آب در آسیاب رجوی (پاسخی به نوشتار آقای هادی افشار)

با سلام. می خواهم مطلب زیر را در پاسخ به نوشتار مورخه ۲۱/۰۶/۹۴ آقای هادی افشار (سعید جمالی) تحت عنوان؛ توضیحی بر دسته ای دیگر از قربانیان «جریان حاکم» که در سایت پژواک ایران درج شده، در سایت ایران اینترلینک انعکاس داده شود. با تشکر – سیداسماعیلی – ۲۳/۰۶/۱۳۹۴

بنده مطلب شما با عنوان؛ توضیحی بر دسته ای دیگر از قربانیان «جریان حاکم» را در سایت پژواک ایران خواندم. در رابطه با مطالبی که خطاب به آقای داوود باقروند ارشد نوشتید چند نکته به نظرم رسید که ذیلا برایتان می نویسم.
توضیحات نویسنده: اینجاب سید حجت سیداسماعیلی با نام مستعار (بهرام) – عضو پیشین شورای مرکزی مجاهدین – با بیش از ۳۰ سال سابقه حضور در تشکیلات مجاهدین هستم. در اواخر سال ۱۳۸۳ از تشکیلات مجاهدین جدا و به تیف منتقل شدم. بعد از آن نیز به درخواستم خودم به ایران رفتم و اکنون نیز این یادداشت را از ایران برای شما می فرستم.
بنده سالهای سال در ستاد اطلاعات مجاهدین و مدتها هم در ستاد اطلاعات ارتش سوم کار کرده ام. جای خوشحالی است که بگویم بنده هم با آقای هادی افشار هم ستادی شدم (درستاد اطلاعات ارتش سوم در قرارگاه علوی) و هم با آقای داوود باقروند که در ارتش یازدهم (قرارگاه اشرف) بودند از نزدیک آشنایی داشتم.
و اما نکات بنده:
۱ – شما در همان شروع مطلب تان آقای باقروند را متهم به همکاری با رژیم کردید و گفتید: “… این فرد همانند بسیاری دیگر که بدامان آخوندهای جنایتکار آویختند را نیز باید در کادر «قربانیان» «جریان حاکم» دید و بررسی نمود،…”
راستی این حرف شما مرا به یاد نشست های عملیات جاری انداخت. که چطور افراد در اینگونه نشست ها بویژه در نشست های دیگ (۱) کسانی را که باصطلاح با «انقلاب خواهر مریم» کوک نبودند و به آن تن نمی دادند به رژیمی بودن و همکاری با وزارت اطلاعات متهم میشدند. در حالیکه هیچکدام از آنها از زمانی که وارد قرارگاه اشرف میشدند دیگر با دنیای خارج ارتباطی نداشتند. بد نیست برای ادای حق مطلب خاطره ای از شما در جریان نشست های دیگ در ارتش سوم تعریف کنم تا شاید کمکی به بحث ما باشد.
فکر کنم سال ۱۳۷۸ بود (تاریخ را ممکن است اشتباه کرده باشم). و شما تازه از ستاد قبلی تان به ستاد اطلاعات ارتش سوم در قرارگاه علوی منتقل شده بودید. در آن زمان نشست های موسوم به دیگ در تمامی قرارگاهها از جمله قرارگاه علوی در جریان بود. اگر یادتان باشد که حتما هم هست. شما مدتی هم اتاقی بنده شدید. البته من دیگر نفرات هم ستادی مان بخوبی می دانستیم علت رفتارهای عصبانی و… بخاطر مشکلات تشکیلاتی بود که داشتید به همین دلیل هم شما را از ستاد قبلی تان به ارتش سوم مننتقل کرده بودند.
البته نتیجه عصبانیت و رفتار های غیر عادی تان هم در همان چند روز اول خودشو نشان داد و بر اثر اختلافی که حول یک موضوع کاری بین من و شما پیش آمد، شما محکم یک سیلی تو گوش بنده زدید. البته بنده و دیگر کسانی که حول و حوش شما بودند همه بخوبی می فهمیدیم که شما وضعیت روحی خوبی ندارید. و به همین دلیل هم با توضیحاتی که مسئول ارتش سوم (رقیه عباسی) در جمعی که شما حضور نداشتید داد به قضیه فیصله داده شد.
البته قصدم از بیان این حرفها خدای ناکرده توهین نیست در تمامی سطوح تشکیلاتی موارد اینچنینی وجود داشت و دلایل آنهم مشخص بود.
اگر یادتان باشد همزمان با حضور شما در ارتش سوم نشست های دیگ هم در سطح mo ها (معاونین ستاد) در جریان بود. زمانی که بنده سوژه نشست بودم هیچوقت یادم نمی رود که شما بلند شده و سخنرانی بالا بلندی در ارتباط با بنده کردید. خلاصه ی حرفهایتان این بود که بنده انقلاب نکرده ام. غرق در «جیم» (مسائل جنسی) هستم یعنی زن را طلاق نداده ام و بدین ترتیب دارم کارت وزارت اطلاعات را برای سازمان بازی میکنم که مستحق مجازات است. و از این خواسته تان هم ذره ای عقب نشینی نمی کردید.
البته به این نحوه بیان شما خورده نمی گیرم چرا که ایدئولوژی رجوی در تشکیلات مجاهدین افراد را این شکلی بار می آورد و هیچکس نمی توانست علیه دیگران در چنین نشست هایی موضع نگیرد.
ولی آنچه که آزار دهنده است اینکه شما هنوز بعد از گذشت بیش از ۱۰ سال از خروج تان از مجاهدین همچنان نقش «مجاهدی» خود را حفظ کرده و با همان عینک به تحولات و پدیده های پیرامونی خود نگاه می کنید.
۲ – مجاهدین طی این سالها چگونه توانسته اند؛ مزدوری، وابستگی و حتی جنگیدن به نفع صدام حسین در مرزها و کشتن سربازان ایران را در درون تشکیلات توجیه کنند؟ شما که از اعضای با سابقه مجاهدین بودید چه جوابی به این سوال دارید؟ آیا مگر غیر این است که هر سازمان و فرقه ای برای حفظ تشکیلات و اعضای خود و پیشبرد اهدافش نیاز به یک دشمن بیرونی (و البته هرچه شقی تر و ددمنش تر) دارد؟ تا بتواند کثافت کاری هایش را پنهان کند؟
شما در بخش دیگری از مطلب تان آقای داوود باقروند را متهم به همکاری با رژیم کردید و گفتید: ”… در رابطه با این فرد، اگر چه همه از این حق برخوردارند که خاطراتشان را بازگو کنند، اما گام نهادن به حیطه های دیگر نیاز به صداقت و پاکی و بری شدن از آلودگی به رژیم خونخوار است، والا ثمری جز آلودگی هر چه بیشتر ندارد و در کنار سایر عروسک کوکی های رژیم فرو خواهند افتاد… “
بنظرم شما همچنان فرهنگ و ایدئولوژی مجاهدین را در خود حفظ کرده و آنرا یدک می کشید. تابو کردن حضور در ایران و متهم کردن افراد تنها به این دلیل که در ایران زندگی میکنند انعکاس همان اندیشه های فرقه ای مجاهدین است که هنوز شما در آن گرفتارید. مجاهدین هم، افراد جدا شده را متهم به همکاری با رژیم میکند شما هم، پس میتوانید بگوئید شما بعد از ۱۰ سال خروج از تشکیلات مجاهدین چه تغییراتی کردید؟
بنظر میرسد شما هم مثل مجاهدین تا بن و استخوان به مبارزه مسلحانه البته از بنظر بنده یعنی همان تروریسم، خشونت ورزی و… معتقد و باور دارید باید با سلاح و تفنگ و گلوله آنرا ساقط کرد؟
آیا فکر نمی کنید دموکراسی و آزادی مردم هرگز از لوله تفنگ بیرون نمی آید. چرا که تشکیلات مجاهدین آئینه تمام قد در اثبات این ادعاست.
۳ – آیا از نظر شما رفتن یک عضو پیشین مجاهدین به ایران جرم است؟ شما به کدام شیوه در امر مبارزه معتقد هستید؟ و با کدام شیوه می خواهید رژیم را سرنگون کنید؟
تا اینجا میشود از بیانات شما اینو نتیجه گرفت که مبارزه مسلحانه تنها شیوه خلاص شدن از دست این رژیم است. آیا تاکنون به علل و چرایی اعلام جنگ مسلحانه مجاهدین علیه جمهوری اسلامی فکر کرده اید؟ آیا فکر می کنید کار مجاهدین درست بود؟ و نمی شد از راه دیگری با آن مبارزه کرد. آنهم در زمانی که هنوز دوسالی از انقلاب نگذشته بود؟
آیا میشود بعد از گذشت ۳۷ سال از انقلاب به این نتیجه رسید که این همه دشمن سازی از رژیم و اعلام مبارزه مسلحانه که البته با حساب و کتاب روی حمایت کشورهای خارجی صورت گرفته بود، تنها و تنها برای به قدرت رسیدن مجاهدین بود و بس؟ حال چگونه است که شما بی کم و کاست همچنان به خشونت ورزی و مبارزه مسلحانه با رژیم پایبندید؟ آیا نباید این نتیجه را گرفت که شما خواسته و یا نخواسته همچنان خط مجاهدین را پی می گیرید؟ پس شما در خط و خطوط سیاسی و نظامی تان چه تفاوتی با مجاهدین و رهبری آن دارید؟
یعنی با حساب و کتاب شما هر ایرانی بخصوص آنهایی که سیاسی هستند به ایران بروند مزدورند و مستحق مجازات؟ پس میتوانید تفاوت بین دیدگاههای خودتان و مجاهدین را بیان کنید؟
۴ – از نظر شما بازگشت یک عضو پیشین به ایران یعنی همکاری با رژیم؟ این فکر از کجا ناشی میشود؟ آیا اینگونه و یک سویه فکر کردن از عوارض سالهای سال حضور در تشکیلات فرقه ای مجاهدین نیست؟ آیا میدانید عکس هایی که سایت های رسمی مجاهدین در ارتباط با اخبار سیاسی ایران درج میکنند تماما سیاه و سفید است و اصلا عکس رنگی درج نمی کنند؟ یعنی میخواهند بگویند ما تا کجا با رژیم مرزبندی داریم.
این همان وضعیت فلاکت بار مجاهدین است که برای سرپوش گذاشتن بر انبوه جنایات و وطن فروشی هایشان دست به چنین کارهای مضحک می زنند تا ایز گم کنند و مردم را فریب دهند.
آیا فکر می کنید مزدوری و آدم کشی در قبال گرفتن پول و همکاری اطلاعاتی و جاسوسی با بدترین دشمنان ایران بهتر است یا مثلا حضور یک عضو سابق مجاهدین در ایران که میخواهد مبارزه مسالمت آمیز داشته یا نداشته باشد.
البته از نظر مجاهدین حضور یک عضو پیشین در ایران یک فاجعه است و راستی به این فکر کردید که مجاهدین از این همه تابو سازی برای رفتن به ایران هدفی دارند؟
مسلما تا اینجای کار، مطلب شما بیشترین رضایتمندی و تشکر مجاهدین را بهمراه داشته است.
مشکل شما و امثال شما مسلما سالهای سال دوری از ملا اجتماعی و مناسبات شکل گرفته شده در طی دهه های گذشته در ایران است. مردم ایران از خشونت به سبک شما و مجاهدین بیزارند البته اگر روزی شما هم به ایران آمدید و از نزدیک با مردم زندگی کردید به دره عمیق بین افکار و عقاید تان با مردم ایران خواهید رسید که کجا از مناسبات مردمی بواسطه مجاهدین پرت افتاده اید.
باید گفت خیلی وقت است دوران هویت سازی های ایدئولوژیک به سبک مجاهدین گذشته است. و صد البته نسلی که مجاهدین پرورش داده اند اعم از کسانی که از آن خارج شده اند و یا کسانی که همچنان در تشکیلات مجاهدین باقی مانده اند هیچکدامشان به درد نسل امروزی در ایران نمی خورند. و مردم ایران از این نسل بخاطر تفکرات عقب مانده شان دوری میکنند. و آنچه که شما و دیگرانی مثل شما را در نتیجه گیری هایشان دچار خطا میکند همین مسئله دوری از ملا اجتماعی به مدت سالیان دراز است که اشاره کردم.
۵ – شما با انتشار ایمیل های آقای داوود باقروند به زعم خودتان خواستید وی را افشا کنید. راستی میشود بیشتر توضیح دهید که شما چه چیزی را افشا کردید؟ شما نوشته اید:
”… ماهها قبل وی دو ایمیل برای من ارسال کرد، در ایمیل اول تصمیم به پاسخگویی نداشتم، تا اینکه ایمیل دومی ارسال شد و صرفا برای قطع این ارسالها پاسخی به وی نوشتم………………… اما یکی از محصولات عبور از مرزبندی با رژیم، وقاحت است. متن نامه ها خود گویاست اگر چه حرفهای اضافی و گنده گوئیهای اضافی هم بعضا چاشنی نوشته اش کرده است… “
ایشان در ایران و شما در خارج؟ کدام بیشتر در خط مجاهدین قلم می زنید؟ شما ایشان را متهم به شکستن مرزبندی با رژیم کردید. پیشنهادم این است خودتان را با آقای داوود باقروند در افشای مناسبات و وطن فروشی های مجاهدین مقایسه کنید کدامیک از شمایان در این رابطه بیشتر فعال بودید؟ بنظرم این کار میتواند میزان تنفر شما و ایشان را از مجاهدین محک بزند.
شما چند سال است که در اروپا زندگی می کنید؟ آیا شما واقعا در راستای افشای ماهیت خشن، فرقه ای و ضد مردمی مجاهدین بویژه رهبری آن هیچ مطلبی ندارید که بیان کنید؟ و اگر اینکار را نمی کنید ما آنرا به حساب چه چیزی بگذاریم؟ ترس یا همچنان در بند مجاهدین بودن؟
بنابراین امیدوارم پیش کشیدن و پر رنگ کردن موضوع مرزبندی با رژیم به شیوه مجاهدین و سکوت در افشای مناسبات تشکیلات مجاهدین، ناآگاهانه و ناشی از آثار بجای مانده از تفکرات فرقه ای مجاهدین باشد و نه احیانا برای پشتیبانی و حمایت از مجاهدین.
۶ – راستی چرا شما از پرداختن به موضوع مهمی مثل مجاهدین که از همان سالهای اول انقلاب به مبارزه مسلحانه روی آورد و مسیر مبارزات مردم ایران را عوض کرد هراس دارید و با بکار بردن کلمه «لاشه متعفن رجوی» از کنار آن بسادگی می گذرید؟ شما در ایمیل تان خطاب به آقای داوود باقروند گفتید:
“امروزه مردم ما درگیر رژیمی هستند که اجازه نمیدهد آب خوش از گلوی کسی پائین برود و هزار بدبختی برای مردم و وطن به ارمغان آورده است….. پس باید به آن اندیشید و راه حلی برای آن پیدا نمود. گیر دادن به لاشه متعفن رجوی دردی از مردم دوا نمیکند.”
راستی چرا نباید به جرم و جنایات رجوی چه در پهنه تشکیلات در حق اعضای مجاهدین و چه در پهنه کشورمان در حق مردم ایران پرداخت؟ شما از چه می ترسید، می ترسید سازمان شما را هم مثل برخی از اعضای جدا شده که جسارت افشای مناسبات فرقه ای مجاهدین را به خود دادند مورد ضرب و شتم قرار دهد؟ مگر شما تافته جدا باقته اید؟ شما واقعا در خارجه چقدر با جداشدگان در احقاق حقوق شان از مجاهدین همکاری داشتید؟ پس مرزبندی شما با مجاهدین کجاست؟ آیا مگر مجاهدین به اندازه رژیم در حق مردم ایران ظلم نکرده اند؟ پس چرا از رو در رو شدن با مجاهدین هراس دارید و تنها به کلمه «لاشه متعفن رجوی» اکتفا می کنید؟ مگر شما و من و دیگرانی که سالهای سال در مجاهدین بودیم خواسته و یا ناخواسته در حق مردم ایران ظلم نکردیم و در جنایات آنها و مزدوری شان به بیگانگان مستقیم یا غیر مستقیم شریک نبودیم پس کجا رفت آن ترازوی دقیق شما برای ارزیابی حق و حقیقت و حمایت از مردم؟ شما چگونه می خواهید حق الناس را ادعا کنید؟
واقعا رگ گردن شما و ما و کسانی که سنگ دفاع از مردم و خلق را به سینه می زنیم مگر نباید در مقابل تمامی حق خوری ها علیه این مردم چه از جانب رژیم باشد و چه از جانب مجاهدین بالا بزند؟
اکنون هم اگر شما به نوشته جات و مطالب برخی از آقایان شورایی جدا شده از مجاهدین که سالهای سال در خدمت اهداف مجاهدین بودند نگاه کنید تنها کارشان حل و فصل دعوای حقوقی و مالی بین خودشان و مجاهدین است. انگار این آقایان از همکاری های اطلاعاتی، جاسوسی و مزدوری مجاهدین برای صدام حسین و دیگر کشورها بی خبر بوده و هیچ حرفی برای گفتن ندارند.
امیدوارم خدای ناکرده اروپا نشینی، پز مبارزه با رژیم دادن و با ذره بین دنبال فاکت ها و دلایل عبور از مرزبندی با رژیم گشتن برای اعضای جدا شده، آن روی سکه عافیت جویی و عدم درگیر کردن خود با مجاهدین! و در عمل بازی کردن نقش پشتیبان برای تشکیلات فرقه ای مجاهدین و در نتیجه طولانی کردن حیات سیاسی آن نباشد.
سید حجت سید اسماعیلی (بهرام)

برچسب ها
سرویس محتوا

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن