منصور شعبانی درجمع خانواده های چشم انتظارگیلک – جلسه سوم – قسمت اول

برغم درخواست مکرر شمار زیادی ازخانواده های چشم انتظارگیلک درخصوص دیدارشان با آقای منصورشعبانی عضوجدیدالورود به خاک وطن و کانون پرمهرخانواده درماه مبارک رمضان بخاطرروزه داربودن مخاطبین محترم  آنهم درگرمای شدید ؛ جلسه مذکوربه تاریخ شنبه مورخه سوم مردادماه 1394 بعدازماه نازنین وپربرکت رمضان موکول شد که ازجانب مدعوین محترم مورد استقبال شدید قرارگرفت.
درجلسه یاد شده خانواده های اعضای گرفتاردر تشکیلات سیاه وقلعه الموت رجوی ابراهیم کفایتی ؛ ابراهیم موسی پور؛ اصغرحاتم ؛ محمدعلی آقاجانی ؛ داود زاد اسماعیلی ؛ سید خلیل پورشافع ؛ عبدالرضا زاهدی ؛ علی قلیزاده وسیدولی محمد زاده  به استعداد 15 نفرمشارکت فعال داشتند وطی 3 ساعت تمام با عضوجداشده وبازگشتی به وطن آقای شعبانی دیداروتبادل نظرداشتند.
درده دقیقه اول قبل ازشروع رسمی جلسه ؛ حضارمحترم که هریک عضوی ازخود دراسارتگاه رجوی داشتند توانستند با حلقه زدن گرداگرد آقای شعبانی با ایشان صمیمانه سلام واحوالپرسی داشته وضمن تبریک وتهنیت به ایشان درخصوص بازگشتشان به ایران وآغوش خانواده به اختصارازوضعیت عزیزان دربندشان درتشکیلات ومافیای رجوی خائن جویا شوند.
آنگاه مسول جلسه ضمن خوش آمدگویی به یکایک حضاروخانواده های دردمند افزودند " برغم درخواست وتاکید شما درخصوص دیدارتان با آقای شعبانی درماه مبارک رمضان دلم نیامد که درشرایطی که روزه بودید وبا وجود گرمای شدید مسده اوقاتتان بشوم  وترتیب جلسه را بدهم با این حال منوببخشید که برگزاری جلسه با یکماه تاخیرامروزسوم مردادماه انجام میشود.انشاءالله که بتوانید پاسخ سوالاتتان را ازآقای شعبانی وهمچنین خودم بگیرید.
مقدمتا خواستم مطلبی را با شما درجریان بگذارم وموضع شما را خیلی شفاف بشنوم وبدانم وچنانچه ضروری باشد درسطح مخاطبان سایت نجات و… اطلاع رسانی کرده باشم.
لابد درجریان هستید که قبلترازشما شماری دیگرازخانواده های هم دردتان طی جلساتی مشتاقانه موفق به دیداربا آقای شعبانی شدند وتوانستند ساعتها با ایشان درحضورخودم به گفتگوبنشینند. ازنظربنده این جلسات اهداف خیرخواهانه وانساندوستانه داشته وموجب شده که امثال شما عزیزان بتوانند درپس سالیان دوری وبی خبری ازدلبندشان که درفرقه رجوی دراسارت هستند کسب خبربکنند کمااینکه شما نیزامروزبدین منظور داوطلبانه دردفترانجمن نجات گیلان حضوربه هم رساندید که البته برای شخص خودم بسا مایه مباهات وافتخارهست که توانستم باردیگریکایک شما عزیزان را زیارت کرده باشم.
منتهای مراتب نکته حائزاهمیت دراین است که ازجلساتی که پیشتربا حضورآقای شعبانی با خانواده های محترم گیلک درهمین دفترانجمن داشتیم حسابی فرقه رجوی گزیده شد وابلهانه به سوزوگدازپرداخت وبطرزنابخردانه ای درسایت جدیدالتاسیس خود بنام ایران آزاد فردا تحت پوش هواداران آلبانی حقیرومنصورشعبانی جداشده وخصوصا خانواده اش را افسارگسیخته وهیستریک با بکارگیری القابی که شایسته خودش ودارودسته اش هست مورد اهانت قرارداد وبدین سان خواست که درصفوف اسیران خود چه درلیبرتی وچه درآلبانی مصرف داخلی داشته باشد وآنان را ازجداشدن وبازگشتشان به وطن وکانون سراسرمهرخانواده برحذرنماید.
ازشما خواهش میکنم برخودتان مسلط شوید وفعلا گوش باشید تا ببینیم رجویها چه اباطیلی به هم بافتند. درسایت مذکور با گذاشتن عکسی ازمن ومنصوردرکنارهم ازجمله نوشتند " منصورشعبانی که به تازگی به زیرعبای آخوند علوی خزیده است به سرعت مراحل مزدوری خودرا درکنارماموران بدنام وزارت همچون قربانعلی پوراحمدی طی میکند." ویا دربند دیگرازلاطائلات خود افزودند " منصورشعبانی نمونه های دیگرازاقدامات وزارت اطلاعات درپوش خانواده  الدنگ است " ویا " منصورشعبانی هم اکنون وظیفه دارد مدعی زندان وفشارو…درآلبانی شود تا راه را برای فشاربیشترعلیه مجاهدان لیبرتی وکارشکنی درمسیربازاسکان آنها فراهم کند" ونهایتا با سوزوگذارازفعالیت حقوق بشری وانساندوستانه خالصانه حقیرادامه میدهد " او(شعبانی) مانند موارد مشابه مدتی به سوژه ثابت سیرکهای وزارت با تعزیه گردانی مزدورقربانعلی پوراحمدی تبدیل شده و…"
ازنظربنده اینگونه افاضات مشمئزه کننده رجوی تازگی ندارد ونیازبه پاسخگویی نبوده ونیست ولیکن نتیجه بلافصل واکنش رجویها به چنین جلسات روشنگر با حضورجداشده ها وبقول آنان با تعزیه گردانی حقیرمبین اوج سوزش وگزش آنان درقبال آبروباختگی نداشته شان وخاک شدن شان بوده وخواهد بود.
 دراین خصوص شخصا خواستم خدمتتان عرض کرده باشم اگرارتباط با خانواده های دردمند وچشم انتظاروعزیزانی همچون شما که چون کوه استواروثابت قدم درکارزارانسانی با یک فرقه مخرب وکنترل ذهن درپی تحقق مطالبات مشروع وبه حق خود یعنی رهایی اسرای لیبرتی پافشاری میکنید ومصرهستید ؛ تعزیه گردانی است ازاعماق قلبم میگویم که بدان بسیارمفتخرم وخدای را نیزشاکرهستم."
دراین وانفسا آقای شعبانی مصربود که زودی بتواند درقبال اباطیل صدبارتکرارشده رجویها موضع خودش را اعلام کند ورسوایشان سازد ولیکن هجمه حضارکوبنده ترازآن بود که فرصت به آقای شعبانی برسد ولذا آقای پوراحمد با اداره ومدیریت جلسه ازیکایک خانواده ها خواهش وتمنا کردند که با حفظ خونسردی بخواهند حرفشان را زده باشند وحتی پیشنهاد دادند که برای پیشبرد جلسه وذیق وقت یک خانواده به نمایندگی ازسایرین صحبت کنند که مورد قبول جمع قرارنگرفت وهریک تلاش داشتند موضع خود را درقبال اباطیل رجویها اعلام کنند.
اولین خانواده خانم اشرف السادات تندکارمادر عبدالرضا زاهدی عضواسیروگرگان رجوی بودند که شروع به صحبت کردند وچنین گفتند " آقای پوراحمد. من به جد ازشما خواهش دارم تمام حرف مرا درسایت اطلاع رسانی کنید تا به گوش رجوی  خائن برسد. آنچه که سرشخص خودت هم به نیکی میگویم برخلاف قبل که بزرگوارانه سانسورمی کردید باید اطلاع رسانی کنید. شما ازرجوی چه انتظاری دارید!؟ شما که من مثل فرزندانم دوستتان دارم توانستید همین آقای شعبانی را ازحلقوم رجوی ازآلبانی بیرون بکشید وبه مادرش تحویل بدهید. خدا به توعوض بدهد. شما کسی هستید که بی هیچ توقعی ازما خانواده ها وازهرکس ونهاد دیگری سالیان است که درانجمن نجات که متعلق به ما خانواده هاست فعالیت انسانی تحسین برانگیزدارید وبرای رهایی دوستان سابق خودت که فرزندانمان باشند تلاش وافردارید. من شاهد بودم که درهمین دفترنفرات زیادی ازجداشده ها را تحویل خانواده شان دادید وشادشان کردید ورجوی را درعوض سوزاندید ومن مطمئن هستم وبه توانمندی شما ایمان دارم که روزی فرزندم عبدالرضا را به من تحویل خواهید داد ومثل منصورکه الان میخواهد برایمان صحبت کند انشاء الله فرزندم برای سایرخانواده ها ازظلم وجوررجوی حرف بزند. من میخواهم بلند اعلام کنم خدا شاهد است که هروقتی برای فرزندم دلتنگ میشوم می آیم نزد اقای پوراحمد ویا تلفنی با ایشان صحبت میکنم. آخه چقدراین آقا تحمل دارد چقدرصبروحوصله دارد وچقدرمحترم است وچقدرمهربان است وچقدربه ما احترام میگذارد. ازخدا میخواهم که هرچه میخواهد به اوبدهد. وقتی با ایشان صحبت میکنم احساس میکنم انگاری دارم با عبدالرضا صحبت میکنم. سبک میشوم وغم غصه ام کم میشود واصلا یادم میرود. توی خونه خودم نزد بچه هایم همیشه ازخوبیهای آقای پوراحمد صحبت میکنم. یک فرزندم  حمیدرضا درآلمان زندگی میکند همین پارسال که به ایران آمده بود توانسته بود با آقای پوراحمد دیداری داشته باشد. پسرم کاملا ازعبدالرضا ناامید شده بود ومیگفت عبدالرضا را کاملا فراموش کن چونکه رجوی اورا دزدیده. اما پس ازدیداربا ایشان امیدوارشد وبه من گفت مادرجان اول خدا بعد این آقای پوراحمد. چقدرآدم باایمانی است وچقدرمهربان وچقدرشیفته کارش درانجمن نجات است. من باورم شده که روزی عبدالرضا را به ما برخواهد گرداند. این پسرم وقتی برگشت آلمان برای رهایی برادرش خیلی تلاش کرد وموفق هم شد وهم اکنون هم دارد کارش را درارتباط با آقای پوراحمد ادامه میدهد. فعالیت این دوتا باعت شد رجوی را وادارکند که عبدالرضا بتواند دوماه پیشتربا من تماس بگیرد. من مادرهستم بوی فرزندم را ازسیم تلفن حس کردم. احساس درونی اش را حس کردم که میخواست نزدم بیاید ولی دیدم که گرفتاراست گرفتاراختابوس. اختابوس رجوی. رجوی غلط میکند که به آقای پوراحمد ویا آقای شعبانی وهرآنکس که درانجمن نجات فعالیت انسانی دارد بگوید مزدور!! مزدورخودش است که درسوراخ موش پنهان شده است."

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.