اسماعیل فلاح رنجکش مهمان خانواده های چشم انتظار در دفتر انجمن نجات – قسمت دوم

متعاقب انعکاس و انتشار اولین دیدار و ملاقات حضوری آقای اسماعیل فلاح رنجکش عضو رها شده از مافیای رجوی با شماری از خانواده های مقاوم رنجدیده ازظلم وجور رجوی وطن فروش درسایت نجات؛ سیل تماس و درخواست سایر خانواده های چشم انتظار از اقصی نقاط ایران خاصه گیلان که همشهری وهم استانی ایشان هستند ؛ سرازیر شد و از مسئول انجمن نجات گیلان مشتاقانه خواستار دیدار و دستکم برقراری تماس تلفنی با آقای رنجکش بمنظور کسب خبر ازعزیزان دربندشان در اسارتگاه لیبرتی شدند.
قبل از شرح دومین دیدار انجام شده فی مابین آقای رنجکش با شماری دیگر از خانواده های زحمتکش گیلک در روز شنبه مورخه 22 خردادماه 1395 درماه مبارک و پربرکت رمضان؛ ضمن عرض سلام و ادب و دستبوسی تمام خانواده های اعضای گرفتار در لیبرتی خاصه مادران وپدران سالمند چشم انتظارخوش خبرخواهم بود که به اطلاع برسانم که کماکان بطور نوبه ای دیدار آقای رنجکش با دیگرخانواده های عزیز گیلک در دفترانجمن نجات گیلان ادامه خواهد داشت که دراین فاصله تمام خانواده ها درصورت تمایل میتوانند ضمن تماس تلفنی با دفترانجمن نجات گیلان و مسئول آن درصف ارتباط تلفنی بلاواسطه با شخص جداشده و بازگشتی به میهن و کانون پرمهرخانواده قراربگیرند که به قطع و یقین وبا افتخار دراین امرخیر و خداپسندانه؛ مطلقا کوتاهی و قصوری نخواهد شد.
 به گزارش مهرداد نوروزی خبرنگار انجمن نجات ؛ درجلسه یاد شده ابتدا به ساکن مسئول انجمن ضمن خیرمقدم به حضار محترم و تبریک و تهنیت ماه رمضان ماه رحمت و رهایی ازعادات و قید و بندهای مرسوم روزمرگی آرزو کردند که درآینده ای نه چندان دورعزیزان اغفال شده شان درفرقه بدنام رجوی چونان آقای رنجکش با تامل وتعمق وبیداری با یک " نه " قاطع به رجویها بتوانند از شر رجوی گسسته و به دنیای آزاد خاصه خاک زیبای وطن و آغوش خانواده بازگردند وبه یک زندگی شرافتمندانه درکنارخانواده هایشان برسند.
آنگاه آقای رنجکش درپس معارفه مختصر با یکایک خانواده های حاضر در جلسه گفتند: " حقیقت خیلی خوشحال و مسرورم از اینکه بار دیگرخودم را درجمع شماری دیگرازعزیزان می بینم. وظیفه خود دانستم که این ارتباط را ادامه بدهم و از وضعیت عزیزانتان برای شما صحبت کنم. شاید درجریان باشید که من هفته گذشته پیامی هم برای اسرای لیبرتی فرستادم که درسایت نجات هم درج شده است. درآن پیام ضمن گزارشی از وضعیت خودم درایران و کنارخانواده ام از دوستان سابقم خواستم که اندک تامل کنند وبه خواسته خانواده هایشان جامه عمل بپوشانند و زودی فرقه مضمحل شده رجوی را ترک کنند و به جامعه آزاد وبه معنای دقیق کلمه به " زندگی " بپیوندند.
آقای جلال اکبری کهنه سری ازفرهنگیان شریف مقیم رشت که برادرش ولیرضا درآلبانی بسرمیبرد ازآقای رنجکش پرسیدند که درحال حاضرکجا زندگی میکنند وبه چه شغلی اشتغال دارند واینکه مقداری ازوضعیت فعلی خودشان برای جمع حاضر توضیح بدهند خاصه اینکه متعاقب بازگشت مشکلی برایشان پیش نیامده است!؟
آقای رنجکش با خنده و رضایتمندی تمام گفتند " چه مشکلی باید پیش بیاید! نه تنها مشکلی ندارم بلکه همه اش خیراست وخوشحالی. حال که درشروع جلسه چنین سوال کردید خوب است بگویم من اصالتا بچه آستانه اشرفیه هستم وتمام برادران وخواهرانم خاصه مادرم درهمین شهرساکن هستند. من که برگشتم یکراست رفتم خانه پدری ام ومادرم را ازتنهایی درآوردم. این مدت همه اش مهمان خانواده ام بودم وهرجا که رفتم به اتفاق مادرم رفتم چونکه اصلا نمی توانم لحظه ای ازایشان دورباشم. من ومادرم که 86 سال دارد بعداز27 سال دوری و بیخبری تازه به هم رسیدیم و داریم عشق می کنیم. تف بر رجوی خائن که مرا سالیان از این نعمت سرشار از عشق و عاطفه و محبت محرومم کرد. خدمتتان عرض کنم که من عاشق کار کشاورزی و باغداری هستم. ازصبح تا شب به اتفاق یکی از برادرانم در شالیزار و باغات سیفی جات و… مشغولم. امروز قرارچیدن فلفل داشتیم که حضوردرجمع شمایان را ارجح دانستم وبه دفترانجمن خدمت آقای پوراحمد رسیدم. درکنار دید و بازدید خانوادگی و مشغول شدن درکارکشاورزی دنبال مدارک شخصی خودم هم هستم. به هرحال من یک شهروند هستم وباید هویت داشته باشم. هویتی که 27 سال پیشتر رجوی از من دزدید! شناسنامه را میگویم که به سالیان قبل برمیگردد وبه روزنیست. بله دارم شناسنامه جدید میگیرم. کارت ملی جدید میگیرم. پایان خدمتم را باید بگیرم که البته اینها مشکلات من است که ازسرنکبت رجوی نصیبم شده است. خب هرشهروندی که بخواهد دراجتماع زندگی کند لازم است که این چندتا مدرک را داشته باشد. پس بالطبع من هم برای ازدواج  و تشکیل خانواده جدید این مدارک را نیازدارم." (خنده وخوشحالی حضار وعرض تبریک به آقای رنجکش)  
درادامه جلسه خانم شهربانو مرندی از اعضای فعال انجمن نجات گیلان که با وجود سن زیاد وناراحتی های سالمندی چیزی حدود 7 بار برای دیدار با فرزندش خسروسلیقه دار خود را به اسارتگاه مضمحل شده اشرف رسانده بود درخصوص وضعیت اسرای مقیم آلبانی سوال کردند ومشخصا پرسیدند چرا فرزندم خسرو که چندماهی است ازلیبرتی به آلبانی انتقال داده شده است تابحال ولو یک تماس تلفنی با من نداشته است!؟ نکند که آلبانی هم مثل اشرف ولیبرتی تحت کنترل رجوی نکبت است و بچه ها کماکان آنجا هم زندانی وتحت کنترل هستند!؟
آقای رنجکش در پاسخ به سوال مادرسلیقه دار و سایرخانواده هایی که عزیزشان درآلبانی مستقرهستند گفتند: " انتقال بچه ها ازلیبرتی به آلبانی به منزله رهایی تام وتمام آنان نیست. هرچند وضعیت آلبانی بالنسبه دستکم بلحاظ امنیتی صدبارمطلوب تر از لیبرتی و عراق ناامن است و بسیاری از بچه ها به مجرد مشاهده فضای آلبانی تصمیم به جدایی از رجوی گرفته وبا تقبل بسا مرارت و سختیها به دنبال زندگی مستقل خود رفتند. ولیکن کماکان با کارشکنی رجویها درگیر هستند طوریکه از حقوق اندک کمیساریا هم محروم شدند وبسا مشکلات عدیده سر راهشان سبز شده است که الحمدالله دارند با آن می جنگند. حتما خبرهایش را شنیدید که شماری ازجداشدگان ازجمله احسان بیدی مجبوربه تحصن واعتصاب غذا شده اند تا دیگر بار مرعوب تهدیدات ومزاحمت های رجویها نشوند. بنظرم جای شماها آنجاهم خالی است و برسد روزی که آنجا نیز صحنه کارزار شما باشد تا بچه های شما بتوانند به همت و حمایت شمایان ازآخرین حلقه اسارت رهایی یافته و به زندگی شرافتمندانه بدور از سایه نکبت رجوی بازگردند."
جلسه بسیارصمیمی دوساعته خانواده ها با آقای رنجکش با پرسش و پاسخ و تبادل نظر طرفین و گرفتن عکس یادگاری به اتمام رسید تا فرصتی دیگربا شماری ازدیگرخانواده ها در دفتر انجمن نجات گیلان.

دیگر مطالب

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.