته شده است و مستندات و کتابهای فراوانی با فاکت های مستدل و مادی و ملموس و ثابت شده وجود دارد.
و اما در مورد دوم و جنگ با خانواده دربعد از آتش بس جنگ ایران و عراق و ایزولاسیون رهبری مجاهدین و شکست نظامی و استراتژیکی و عراقی شدن مجاهدین.
در این فاز ابتدا رهبری فرقه در ستاد کل خود تهدیدات خانواده را بررسی و راه کارهای فرقه ای و تروریستی خود را تبدیل به تاکتیک ضدیت عملی و پراتیک کرد.
رجوی ابتدا در شگردی ضد انسانی برای نابود کردن رابطه اسیران خود با خانواده در ایران از طرف تمامی اسیران به استثنای حلقه اولیه اطراف خود نامه های جعلی با فراخوان آتشین برای خانواده در جهت موضع گیری و جنگ با رژیم به آدرس های خانواده ها مکتوب و تهیه کرد و در این پروژه همه نامه ها  را با ضمیمه کردن عکس های رهبری فرقه و شعارهای استراتژی سرنگونی به عمد به آدرس های نهاد های امنیتی در ایران ارسال تا وانمود کند که خانواده ها فعال و رابطه تنگاتنگ بین اعضا موجود در عراق و خانواده وجود دارد تا با این ترفند با دادن آدرس غلط و مشکوک به رژیم موقعیت خانواده را به خطر اندازد واین چنین ریشه تمامی مرزبندی ها و ارتباطات عاطفی اسیران با خانواده را هم از بین ببرد.
خلاصه رهبری فرقه به این دلیل به این استراتژی روی آورد که فهمیده بود که دیگر هیچ امیدی به پایگاه مردمی نیست و حتی خانواده اسیران خودش نیز او را شناخته اند و علیه او موضع گرفته اند به همین دلیل استارت اولیه انتقام گیری از آنها را زد.

در این راستا در خصوص انهدام کانون خانواده در تشکیلات و کشت و کشتارهای مغول گونه و دیکتاتوری های فرقه ای قلعه الموت وارش شامل حال خانواده های در عراق هم شد و این مقوله را همه  جداشدگان طی افشاگری و روشنگری ها از طریق کتاب و مقالات و مستندات و مصاحبه های مفصل ارائه کرده و ابهامی برای کسی باقی نمانده است.
اما در مورد سوم رجوی ها شرم آورترین و زشت ترین اقدام را علیه خانواده های اسیران خود رقم زدند.
بعد از اینکه دیکتاتور عراق سقوط کرد و جمع زیادی از کادرهای اعضای قدیمی و جدید فرقه رجوی در عراق با سیاست های ضد انسانی رجوی تقابل کرده و از آن غار بیرون آمدند و با ورود به دنیای آزاد با روشنگری های خود پرده از جنایات رجوی برداشتند و سپس اقدام به تاسیس انجمن هایی برای رهایی دوستان خود از چنگال رجوی نمودند.
خانواده های آن اسیران هم که اغلب دو دهه از وجود فرزندان و پدران ومادران خود بی خبر بودند فعال شدند و با وصل به این انجمن ها اقدام به تحصن در پشت دیوارهای اشرف کردند که این کار رجوی را ابتدا غافل گیر و مجبور به تن دادن به برخی ملاقات ها با تمامی محدودیت ها کرد. از آنجایی که این ملاقات های محدود باعث جدایی صدها تن شد لذا رجوی درب اسارتگاه را بست و همه خانواده ها را عامل اطلاعات ایران و مزدور معرفی کرد و آنچنان ترس و رعشه ای بر اندامش افتاد که سران ورهبران فرقه به تکاپو افتاده و مرگ خود را در حرکت خانواده دیدند و با تحریک و اجبار اسیران برای سنگ زندن به صورت پدران و مادران خود و به تلویزیون کشاندن آنها  برای سرهم کردن چرندیات ضد خانواده راه آنها را برای خروج سد کند.
بدین صورت رجوی حتی به یک خانواده از اسیران خود اعتمادی ندارد تا چه رسد به حمایت مردمی و داخلی. این ترس و وحشت از خانواده ها فرقه رجوی را به  جایی رسانده که دیگر نه کاری به رژیم دارد و نه کاری به شعار زنگ زده سرنگونی و نه چیز دیگری. فقط و فقط دشمن درجه یک خود را جمعیت به خشم آمده خانواده می بیند و وحشیانه علیه آنها موضع می گیرد.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.